تبليغاتX
فانوس فریاد

اجازه نمیدهيم خواب بازگشت كشور به سالهاي تلخ دهه ۶۰ تعبير شود

در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن ت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند…  

روزگار غریبی است.روزگاری که سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند. این روزها زتند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یاسمنی. کثیری از یاران آزادیخواهمان که خواستی جز زندگی شایسته و آزاد برای خود و دیگران ندارند بدین جرم در بندند و باقی تلخکامانه شاهد بی خردی و انسان ستیزی حاکمان این دیار و در دل زمزمه می کنند :
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است!

آری روزگار، روزگار سرمای زمستان است و کامها به زهر کین کینه توزان تمامیت خواه به تلخی آغشته و طعم شیرین آزادی و عدالت از یادها رفته.ناخدای استبداد دلخوشانه و شاد کمر همت به نابودی حریت بسته است و بی هیچ شرمی شمشیر را از رو بسته و آشکارا در میانه میدان هل من مبارز می طلبد.
روزی به انتقام فریاد اعتراض دانشجویان بر سر رییس دولت مهرورز جمهوری اسلامی و پس از ناکامی مریدان حلقه به گوش قدرت در مسند ریاست دانشگاه در سرکوب و قلع و قمع و ریشه کن کردن نهال آزادیخواهی پلی تکنیک به حیله و ناجوانمردی و رذالت نشریات دانشجویان مظلوم را جعل می کنند و سپس در کوی و برزن فریاد سر می دهند که پیشاپیش “یقین” داریم که کار، کار دانشجویان است و صدالبته چون انبانشان از سند و مدرک و برهان تهی است و خود نیک می دانند که اگر مثقالی عدالت و قضاوت و شرافت در کار باشد این خود آنانند که متهم اصلی غائله خواهند بود و دامان دانشجویان از این تهمت پاک، یاران شکنجه گرشان را به مدد می گیرند تا مگر دانشجویان را تحت فشار و شکنجه و ارعاب به ارتکاب به گناه ناکرده معترف کنند و این اعتراف را به درگاه اربابانشان هدیه کنند و از آن بهانه سرکوب های آینده را بسازند وسیاست النصر بالرعب خود را بیشتر پیش برند.
روز دیگر و زمانی که این حربه ناجوانمردانه خود را در برابر مقاومت دانشجویان و شجاعت جمع چند نفره شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت کارساز نمی یابند و آنان به نمایندگی از پیکره زخم خورده جنبش دانشجویی ایران و در روزی که نماد مظلومیت دانشجویان و سمبل توحش و درندگی اقتدارگرایان است یعنی ۱۸ تیرماه تحصنی چند نفره و مسالمت آمیز را در دفاع از برادران دربندشان برگزار می کنند، چاره کار را در ربودن آنان می یابند و روز روشن آنها را با ضرب و شتم به دانشگاه اوین! منتقل می کنند و باز به همین هم اکتفا نمی کنند و مغول وار و کف به دهان آورده با گلوله و باتوم وشلاق به دفتر یک حزب قانونی یورش می برند ، به ضرب گلوله در می شکنند و حرمت انسانیت می درند و جمعی از بهترین فرزندان ایران زمین را راهی محبس می کنند.

و اینک ما مانده ایم و دانشگاههایی ویران و زندان هایی آباد . چه جای دانشگاه است بهتر است بگوییم قربانگاه. دستپخت دولت مهرورز و عدالت پرور که الحق و الانصاف در تقسیم ظلم و سرکوب ، انصاف و عدالت را رعایت می کند وسهم هیچ کس را از یاد نمی برد.هیچ جای دنیا با دانشگاهیان و دانشجویان خود چنین نمی کنند که در این ملک می کنند.دانشگاههای ایران امروز تاوان خردستیزی جریانی را می پردازد که با دو ابزار دروغ پراکنی سازمان یافته و سرکوب و تهدید و تحدید لجام گسیخته به باز گرداندن جامعه ایران به سالهای تاریک دهه ۶۰ می اندیشد و در این راه تاب تحمل صدای هیچ مخالف و منتقدی را ندارد.

