|
|
|
|
|
اجازه نمیدهيم خواب بازگشت كشور به سالهاي تلخ دهه ۶۰ تعبير شود در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن ت می کوبم بر در روزگار غریبی است.روزگاری که سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند. این روزها زتند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یاسمنی. کثیری از یاران آزادیخواهمان که خواستی جز زندگی شایسته و آزاد برای خود و دیگران ندارند بدین جرم در بندند و باقی تلخکامانه شاهد بی خردی و انسان ستیزی حاکمان این دیار و در دل زمزمه می کنند : آری روزگار، روزگار سرمای زمستان است و کامها به زهر کین کینه توزان تمامیت خواه به تلخی آغشته و طعم شیرین آزادی و عدالت از یادها رفته.ناخدای استبداد دلخوشانه و شاد کمر همت به نابودی حریت بسته است و بی هیچ شرمی شمشیر را از رو بسته و آشکارا در میانه میدان هل من مبارز می طلبد. و اینک ما مانده ایم و دانشگاههایی ویران و زندان هایی آباد . چه جای دانشگاه است بهتر است بگوییم قربانگاه. دستپخت دولت مهرورز و عدالت پرور که الحق و الانصاف در تقسیم ظلم و سرکوب ، انصاف و عدالت را رعایت می کند وسهم هیچ کس را از یاد نمی برد.هیچ جای دنیا با دانشگاهیان و دانشجویان خود چنین نمی کنند که در این ملک می کنند.دانشگاههای ایران امروز تاوان خردستیزی جریانی را می پردازد که با دو ابزار دروغ پراکنی سازمان یافته و سرکوب و تهدید و تحدید لجام گسیخته به باز گرداندن جامعه ایران به سالهای تاریک دهه ۶۰ می اندیشد و در این راه تاب تحمل صدای هیچ مخالف و منتقدی را ندارد. اشغال کنندگان امروز جایگاه قدرت در ایران هرچند در ابتدا سعی بر آن داشتند تا با گرفتن ژست های مردم فریبانه و وعده های دروغین و لبخندهای ساختگی به گونه ای وانمود کنند که نسبتی با سرکوب ندارند و همه این شایعات را به دشمن موهوم و خیالی نسبت می دادند اما با گذر زمان و آشکار شدن ماهیت پلید اندیشه مستبدانه شان از یک سو و ناتوانیشان در اداره امور اولیه و بدیهی جامعه از سوی دیگر و از آنجا که نه جامعه ایران جامعه ۲ دهه پیش است و نه دوران، دوران سکوت مردم در برابر زورگویی و تمامیت خواهی،چاره ای جز استفاده آشکار و گسترده از ابزار زور و سرکوب در راه رسیدن به سراب خام خود نیافتند. هم از این رو بود که تاوان اعتراضات همه صنوف از معلم و کارگر تا استاد و دانشجو باتوم و زندان شد و برای زهر چشم گرفتن از جامعه و پیش گیری از هر اعتراضی زنان و جوانان کشور هم هر یک شاهد تحقیر گسترده و سازمان یافته خود از سوی نیروی سرکوب حاکمیت شدند. صدالبته دانشجویان و دانشگاهیان به جرم روشن نگاه داشتن مشعل انتقاد و مخالفت با حجت شرعی برای استبداد تراشیدن بیش از همه به زحمت حاکمان نابخرد گرفتار آمدند. اما در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن و دربند کردن دانشجویان تا شکنجه و ضرب و شتم و شب بیداری و تهدید و ارعاب آنان نباید از یاد برد که بزرگترین هدف تاریک اندشان حاکم کردن “ناامیدی” و “یاس” بر فضای جامعه تحول خواه ایران است. شب نهادانی که ایده ها و اعمالشان ریشه در جمود و ایستایی قرون وسطایی دارد با خود می اندیشند که با تند کردن هر چه بیشتر برخورد ها و سنگین کردن فضای فعالیت های مدنی می توانند ناامیدی را در ذهن و روح آزادیخواهان حاکم کنند و امید به هر تحولی را از اذهان بزدایند. در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن محکوم کردن بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و اعضای سازمان دانش آموختگاه ایران اسلامی و ابراز نگرانی نسبت به اخبار شکنجه و ضرب و شتم شدید آنان دربند ۲۰۹ اوین برای اخذ اعترافات دروغین، اعلام می کند تا آزادی تمامی بازداشت شدگان ۱۸ تیرماه ۸۶ از پای نخواهد نشست و با تمامی توان در کنار آنان می ایستد و برای آزادیشان تلاش خواهد کرد. گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:50 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
مگر ما در مسير احقاق حقوق خلق مون از پا مينشينيم؟ مگر پرچم كوچك خان و پرچم مصدق رو فرو ميگذاريم؟ مگر ميخواهيم لعنت بشيم؟ نه، ما سوگند خورديم كه راه رو ادامه بديم. در اين ترديدي نيست كه نسل بخون شسته ما، نسل بخون تطهير شده ما كه اعتقاداتش، مكتبش و رويه سياسي اش رو از ميان شكنجه گاهها و از ميان ميدانهاي اعدام بدست آورده مشعل سرداران و مشعل مصدق رو هر چه محكم تر در دست خواهد فشرد و هيهات هيهات بر اونهايي كه فكر ميكنن با اين فشارها ميتونن مشعل سرداران از دست ما بيرون بيارن. نه ، ما وفاداريم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:54 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