اشغال کنندگان امروز جایگاه قدرت در ایران هرچند در ابتدا سعی بر آن داشتند تا با گرفتن ژست های مردم فریبانه و وعده های دروغین و لبخندهای ساختگی به گونه ای وانمود کنند که نسبتی با سرکوب ندارند و همه این شایعات را به دشمن موهوم و خیالی نسبت می دادند اما با گذر زمان و آشکار شدن ماهیت پلید اندیشه مستبدانه شان از یک سو و ناتوانیشان در اداره امور اولیه و بدیهی جامعه از سوی دیگر و از آنجا که نه جامعه ایران جامعه ۲ دهه پیش است و نه دوران، دوران سکوت مردم در برابر زورگویی و تمامیت خواهی،چاره ای جز استفاده آشکار و گسترده از ابزار زور و سرکوب در راه رسیدن به سراب خام خود نیافتند. هم از این رو بود که تاوان اعتراضات همه صنوف از معلم و کارگر تا استاد و دانشجو باتوم و زندان شد و برای زهر چشم گرفتن از جامعه و پیش گیری از هر اعتراضی زنان و جوانان کشور هم هر یک شاهد تحقیر گسترده و سازمان یافته خود از سوی نیروی سرکوب حاکمیت شدند. صدالبته دانشجویان و دانشگاهیان به جرم روشن نگاه داشتن مشعل انتقاد و مخالفت با حجت شرعی برای استبداد تراشیدن بیش از همه به زحمت حاکمان نابخرد گرفتار آمدند.

اما در میانه این همه سرکوب و بی عدالتی از ربودن و دربند کردن دانشجویان تا شکنجه و ضرب و شتم و شب بیداری و تهدید و ارعاب آنان نباید از یاد برد که بزرگترین هدف تاریک اندشان حاکم کردن “ناامیدی” و “یاس” بر فضای جامعه تحول خواه ایران است. شب نهادانی که ایده ها و اعمالشان ریشه در جمود و ایستایی قرون وسطایی دارد با خود می اندیشند که با تند کردن هر چه بیشتر برخورد ها و سنگین کردن فضای فعالیت های مدنی می توانند ناامیدی را در ذهن و روح آزادیخواهان حاکم کنند و امید به هر تحولی را از اذهان بزدایند.
بی شک روزگار ناامیدی حساس ترین مقطع تاریخ هر جامعه ای است.از اینجاست که یا بر می خیزند با عزمی جزم، امیدی برقرار و همتی بلند یا فرو می افتند و آرمان ها و مطالباتشان با گزدش ایام گرد فراموشی می گیرد و تنها یادی از آنها در تاریخ باقی خواهد ماند. پس امروز بر ما است که با تلاش و پی گیری مستمربرای آزادی دوستان دربندمان که تاوان استقلال خود از درگاه قدرت را می پردازند و روشن نگاه داشتن چرغ آزادیخواهی و مقابله با حاکم شدن فضای پلیسی-امنیتی بر کشور اجازه ندهیم امید شوم تاریک اندیشان در ناامید کردن همگان از تحول به نفع حاکمیت آزادی و تحقق دموکراسی به بار بنشیند و ابلیس پیروز مست سور عزای آزادی را به سفره بنشیند. ما در کنار سایر یاران دبستانیمان و جامعه تحول خواه و پویای ایران اجازه نخواهیم داد آنان که سودای خام حقنه کردن سالهای تلخ و تیره دهه ۶۰ به جامعه را در سر می پرورند بار دیگر جامعه را بدان روزگار تلخ بازگردانند.

در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر ضمن محکوم کردن بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و اعضای سازمان دانش آموختگاه ایران اسلامی و ابراز نگرانی نسبت به اخبار شکنجه و ضرب و شتم شدید آنان دربند ۲۰۹ اوین برای اخذ اعترافات دروغین، اعلام می کند تا آزادی تمامی بازداشت شدگان ۱۸ تیرماه ۸۶ از پای نخواهد نشست و با تمامی توان در کنار آنان می ایستد و برای آزادیشان تلاش خواهد کرد.

  گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان                   هزار باده ناخورده در رگ تاک است
                                          

                                                                   انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:50  توسط دبير  | 

مگر ما در مسير احقاق حقوق خلق مون از پا مينشينيم؟ مگر پرچم كوچك خان و پرچم مصدق رو فرو ميگذاريم؟ مگر ميخواهيم لعنت بشيم؟ نه، ما سوگند خورديم كه راه رو ادامه بديم.

در اين ترديدي نيست كه نسل بخون شسته ما، نسل بخون تطهير شده ما كه اعتقاداتش، مكتبش و رويه سياسي اش رو از ميان شكنجه گاهها و از ميان ميدانهاي اعدام بدست آورده مشعل سرداران و مشعل مصدق رو هر چه محكم تر در دست خواهد فشرد و هيهات هيهات بر اونهايي كه فكر ميكنن با اين فشارها ميتونن مشعل سرداران از دست ما بيرون بيارن. نه ، ما وفاداريم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:54  توسط دبير  | 

با وجود گذشت 8 سال از قيام 18 تير, خاطرة آن خيزش همچنان در اذهانمان زنده است و لحظه به لحظه اش تداعي كنندة حس شكوهمند مقاومت و ايستادگي است. حتما به ياد داريد كه وقتي قيام 18 تير اوج گرفت ,هم دوست و هم دشمن شگفت زده شدند. 18 تير درزمان خودش تولد شگفت انگيز يك واقعة كم نظير بود . درست مثل تولد ناگهاني صدا در هيچستان سكوت ! در دوراني كه دولت خاتمي چهره رفرم بر مسند قدرت  به خود گرفته بود و قصدپنهان كردن دست در خون جوانهاي اين سرزمين داشت , دانشجويان دست به كار ِخلق يك حماسه  بي نظير به نام قيام 18 تير بودند.

 آتش خشم دانشجويان زبانه كشيد و تمام توهمات پوشالي قدرت نمايان را يكجا خاكستر كرد. حالا 8 سال پس از آن قيام, ما باز هم از تداوم 18 تير و تمام شگفتيهاي خلق شده در آن روز ميگوئيم. اگر بپرسيد چرا ؟! خواهم گفت به دليل اينكه, دنياهايمان وارونه گشته است!  دشمنان آزادي در همه جا آزادانه ميچرخند و خون ميريزند واما عاشقان آزادي در پشت ديوارهاي قطور اسيرند !

البته هميشه همين طور بوده ! راه آزادي از دل زندان و شكنجه و دشواري ميگذرد . راه رسيدن به عدالت راه مقاومت و ايثار و فداست ! بايد هجوم سرد و سياه ديوارها را تاب آورد , بايد تازيانه هاي اختناق را تحمل كرد ,بايد فشارها را به جان خريد و دم بر نياورد و اين بهايي است كه بايد براي آزادي پرداخت. قيمتي كه بدون پرداخت آن فردايي شروع نخواهد شد ! البته فردايي زيبا كه ما به دنبالش هستيم.

اگر با اين رويكرد به درد و دشواري و داغ و زندان نگاه كنيم, آنوقت دنيايي كه در برابرمان ترسيم ميشود دنيايي متفاوتي خواهد بود.  آنوقت اين ما نيستم كه ميشكنيم بلكه دشمن است كه ميشكند و كم مي آورد. ما فرو نميريزيم بلكه ديوارها هستند كه فرو ميريزند , آنوقت خيلي چيزها عوض خواهد شد . اجازه بدهيد كه اين دو رويكرد را به دو زبان متفاوت شرح بدهم.

زبان اول زبان توصيف است. توصيف زندان ...

اسم بند , بند 209 زندان اوين است حتما كه اسم اين بند را خيلي شنيده ايد ! اين بندِ مخوف و جهنمي, ساختة دست اين حكومت است ! اينجا به بند اطلاعات معروف شده است ! اين بند هميشه پر از افرادي است كه به اتهاماتي از قبيل اقدام عليه امنيت ملي , شركت درتحصنها و تظاهراتها و اعتراضات و تهمتهايي از اين قبيل در سلول انفرادي و زير فشار بازجويي قرار دارند البته همة جهان ميدانند كه تمام زندانيان اين بند زندانيان سياسي هستند ! 