با وجود گذشت 8 سال از قيام 18 تير, خاطرة آن خيزش همچنان در اذهانمان زنده است و لحظه به لحظه اش تداعي كنندة حس شكوهمند مقاومت و ايستادگي است. حتما به ياد داريد كه وقتي قيام 18 تير اوج گرفت ,هم دوست و هم دشمن شگفت زده شدند. 18 تير درزمان خودش تولد شگفت انگيز يك واقعة كم نظير بود . درست مثل تولد ناگهاني صدا در هيچستان سكوت ! در دوراني كه دولت خاتمي چهره رفرم بر مسند قدرت به خود گرفته بود و قصدپنهان كردن دست در خون جوانهاي اين سرزمين داشت , دانشجويان دست به كار ِخلق يك حماسه بي نظير به نام قيام 18 تير بودند. آتش خشم دانشجويان زبانه كشيد و تمام توهمات پوشالي قدرت نمايان را يكجا خاكستر كرد. حالا 8 سال پس از آن قيام, ما باز هم از تداوم 18 تير و تمام شگفتيهاي خلق شده در آن روز ميگوئيم. اگر بپرسيد چرا ؟! خواهم گفت به دليل اينكه, دنياهايمان وارونه گشته است! دشمنان آزادي در همه جا آزادانه ميچرخند و خون ميريزند واما عاشقان آزادي در پشت ديوارهاي قطور اسيرند ! البته هميشه همين طور بوده ! راه آزادي از دل زندان و شكنجه و دشواري ميگذرد . راه رسيدن به عدالت راه مقاومت و ايثار و فداست ! بايد هجوم سرد و سياه ديوارها را تاب آورد , بايد تازيانه هاي اختناق را تحمل كرد ,بايد فشارها را به جان خريد و دم بر نياورد و اين بهايي است كه بايد براي آزادي پرداخت. قيمتي كه بدون پرداخت آن فردايي شروع نخواهد شد ! البته فردايي زيبا كه ما به دنبالش هستيم. اگر با اين رويكرد به درد و دشواري و داغ و زندان نگاه كنيم, آنوقت دنيايي كه در برابرمان ترسيم ميشود دنيايي متفاوتي خواهد بود. آنوقت اين ما نيستم كه ميشكنيم بلكه دشمن است كه ميشكند و كم مي آورد. ما فرو نميريزيم بلكه ديوارها هستند كه فرو ميريزند , آنوقت خيلي چيزها عوض خواهد شد . اجازه بدهيد كه اين دو رويكرد را به دو زبان متفاوت شرح بدهم. زبان اول زبان توصيف است. توصيف زندان ... اسم بند , بند 209 زندان اوين است حتما كه اسم اين بند را خيلي شنيده ايد ! اين بندِ مخوف و جهنمي, ساختة دست اين حكومت است ! اينجا به بند اطلاعات معروف شده است ! اين بند هميشه پر از افرادي است كه به اتهاماتي از قبيل اقدام عليه امنيت ملي , شركت درتحصنها و تظاهراتها و اعتراضات و تهمتهايي از اين قبيل در سلول انفرادي و زير فشار بازجويي قرار دارند البته همة جهان ميدانند كه تمام زندانيان اين بند زندانيان سياسي هستند ! همين الان دانشجويان معترض پلي تكنيك در سلولهاي نمور وتاريك بند 209 زنداني هستند, بسياري از مبارزين سرزمين ما روزهاي طولاني اي را در همين بند 209 حبس كشيدند و خيلي از آنها هم براي بوسه زدن بر چوبه هاي دار از راهروهاي همين بند عبور كردند. بند 209 سياهچالي مخوف است طوري كه زندانيان از اولين حقوق انساني در آنجا محروم هستند. خب ! اين تصويري بود كه نيروهاي امنيتي از 209 ساخته اند . تمام تلاششان اين است كه با اين اقدامات تن ملت را بلرزانند. به اصطلاح خودشان , از 209 ابزاري ساخته اند براي درهم شكستن و سر خم كردن زندانيان سياسي ! اما همان طور كه فوقا اشاره كردم اين تصوير يك تصوير توصيفي صرف از يك زندان و شكنجه گاه اين سرزمين بود. اما روي ديگر سكة 209 چيست ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:53 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
بايد ازشون نوشت، بايد مظلومتشون رو انعكاس داد، آخه ياران دبستاني ما هستن. همرزمان ما در رزمگاه پلي تكنيك هستن. آخوندها اون ها رو به بند كشيدن تا صداشون رو كسي نشنوه ولي قلمها بيدارن، قلمها از ستاره هاي پلي تكنيك مينويسن، دوستي در وبلاگش اينطوري نوشته: زمان چه زود ميگذرد رفقا آنقدر كه يادمان ميرود در اين پنجاه شب لعنتي چه بر شما گذشت در لحظه لحظه سكوت بند209، در ساعات بلند سلول انفرادي. ملالي نيست بگذاريد قاضي حداد به اين دل خوش كند كه معاندان نظام را يافته است بگذاريد تا ميتوانند قانون نقض كنند. بگذاريد هر چه در منشور حقوق بشر است بي ارزش باشد برايشان، چه كسي قرار است راي بدهد بر بي گناهي تان؟ دادگاه انقلاب يا حافظه تاريخي ملتي كه همواره مبارزه براي آزادي را ستوده است؟ بگذار صندليها خالي بمانند، بگذار تا كوس رسوايي مسئوليني كه دانشجويانشان را به جاي ميزهاي درس روانه زندان ميكنند بيش از پيش به صدا در آيد. بگذار اوين دانشگاه شود، تاريخ را كه نميشود وارونه نوشت. پس بمانيد كه برگي از تاريخ هزار ساله اين مملكت به نام شما پر ميشود نه به نام بازجويانتان بنفشه پشت ميله ها دوباره در 209 درخشش هزار و يك ستاره در 209 طنين زنده ام هنوز صداي من نمرده ام شكستن سكوت يك هزاره در 209 گلوله هاي آتشين براي مرگ تيرگي نهان شده كنون به هر كناره در 209 ببين شراره اشرف است هميشه هم صداي او چه آتشي بپاست زين شراره در 209 خروششان خروش رود صدايشان يكي سرود خزان شكست نغمه بهاره در 209 ترانه رهايي وطن چه قاطعانه شد روان به روي هر لبي هماره در 209 دو آفتاب پر فروغ نهان به زير چشم بند اگر به خون شود به يك اشاره در 209 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:51 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشكی این شهر با صدور بیانیهیی نسبت به دستگیری دانشجویان در روز 18 تیر اعتراض كردند. در قسمتی از بیانیه دانشجویان آمده است: ”استبداد در ادامه خودکامگیهای هر روزه و هر ساله اش جمعی دیگر از یاران دبستانیمان را روانه زندان می کند تا لکه ننگی دیگر بر دامان سیاه خود به جای گذارد. این اقدامات در حالی صورت می گیرد که رسانه ها به شدت در بایکوت خبری به سر می برند و علیرغم بیانیه ها و درخواست های مکرر دانشجویان و گروه های مختلف مبنی بر آزادی فوری و بی قید و شرط دستگیر شدگان تاکنون هیچ اقدامی صورت نگرفته است.” |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:38 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
سعيد: آن صداها و فريادها، آن بدنهاي سوخته و روزهاي شهرآشوب، هنوز و همچنان دانه دانه اش در ياد و خاطرم هست و انگار در جايي و گوشه اي از ضمير و ذهنم حك شده اما با سربي داغ كه هرگز محو نميشود. هشت سال گذشت و در هياهوي اين ساليان بوي رنگ ها از غم آجين كردن جوانان به جان آمده ايران گذشت. اما صدا و فرياد دادخواهي هيچوقت خاموش نشده و هميشه بوده هست و خواهد بود. 18 تير روز مظلوميت يك نسل و نمايي ديگر از خشم فرو خورده ما جوانهاي ايراني هست. اين روز بر صفحات تاريخ حك شده و روزي فرزندانمان آن را بعنوان سندي از مظلوميت پدرانشان و ظلم آشكار حاكمان زير و رو خواهند كرد. اما خاطره 18 تير نمرده و نيست نشده، بلكه تصويري است باقي. تصويري كه هيچ قدرتي قادر به محو كردن خطوط و نقش هاي آن نيست . اين شعله خاكستر نشده در قلب من و تو هنوز شعله ور هست هر چند كه ميخواهند من و تو و ما را به سكوت و خاموشي فرا بخوانند و هر چند كه بخواهند بعضي چيزها را به فراموشي بسپاريم اما صداي 18 تير را نميتوانند خاموش كنند و پژواك اين فرياد هميشه در گلوي ما تكرار و تكرار خواهد شد. چرا كه تنها صداست كه ميماند صالح: شب آبستن رويدادهاي حيرت آوري بود. آرامش قبل از طوفان بود. شبي بود كه تو سكوتش هزار فرياد نهفته بود. توي آرامشش طنين غرش خوابيده بود و توي فراخ دل آسمونش هزار تنگنا و اسارت. اون شب، شب قبل از 18 تير بود. فردا روزش بود، روز شورش طغيان مقاومت و اعتراض. صداي شعارها و شليك ها صداي فريادهاي بي پايان و قيل و قال وحشيانه ماموران ضد شورش و طعم تلخ ضربات باتوم رو هنوز كه هنوزه بياد دارم و ياد پيراهنهاي خونين ياران دبستاني هرگز از خاطرم نخواهد رفت. راستي تصويرها چقدر در خاطرم زنده اند و زنده نگهشون خواهم داشت. نه تصويرها نخواهند مرد. همكلاسي دوست عزيز هموطن 18 تير رو هيچوقت از ياد نبر. سيما : مقاومت دانشجويان در روز 18 تير سال 78رويدادي هست كه تاريخ اون رو ز، تك تك دقيقه ها و ثانيه هاش توي كتاب تاريخ اين ميهن حك شده و كسي نميتونه اون رو از خاطره ها پاك كنه و يا حتي بخواد كمرنگش كنه. آخه ما جونهاي ايروني بوديم كه اون رو خلق كرديم و ما هستيم كه اجازه از ياد بردن اون رو به هيچكس نميديم. توي اون روز بود كه به روشني و مثل روز چهره كريه و زشت و خونريز استبداد مذهبي رو يك باره ديگه ديديم. چماقدارها و مزدورهاي سركوبگر حكومتي با برنامه ازپيش تعيين شده به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران يورش بردن و فاجعه آفريدن و خاطره 16 آذر سال 32 رو وحشيانه تر زنده كردن. راستي چطور در 18 تير تاريخ تكرار شد؟ توي تمام اين سالها بارها و بارها گفتيم و نوشتيم آخه توي اين شهر غريب خوندن و گفتن ممنوعه ولي آخه مگه ما چي ميخواهيم؟ جز يه نفس هواي تازه جز يه نفس آزادي اما دريغ دريغ. البته اگر حقيقت امر رو بدونين نبايد زياد تعجب بكنين. آخه مگه از خودكامه و ديكتاتور غير از اين انتظار ميره ؟ نه ديكتاتور غير از اون چيزي كه خودش ميگه چيزي نميشنوه اما تا دلت بخواد زور و اجبار و بردن و كشتن تو كارشه درست مثل 18 تير. مگه پاسخش به ما جوونها چي بود؟ جز زندان وحبس و شكنجه و انفرادي آره اين حاكميت براي اينكه دو روز بيشتر توي قدرت بمونه همچنان در كوس انحصارگري و اختناق ميدمه و به بگير و ببند ادامه ميده 18 تير هر روز و هر روز داره توي خيابونهاي اين مملكت تكرار ميشه مگه تا بحال صحنه ها رو نديدين؟ آره تكرار و باز هم تكرار ولي هر تكراري بالاخره پاياني داره پايان دهنده اين تكرار ما هستيم و ماييم كه به اون خاتمه خواهيم داد. من و تو همكلاسي، ما جوونهاي ايراني. پس 18 تير رو فراموش نكنين چرا كه پس هر تاريكي چيزي نيست جز شهامت ما |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:30 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
همزمان با هشتمین سالگرد قیام تیرماه, رژیم آخوندی دست به اقدامات و تدابیر بی سابقه و سركوبگرانه ای زده است تا از شكل گیری خیزش های دانشجویی و مردمی جلوگیری كند. بخصوص كه فوران خشم مردم و جوانان به جان آمده در اعتراض به سهمیه بندی بنزین وحشت رژیم را از انفجار اجتماعی بر انگیخته است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:18 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشجویان دانشگاه علامه تهران با صدور بیانیهیی نسبت به دستگیریهای روز 18 تیر اعتراض كردند. در بیانیه دانشجویان آمده است: « هشت سال از فاجعه خونین کوی دانشگاه می گذرد و روز ۱۸ تیر با نام گلگون عزت ابراهیم نژاد برای همیشه در حافظه ایران بعنوان نَماد مظلومیت دانشجو ثبت شده است. اما ۱۸ تیر امسال در حالی فرارسید که نه تنها از آن جفاها که بر دانشجویان رفت چیزی کاسته نشده است، بلکه بیش از گذشته سوزش این تازیانه سرکوب را بر پیکر و جان خود احساس می کنیم. در شرایطی به پاسداشت ۱۸ تیر برخاستیم که طی سه ماه گذشته دانشجویان روزی را بدون خبر احضار و بازداشت و صدور حکم نگذراندند. هر روز فشار و توهین. هر روز خشونت و برخورد. دانشجویان دانشگاه های کشور امتحانات خود را در بدترین شرایط روحی و با فشار های مختلف پشت سر گذاشتند و شاهد بازداشت دوستان خود در سلولهای انفرادی بودند. این در حالی است که شرایط دانشجویان هر روز بدتر از روز قبل می شود و روند بازداشت ها و صدور احکام همچنان رو به گسترش است.” در ادامه بیانیه دانشجویان علامه آمده است: ”18 تیر امسال در حالی فرا رسید که به جای این که عاملان جنایت بر علیه دانشجویان محاکمه شوند، این خود دانشجویان هستند که بی گناه در بند شده اند. این زخم هشت ساله در حالی برایمان تازه می شود که تعدادی از یاران دبستانی دانشگاه پلی تکنیک، پس از گذشت دو ماه که به طور غیرقانونی در بازداشت به سر می برند، حتی از حق تماس با خانواده خود محروم هستند.” |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:17 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
انتظامی و لباس شخصی صبح امروز (۱۸تيرماه) با حمله به تحصن اعضای شورای دفتر تحکيم وحدت در برابر درب ولی عصر دانشگاه پلی تکنيک اين دانشجويان را بازداشت کردند. به نام خدا برخاسته ايم تا بانگ بيدارباش سردهيم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:13 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد دانشجویان دربند و مبارزان به خون خفته پلی تکنیک چند روز پيش بود که دانشجويان مبارز پلی تکنيک در اعتراض به دستگيری تعدادی از يارانشان، عليرغم تاخت و تاز باندهای سياه و دسته جات چماقدار وابسته به رژيم، در صحن دانشگاه اميرکبير با جسارت دست به اعتراض و تحصن و اعتصاب غذا زدند. " دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک امروز در اعتراض به ادامه بازداشت ۷ تن از دانشجويان اين دانشگاه دست به اعتصاب غذا زدند... در کنار هر ظرف غذا عکسی از دانشجويان بازداشتی و جملههايی همچون «هفت ستاره در اوين»، «دانشگاه اوين»، «همکلاسیهايمان را آزاد کنيد» و «احضارهای فلهای را متوقف کنيد» به چشم میخورد..." در حاشيه اخبار گفتاری و نوشتاری از جوشش و خروش دانشجويان در سنگر آزادی، تصاوير ديدنی و صحنه های ويدئويی کوتاهی نيز از آن خيزش شجاعانه منتشر و منعکس ميشد که يک تصوير و صحنه آن برايم واقعآ چشمگير بود. روی يک پوستر ساده و سفيد اين نوشته دست نويس به چشم ميخورد: "اوين دانشجو می پذيرد." همين سه کلمه مثل برق و باد مرا بر بال خاطراتم به ۲۵ سال قبل برد. سالهای ۶۰ ـ ۶۱ بود و دانشگاهها و تمامی مراکز آموزش عالی در سراسر ايران، بدنبال توطئه "انقلاب فرهنگی" مدل خمينی، تعطيل و خالی از دانشجو شده بود. در عوض دانشجويان بی پناه را فوج فوج راهی اوين و ديگر زندانهای کشور ميکردند. براستی "اوين" از فعالترين مراکز جذب دانشجويان مبارز و مترقی و آزاديخواه شده بود. اتفاقآ همان ايام لاجوردی جلاد در مقام دادستان انقلاب تهران، برای تجليل از همدست به هلاکت رسيده اش "محمد کچويی" رئيس سابق اوين، با نصب يک تابلوی بزرگ، زندان اوين را به "دانشگاه محمد" ملقب کرده بود. بدين سان در آن سالهای سياهتر از شب، اوين تنها "دانشگاه" باز و فعالی بود که شبانه روز دانشجو می پذيرفت. شايد بهتر باشد گفته شود: دانشجو ميگرفت! دانشگاهی که نه کنکور داشت و نه شرط سنی، و نه حتی ميزان تحصيلات خاصی برای ورود لازم داشت. هيچ تبعيض و پارتی بازی هم در