همين الان دانشجويان معترض پلي تكنيك در سلولهاي نمور وتاريك بند 209 زنداني هستند, بسياري از مبارزين سرزمين ما روزهاي طولاني اي را در همين بند 209  حبس كشيدند و خيلي  از آنها هم براي بوسه زدن بر چوبه هاي دار از راهروهاي همين بند عبور كردند. بند 209 سياهچالي مخوف است طوري كه زندانيان از اولين حقوق انساني در آنجا محروم هستند.

خب ! اين تصويري بود كه نيروهاي امنيتي از 209 ساخته اند . تمام تلاششان اين است كه با اين اقدامات تن ملت را بلرزانند.  به اصطلاح خودشان , از 209 ابزاري ساخته اند براي درهم شكستن و سر خم كردن زندانيان سياسي ! اما همان طور كه فوقا اشاره كردم اين تصوير يك تصوير توصيفي صرف از يك زندان و شكنجه گاه اين سرزمين بود. اما روي ديگر سكة 209 چيست ؟
  اما مبارزين راه آزادي و فرزندان دلير اين آب و خاك نگاهشان به همين سياهچال 209 يك نگاه به كلي متفاوت است ! آنها مرعوب ساهچالها نشده و نخواهند شد . آنها تسليم ديوارهاي 209 نشده اند و اگر غير از اين بود اين همه شقايق از همان بند سياه متولد نميشد ! آنها پشت همان ميله ها و در همان راهروهاي تنگ و تاريك حماسه هايي خلق كردند كه عظمت آن حماسه ها ابهتِ تو خاليِ شكنجه گران را به سخره ميگيرد. زندانيان مقاومي كه سرفرازانه در بند 209 زندان اوين مقاومت كرده و ميكنند بنفشه هايي روئيده در پشت ميله ها هستند. شراره هايي هستند كه گرما و حرارتشان را از آتشكدة مقاومت و پايداري ميگيرند. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:53  توسط دبير  | 

بايد ازشون نوشت، بايد مظلومتشون رو انعكاس داد، آخه ياران دبستاني ما هستن. همرزمان ما در رزمگاه  پلي تكنيك هستن.  آخوندها اون ها رو به بند كشيدن تا صداشون رو كسي نشنوه ولي قلمها بيدارن، قلمها از ستاره هاي پلي تكنيك مينويسن، دوستي در وبلاگش اينطوري نوشته:

زمان چه زود ميگذرد رفقا

آنقدر كه يادمان ميرود در اين پنجاه شب لعنتي چه بر شما گذشت در لحظه لحظه سكوت بند209، در ساعات بلند سلول انفرادي. ملالي نيست بگذاريد قاضي حداد به اين دل خوش كند كه معاندان نظام را يافته است بگذاريد تا ميتوانند قانون نقض كنند. بگذاريد هر چه در منشور حقوق بشر است بي ارزش باشد برايشان، چه كسي قرار است راي بدهد بر بي گناهي تان؟ دادگاه انقلاب يا حافظه تاريخي ملتي كه همواره مبارزه براي آزادي را ستوده است؟ بگذار صندليها خالي بمانند، بگذار تا كوس رسوايي مسئوليني كه دانشجويانشان را به جاي ميزهاي درس روانه زندان ميكنند بيش از پيش به صدا در آيد. بگذار اوين دانشگاه شود، تاريخ را كه نميشود وارونه نوشت. پس بمانيد كه برگي از تاريخ هزار ساله  اين مملكت به نام شما پر ميشود نه به نام بازجويانتان

بنفشه پشت ميله ها

دوباره در 209

درخشش هزار و يك

ستاره در 209

طنين زنده ام هنوز

صداي من نمرده ام

شكستن سكوت يك

هزاره در 209

 گلوله هاي آتشين

براي مرگ تيرگي

نهان شده كنون به هر

كناره در 209

ببين شراره اشرف است

هميشه هم صداي او

چه آتشي بپاست زين 

شراره در 209

خروششان خروش رود

صدايشان يكي سرود

خزان شكست نغمه

بهاره در 209

ترانه رهايي

وطن چه قاطعانه شد 

روان به روي هر لبي

هماره در 209

دو آفتاب پر فروغ

نهان به زير چشم بند

اگر به خون شود به يك

اشاره در 209

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:51  توسط دبير  | 

دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشكی این شهر با صدور بیانیهیی نسبت به دستگیری دانشجویان در روز 18 تیر اعتراض كردند.

در قسمتی از بیانیه دانشجویان آمده است: ”استبداد در ادامه خودکامگیهای هر روزه و هر ساله اش جمعی دیگر از یاران دبستانیمان را روانه زندان می کند تا لکه ننگی دیگر بر دامان سیاه خود به جای گذارد. این اقدامات در حالی صورت می گیرد که رسانه ها به شدت در بایکوت خبری به سر می برند و علیرغم بیانیه ها و درخواست های مکرر دانشجویان و گروه های مختلف مبنی بر آزادی فوری و بی قید و شرط دستگیر شدگان تاکنون هیچ اقدامی صورت نگرفته است.”

در ادامه این بیانیه آمده است: ”دستگیری دانشجویان در شرایطی است که به عقیده بسیاری از تحلیلگران، سیاست های اقتصادی و حتی سیاست خارجی دولت نهم شکست خورده و به بن بست رسیده است . و حاکمیت برای سرپوش گذاشتن به ضعف های اساسی خود به جای اعتراف و تغییر مواضع، به سرکوبی منتقدانش روی آورده و در این مسیر هیچ انتقادی را بر نمی تابد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:38  توسط دبير  | 

سعيد:   آن صداها و فريادها، آن بدنهاي  سوخته و روزهاي شهرآشوب، هنوز و همچنان دانه دانه اش در ياد و خاطرم هست و انگار در جايي و گوشه اي از ضمير و ذهنم حك شده اما با سربي داغ كه هرگز محو نميشود. هشت سال گذشت و در هياهوي اين ساليان بوي رنگ ها از غم آجين كردن جوانان به جان آمده ايران گذشت. اما صدا و فرياد دادخواهي هيچوقت خاموش نشده و هميشه بوده هست و خواهد بود. 18 تير روز مظلوميت يك نسل و نمايي ديگر از خشم فرو خورده ما جوانهاي ايراني هست. اين روز بر صفحات تاريخ حك شده و روزي فرزندانمان آن را بعنوان سندي از مظلوميت پدرانشان و ظلم آشكار حاكمان زير و رو خواهند كرد. اما خاطره 18 تير نمرده و نيست نشده، بلكه تصويري است باقي.  تصويري كه هيچ قدرتي قادر به محو كردن خطوط و نقش هاي آن نيست .

اين شعله خاكستر نشده در قلب من و تو هنوز شعله ور هست هر چند كه ميخواهند من و تو و ما را به سكوت و خاموشي فرا بخوانند و هر چند كه بخواهند بعضي چيزها را به فراموشي بسپاريم اما صداي 18 تير را نميتوانند خاموش كنند و پژواك اين فرياد هميشه در گلوي ما تكرار و تكرار خواهد شد. چرا كه تنها صداست كه ميماند

صالح:   شب آبستن رويدادهاي حيرت آوري بود. آرامش قبل از طوفان بود. شبي بود كه تو سكوتش هزار فرياد نهفته بود. توي آرامشش طنين غرش خوابيده بود و توي فراخ دل آسمونش هزار تنگنا و اسارت. اون شب، شب قبل از 18 تير بود. فردا روزش بود، روز شورش طغيان مقاومت و اعتراض. صداي شعارها و شليك ها صداي فريادهاي بي پايان و قيل و قال وحشيانه ماموران ضد شورش و طعم تلخ ضربات باتوم رو هنوز كه هنوزه بياد دارم و ياد پيراهنهاي خونين ياران دبستاني هرگز از خاطرم نخواهد رفت. راستي تصويرها چقدر در خاطرم زنده اند و زنده نگهشون خواهم داشت. نه تصويرها نخواهند مرد. همكلاسي دوست عزيز هموطن 18 تير رو هيچوقت از ياد نبر.