کار نبود. ممتازترين دانش آموزان دبيرستانی و حتی مدارس راهنمايی را ميگرفت. زبده ترين دانشجويان ديگر دانشگاههای پلمب شده را می ربود. استادان و آموزگاران سرامد و سرشناس را احضار ميکرد. متخصصان، پزشکان، پرستاران، کارمندان و کارگران آگاه را دست چين ميکرد... هيچ فرقی نميگذاشت، از زن و مرد و پير و جوان و دختر و پسر را "همه با هم" ميگرفت و در يک کلاس و يک رده جا ميداد. البته ظرفيت جا و مکانش محدود بود ولی تعداد پذيرشش محدوديتی نداشت. اين دانشگاهِ منحصر بفرد و البته طراز مکتب خمينی که بيست و چهار ساعته و هفت روز هفته در کار و تلاش برای آموزش و ارشاد و انهدام يک نسل گمراه بود؛ بخش ها و شعبات مختلفی هم داشت. اعم از بخش فيزيولوژی ارگان تا تشريح و آناتومی بدن انسان زنده در زير کابل؛ بخش فيزيک اجسام معلق و آونگ تا کارکرد قرقره و قپان؛ بخش روانکاوی و روان درمانی سلولی-بالينی تا شستشوی مغزی و روان گردانی به سبک حاج داوود رحمانی؛ بخش آزمايشگاهی سم شناسی و سيانور و آرسنيک تا دياليز و پيوند پوست کف پا و کشيدن خون؛ بخش مهندسی تبديل ماديات به معنويات، و سرموضعی به تواب؛ ... دست آخر هم بخش مربوط به انتقال روزانه دهها يا صدها فارغ التحصيل "منافق" و "محارب" و "ملحد" از اين دنيای فانی به سرای باقی... برخی از استادان خبره و جامع الشرايط اين "دانشگاه" تباهی عبارت بودند از لاجوردی، کچويی، حاجی رحمانی، حسين شريعتمداری (سردبير فعلی کيهان)، علی ربيعی (با نام مستعار عماد، مشاور امنيتی خاتمی)،... و آخوندهای هفت خطی همچون موسوی تبريزی، موسوی اردبيلی، گيلانی، نيری، رئيسی، مبشری، هادی خامنه ای (برادر ولی فقيه)، هادی غفاری (سرچماقدار سابق و اصلاح طلب فعلی)، ناصريان (مغيثه ای)، پورمحمدی (عضو کميسيون مرگ، وزير کشور فعلی)... که همگی بالاترين مدارج آدمکشی و جنايت پيشگی را در اين مرکز فاشيستی کسب کردند. البته در اين ربع قرن خيلی اتفاقات و تحولات رخ داده و تمام دانشگاهها هم دوباره باز و فعال شده اند. ولی بقول بچه های پلی تکنيک "اوين" هم چنان دانشجو می پذيرد. درواقع اوين همچون خفاشی پير هنوز از پيکر مجروح و خونين دانشگاهها و دانشجويان آزاديخواه خون ميمکد. شايد به همين دليل است که نسل جديد تصميم گرفته "رويای نيمه تمام" نسل انقلاب ۵۷ را به انجام برساند؛ ايرانی آزاد و آباد! آرزويی که تا کنون هزاران دانشجوی فداکار و از جمله دهها تن از دانشجويان دلير و آزاده پلی تکنيک بخاطرش سر به دار شده اند و يا بر خاک افتاده اند... اهورائيان دلاوری همچون مجاهد خلق "ميترا چوپانزاده" (فرزند فدايی شهيد خلق "محمد چوپانزاده"، يار و همرزم پيشتاز جنبش فدايی "بيژن جزنی")، دانشجوی مهندسی شيمی پلی تکنيک که در سال ۱۳۶۱ در اوين تيرباران شد. و يا مجاهد خلق "حميد (محمد علی) اماميان" دانشجوی مهندسی الکترونيک پلی تکنيک که در سن ۲۳ سالگی در مرداد ۱۳۶۰ به تيرک اعدام سپرده شد. و ... امروز دانشجويان مبارز و آزاديخواه پلی تکنيک دست در دست ديگر دانشجويان دلير دانشگاههای سراسر کشور و در کنار معلمان آگاه و کارگران بيدار و زنان شجاع و جوانان بی باک ايران زمين همچنان به پيش ميروند. تو فضای شهر تاريک، وقت شورش ميشه نزديک، باز دوباره گرُ ميگيره، رزمگاه پلی تکنيک منبع:خبرنامه گویا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:6 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشجويان و جوانان آزاديخواه ايران در شرايطي به پيشواز سالروز قيام 18 تير ميرويم كه استبداد مذهبي عنان از كف داده و در دانشگاههاي ايران دست به ضرب و شتم، دستگيري به بهانه هاي دروغين و صادر كردن احكام كميته انضباطي در ابعادي وسيع دست زده است. هنوز ياران دبستاني ما در بند 209 زندان اوين تهران و بقيه شهرستانها تحت شكنجه هاي روحي و رواني قرار دارند تا اعتراف به كارهاي ناكرده بنمايند. دوستان دانشجو 18 تير در راه است. وظيفه كنوني ما تبديل اين روز بزرگ به روز قيام و اعتراض عليه استبداد مذهبي حاكم بر ميهنمان است. شمارش معكوس در شرايطي شروع شده كه جنبش دانشجويي پر شور تر از هميشه در حال پشت سر گذاشتن حساس ترين مراحل تاريخچه پر فراز و نشيب خود ميباشد. پس فرصتها را از دست ندهيم و از آنها براي فرياد و اعتراض استفاده كنيم. ما جوانان و دانشجويان در انجمن ايران فردا ضمن حمايت از دانشجويان زنداني، خواستار آزادي هر چه سريعتر كليه فعالان دانشجويي از زندانهاي مخوف ديكتاتوري بوده و از تمامي دانشجويان در كليه دانشگاهها ميخواهيم كه با گراميداشت هر چه با شكوه تر حماسه 18 تير يكبار ديگر نشان بدهند كه جنبش دانشجويي در ايران سر سازش با هيچ ديكتاتوري ندارد و به هر قيمت، باهر سختي و تا هر زمان كه لازم باشد به مقاومت براي آزادي ادامه خواهد داد. به گوش جان اين جنگ آخرين بار است هلا شما، همه كاوه ها بپاخيزيد انجمن ايران فردا(شيراز)- تيرماه 86 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:4 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
با يه شعار ميشه خيلي چيزها رو فهميد، خيلي چيزها رو دونست، اونها رو ياد گرفت.با يه شعار ساده ما ميتونيم بفهميم كه مردمي در يك سرزمين چي رو ميخوان چي رو نميخوان آروزهاشون چي هست. دوست دارن به چي برسن از چي نفرت دارن. خيلي چيزها رو ميشه تو شعارها خلاصه كرد. شعارها پديده هايي هستند كه در تاريخ ماندگار هستند و نشوني و ميراث نسلهاي مختلف اجتماعي يك جامعه هستند. مثلا تو همين ايران خودمون، يه زماني همين كوچه و خيابونها پر بوده از شعار يا مرگ يا مصدق از همين شعار ميتونيم خيلي چيزها رو ياد بگيريم ميتونيم بفهميم نقش رهبري مثل دكتر محمد مصدق در اون زمان چي بوده، ميتونيم بفهميم دكتر محمد مصدق چقدر در ميان توده ها ريشه دار بوده و چه ميزان براي خواسته ها و نيازهاي مردم مبارزه ميكرده، يا مثلا همين امروز ميدونيم كه كوچه ها و خيابونهاي ميهنمون ، تهران و خيلي ازشهرها پر از شعار فرياد هر ايراني آزادي آزادي يا مثلا آزادي حق مسلم ماست وقتي ما اينها رو ميشنويم ميفهميم خواسته ها ونيازهاي اوليه مردم ما تو اين روزگار چيه و درمان دردها رو در چه اكسيري جستجو كنيم. خوشبختانه در همه زمانها بودند مردم جوانها و اهالي هوشيارو غيرتمندي كه نگذاشتن اين شعارها دزديده بشه شعارهاي جديد ابداع كردن حرف جديد آوردن. خواسته ها رو در قالب شعاربيان كردن تا اون حكام ظالم نتونن ازاون سو استفاده كنن. نتونن بهش دسترد بزنن. الان هم كه شاهد هستيم جامعه ما روزهاي پر ملتهبي روسپري ميكنه و همه جا حال و هواي خيزش هست از معلم كارگر دانشجو پرستار هر قشري كه شما بگين اينروزها خيزشي ميبينيم در ميون همه فريادها در همه شعارها يه شعار هست كه فعلا ازهمه محوري تر هست يك شعار هست كه به گوش و حنجره هر ايراني آزاديخواه اين روزها آشناست شعار مرگ بر ديكتاتور |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:48 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ صدايي نيست كه از ايران ما به گوش برسه و فركانسهاي اون آكنده از خشم و نفرت نسبت به سركوبي و اين طرحهاي سركوبگرانه اين مستبدان نباشه . هيچ قلم ايراني نيست كه روي كاغذ بلغزه و از انباشت خشم و نفرت مردم نسبت به اين طرحهاي سركوبگرانه حكايت نكنه . آخه ايران ما امروزه شده تلنبار ظلم و قساوت. اينها ميخوان با استمرار اين نمايشهاي دلهره آور و وحشتناك تو جامعه ما هر اميد كوچكي به تغيير رو ببرن، قيچي كنن. ميخوان عادت كردن به شب رو به عنوان مذهب رسمي رايج تبليغ كنن. هدفشون پرورش ترسه ولي همه اين تلاشهاي مذبوحانه وقتي به نتيجه ميرسه كه مردم هم به تن دادن به ظلم و ستم عادت كرده باشن ازش تن نزنن ولي مگه مردم ما ايران ما تاريخ ما اين بوده؟ اون خلقي كه سالها توي سياه ترين ادوار تاريخ خودش يك مقاومت رو پرورش داده مگه ميتونه هيچوقت به ذلت عادت كنه؟ خلقي كه زندگي آزادانه رو اراده كرده باشه هيچوقت به ذلت شب تن نداده و نخواهد داد اونهايي هم كه امروز دارن خوشه هاي ترس رو تو دلها ميكارن يك روزي مطمئن باشن كه خوشه هاي خشم و نفرت رو درو خواهند كرد. حالا به همه اون شب پرستها ميگيم واي اگر از پس امروز بود فردايي در اين غربت خانگي بگو هر چي بايد بگي غزل بگو به سادگي بگو زنده باد زندگي، بگو زنده باد زندگي براي شعر تازه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:47 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
اين صداي هجده تيري هاست اين صداي همه جوونهاي بپاخاسته ايرانه صداي تغييره صداي تو گلومانده آزاديه آخه صدا صداي صداهاست “نذار كه آرزوي پرواز توي اين قفس بميره پاشو كاري بكن اگه امروز، فردا بشه ديگه ديره تا زمانيكه ستاره توي چنگ شب اسيره براي من و تو همه روزها روز هيجده تيره “ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:41 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز دوشنبه حدود ۲۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه هنر پلی تکنیک در اعتراض به هتک حرمت دانشجویان و ضرب و شتم آنان در شامگاه یکشنبه در خیابان فاطمی توسط مزدوران حراست و نیروهای انتظامی تجمعی اعتراضی را از ساعت ۱۰ تا ۴ بعد از ظهر برگزار کرده و بر سر امتحانات خود حاضر نشدند و با قرائت بیانیه ای خواستار استعفای رئیس حراست و رئیس دانشگاه و رسیدگی به مشکلات خوابگاه تابستانی و واحدهای تابستانی و مشکلات خود شدند. این تجمع در اعتراض به این موضوع بود :
دیشب تعدادی از دانشجویان پلی تکنیک رفته بودند دفتر مرکزی امور دانشجویی در خیابان فاطمی که درباره خوابگاه تابستانی و ترم تابستانی صحبت کنند که مزدوران حراست ریخته اند آنجا و بعد هم مزدوران نیروی انتظامی رو خبر کردند که حسابی دانشجویان را کتک زدند و در نتیجه آن یه نفراز دانشجویان در آی سی یو هست , یکی دو نفر هم در بیمارستان هستند, دانشجوی کتک خورده هم زیاد است , یک دختر دانشجو رو گرفتند و با صورت زدند زمین
![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:26 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:28 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
دكتر محمد ملكي اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب و از اولين هايي است که از سمت خود استعفا دادند. با او درباره دانشگاه، از دوران انقلاب فرهنگي تا امروز گفت و گو کرده ايم. دکتر ملکي معتقد است "وضعيتي كه بعد از انقلاب براي اساتيد به وجود آمده طوري است كه يا استاد به آنچه به آن اعتقاد دارد عمل مي كند يا نفاق ورزيده و دروغ مي گويد." متن اين مصاحبه در پي مي آيد. چه عاملي سبب شد بعنوان رئيس دانشگاه تهران انتخاب شويد؟ مديريت شما چقدر ادامه داشت؟ تمكين نكردن به دستورات حكومتي علاوه بر اخراج محترمانه [استعفاي اجباري] پيامد ديگري هم داشت؟ آنوقت ها بحث هايي درباره چگونگي انقلاب فرهنگي در گرفت كه يكسو شما و طرف ديگرش عبدالكريم سروش بود. بعد هم که شما استعفا داديد، امااخيراً در اين زمينه بحث هايي در مطبوعات مطرح شده که ديدگاه هاي مختلفي در مورد آنها وجود دارد. مي توانيد به ريشه هايش اشاره كنيد؟ من با دكتر سروش درگيري نداشته ام، اما در مصاحبه اي كه با روزنامه هم ميهن داشتم به انقلاب به اصطلاح فرهنگي پرداختم. در آن مصاحبه گفتم كه در زمان شروع آن برخوردها، من، دكتر ناصر كاتوزيان و جمعي از اساتيد ديگر، به خدمت دكتر سروش رفته و اعلام كرديم كه اگر قرار است تغييراتي در دانشگاه انجام شود بايد با تصميم دانشگاهيان باشد نه افرادي مثل شما و ديگران كه از حزب جمهوري و گروههاي سياسي ديگر انتخاب شده ا ند. در آن زمان بحث هاي سختي بين ما در گرفت كه در اين گفتگو آنها را بطور مختصر آوردم چون نمي خواستم دشمن راشاد كنم؛ به هر حال دكتر سروش هم مثل ما مغضوب حاكميت واقع شده اند. به مغضوب شدن اشاره كرديد. امروزهم امثال كديور، كاووسيان و... خانه نشين مي شوند. شما چه اهدافي را پشت اين روند مي بينيد؟ فكر مي كنيد اين وضعيت به انقلاب فرهنگي دوم منتهي شود؟ جالب است؛ هيچ وقت « به اصطلاح» را جا نمي اندازيد؟ درباره احتمال انقلاب فرهنگي دوم بحث مي كرديم. درباره حوزوي كردن دانشگاهها صحبت كرديد . به بحث وحدت حوزه و دانشگاه كه در انقلاب فرهنگي ريشه داشت، اشاره مي كنيد؟ به پيدايش نام تحكيم وحدت اشاره كرديد. سابقه فعاليت انجمن اسلامي دانشجويان به گذشته هاي دور بر مي گردد. شما در اين تشكل عضويت نداشته ايد؟ شما از دفتر تحكيم وحدت بعنوان نمايندگان ويژه حاكميت در همان سالهاي اوليه نام برديد. آيا همان علاقه و سابقه سبب شده كه تحكيمي هاـ همچنان و چند وقت يكبارـ بديدار علماي قم مي روند؟ برويم سراغ اساتيد. بنظر شما چرا اساتيد از تشكلي قوي برخوردار نيستند تا در مواقع خاص به كمك شان بيايد؟ و اينكه چرا در اوضاع سخت و بحراني به حمايت دانشجويان نمي آيند اما در وضعيت عكس اين انتظار وجود دارد؟ وضعيت مديريت فعلي دانشگاهها را چطور ارزيابي مي كنيد؟ اگر قرار باشد شما رئيس دانشگاهي را برگزينيد بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟ فكر مي كنيد در شرايط موجود چه بايد كرد؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 16:8 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشكر از روزبه كه اين شعر رو از خطه مبارز پرور شمال برامون فرستاده
خيابانهاي عاصي تشنه آواز باروت اند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:52 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروزمون رو روي بال صدايي سوار ميكنيم كه قراره صداي همه دانشجويان ايراني در حماسه 18 تير باشه. ميخواهيم از حالا راه پرواز اين صدا رو در آسمون پر ابر ميهنمون باز كنيم. اين صدا، صداي جاري در تاريخ ميهن ماست، صداي ممتمد و ادامه دار هست، صدايي كه از حنجره مقاومت برخاسته و در تار و پود جامعه ما طنين انداز شده. در طنين اين صدا خيلي از صداهاي ديگه رو هم ميشه شنيد، از صداي گريه هاي كودكان خياباني بگير تا ناله هاي مادران داغدار و گريه هاي دختران فراري. از صداي در گلومانده جوانان در بند بگير تا صداي پرخروش يك نسل براي دست يابي به آزادي. اين صدا شنونده نميخواد همصدا ميخواد، حنجره هاي پر تب و تابي ميخواد كه در هر چه پر توان تر شدن اين صدا ياريش بكنه. ما ميخواهيم در تيرماه 86 به صدايي كه در 18 تير سال 78 متولد شد انعكاس بدهيم. بياييد در اين انعكاس همه مون حضور داشته باشيم و هيچكس جاي خالي هيچكس رو حس نكنه. اين صدا صداي ماست صداي فريادهاي ماست تا زمانيكه ستاره توي چنگ شب اسيره |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:47 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روزها در شهر ما خيلي خبرهاست اين روزها عدالت را در گور مي يابيم، انصاف را در تاريكي محض. اين روزها بهترين ها را به زندان ميبرند و به جرم بي گناهي حلق آويز ميكنند. اين روزها همه بايد مثل هم لباس بپوشند مثل هم حرف بزنند مثل هم راه بروند و همه يك جمله را تكرار كنند. اين روزها روزهاي سياه تك صدايي هست اما نميتوانند فكرهايمان را مثل هم بكنند، نميتوانند نگاههايمان را به دنيا مثل هم بكنند، اينبار ما را به مسلخي ميبرند كه خود قربانيانش هستند اين روزها هر ساعت و هر لحظه بايد بخوانيم: من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه برميخيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد چه كسي با دشمن بستيزد دوست عزيز خوش خبر باشي دقيقا ميخواستيم همين خبر رو از شهرمون بشنويم همون تيكه آخر كه تو نامه ات گفتي. براي سوزاندن خبرهاي بد بايد به دنبال ساختن خبرهاي خوب و داغ بود بايد ايستاد و خبر ساخت. بايد هر ساعت و هر لحظه و هر روز تو اين ايام همين شعر برخاستن رو خوند و زمزمه وتكرار كرد و پيشنهاد ميكنم از مصرع دومش صرفنظر كنيم چونكه هم من برميخيزم هم تو برميخيزي هم همه برميخيزند بنابراين فكر نميكنم كسي اهل نشستن باشه چرا كه زمان زمان برخاستن هست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:46 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
فصل امتحانات هست. پشت بند همين يك جمله كلي احساس در درون يك دانشجو ممكنه شكل بگيره. از احساس دلشوره، احساس نگراني نسبت به آينده، احساس اون شبهاي بي خوابي و درس خوندن، احساس اينكه از خيلي از چيزها بايد گذشت و با كله رفت تو كتاب. همه اين احساسات پشت بند همين يك جمله كوتاه بود اما اون فصل امتحاناتي كه من ازش صحبت ميكنم هيچكدوم از اين احساسات توش نميگنجه. دلشوره و نگراني پشتش نداره براي اينكه اون امتحاني كه من ازش صحبت ميكنم امتحان ايستادگي و پايداري هست سئوال يك چيز بيشتر نيست، وظيفه ما امروز چيه ؟ تو زماني كه آخوندها تصميم گرفتن هواي دانشگاه رو خالي از اكسيژن و اكسيد كنن، وظيفه دانشجوي ايراني چيه؟ تو زمانيكه خيلي از دانشجويان تو زندان اسير هستن وظيفه دانشجو ايراني چيه ؟ به همين چند تا سئوال بچه هاي پلي تكنيك جواب دادن : “نيمكتهاي خالي دوستان هم دانشگاهيمان با اينكه معدود است اما در كنارتعداد زياد نيمكتهاشان از مظلوميت كساني صحبت ميشود كه چندي پيش تحقق خواسته هاي ما را در صحن دانشگاه فرياد زدند و اينك ظلمي آشكار است كه بدون حضور دوستان و هم دانشگاهيانمان يك ترم حضورمان را در دانشگاه بهره گيريم و آنانكه پشت ميله هاي زندان و ميله هاي دانشگاه هستند محروم. ما دانشجويان امضا كننده اين طومار با توجه به شرايط به وجود آمده و محروميت دوستان دانشجوي در بند از حق مسلم خود در ادامه تحصيل در ترم جاري تا آزادي كليه آنها و لغو احكام محروميت از تحصيل توسط كميته انظباطي از حضور در جلسه امتحانات خودداري ميكنيم.“ پاسخ هر چي كه باشه بايد از جنس ايستادگي و مقاومت باشه، از جنس تهاجم نه تدافع. بخاطر همين به جوابيه؟ بچه هاي پلي تكنيك در پاسخي كه ابتدا مطرح كرديم نمره خوبي ميديم خيلي وقتها براي قبولي توي اون امتحان اصلي يعني امتحان ايستادگي، امتحان پايداري، امتحان آزادگي بايد از خيلي ا ز امتحانهاي كوچكتر صرفنظر كرد حالا روي صحبتم با همه دانشجويان ايراني هست همه اونهاي كه فصل امتحاناتشون هست اون امتحان اصلي رو ميگم: بچه ها توي اين يكي مورد از روي دست بچه هاي پلي تكنيك نت بردارين، تو اين امتحان از روي دست بچه هاي پلي تكنيك تقلب كنين اشكال كه نداره هيچ. نمره هم ميگيرين |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:46 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشكر از دوست خوبمون پويا از دانشگاه علامه تهران كه اين شعر رو برامون فرستاده
ضربان قلب ما را بشمار چون حكم دهند لحظه ها را بشمار گفتند سخن نگو، نينديش، بمان تعداد زبان بريده ه ها را بشمار پرونده عاشقان آزادي را تك تك بگشاي ستاره ها را بشمار تعليق هزار ترم، تهديد، اخراج صفحه پس صفحه ناروا را بشمار تك واحد آزادي را بيست شديم در جرگه عشق نام ما را بشمار و انك كه تن شب سياه ميسوزد معكوس پسين شماره ها را بشمار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 16:19 توسط دبير
|
|
||