سيما :  مقاومت دانشجويان در روز 18 تير سال 78رويدادي هست كه تاريخ اون رو ز، تك تك دقيقه ها و ثانيه هاش توي كتاب تاريخ اين ميهن حك شده و كسي نميتونه اون رو از خاطره ها پاك كنه و يا حتي بخواد كمرنگش كنه. آخه ما جونهاي ايروني بوديم كه اون رو خلق كرديم و ما هستيم كه اجازه از ياد بردن اون رو به هيچكس نميديم. توي اون روز بود كه به روشني  و مثل روز چهره كريه و زشت و خونريز استبداد مذهبي رو يك باره ديگه ديديم. چماقدارها و مزدورهاي سركوبگر حكومتي با برنامه ازپيش تعيين شده به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران يورش بردن و فاجعه آفريدن و خاطره 16 آذر سال 32 رو وحشيانه تر زنده كردن. راستي چطور در 18 تير تاريخ تكرار شد؟  توي تمام اين سالها بارها و بارها گفتيم و نوشتيم آخه  توي اين شهر غريب خوندن و گفتن ممنوعه ولي آخه مگه ما چي ميخواهيم؟ جز يه نفس هواي تازه جز يه نفس آزادي اما دريغ دريغ. البته اگر حقيقت امر رو بدونين نبايد زياد تعجب بكنين. آخه مگه از خودكامه و ديكتاتور غير از اين انتظار ميره ؟ نه

ديكتاتور غير از اون چيزي كه خودش ميگه چيزي نميشنوه اما تا دلت بخواد زور و اجبار و بردن و كشتن تو كارشه  درست مثل 18 تير. مگه پاسخش به ما جوونها چي بود؟ جز زندان وحبس و شكنجه و انفرادي آره اين حاكميت براي اينكه دو روز بيشتر توي قدرت بمونه همچنان در كوس انحصارگري و اختناق ميدمه و به بگير و ببند ادامه ميده

18 تير هر روز و هر روز داره توي خيابونهاي اين مملكت تكرار ميشه مگه تا بحال صحنه ها رو نديدين؟ آره تكرار و باز هم تكرار ولي هر تكراري بالاخره پاياني داره پايان دهنده اين تكرار ما هستيم و ماييم كه به اون خاتمه خواهيم داد. من و تو همكلاسي، ما جوونهاي ايراني. پس 18 تير رو فراموش نكنين چرا كه پس هر تاريكي چيزي نيست جز شهامت ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:30  توسط دبير  | 

همزمان با هشتمین سالگرد قیام تیرماه, رژیم آخوندی دست به اقدامات و تدابیر بی سابقه و سركوبگرانه ای زده است تا از شكل گیری خیزش های دانشجویی و مردمی جلوگیری كند. بخصوص كه فوران خشم مردم و جوانان به جان آمده در اعتراض به سهمیه بندی بنزین وحشت رژیم را از انفجار اجتماعی بر انگیخته است.
از جمله اقدامات بی سابقه باز دارنده و سركوبگرانه می توان به تعطیلی دانشگاه ها و خوابگاه های دانشجویی و قطع آب و برق آنها, صدور احكام سنگین انضباطی و جلوگیری از ورود دانشجویان فعال به محیطهای دانشگاهی, ضرب و جرح دانشجویان در مسیر تردد به دانشگاه, اخراج و بازنشسته كردن اجباری اساتید, اشاره كرد.
روابط عمومی دانشگاه صنعتی پلی تكنیك روز 17 تیر طی اطلاعیه یی اعلام كرد كه «به علت قطعی و اشکال در سیستم برق در روز دوشنبه 18تیر هیچگونه فعالیت آموزشی در دانشگاه انجام نمی پذیرد». این درحالیست كه به گفته شهود عینی، سیستم برق دانشگاه هیچ مشکلی نداشته و دانشجویان مامورانی را که برای قطع برق به دانشگاه آمده بودند، مشاهده كرده اند.
همچنین چند روز قبل, رژیم آخوندی آب و برق كوی دانشگاه تهران (محل شروع قیام تاریخی 18 تیر 1378) را قطع و خوابگاه را به مدت ده روز تعطیل كرد. این اقدام با اعتراض شدید دانشجویان روبرو شد و شمار زیادی از دانشجویان برغم قطع آب و برق دركوی دانشگاه ماندند و در اعتراض به فشار رژیم برای خارج شدن از كوی دانشگاه, شیشه ها را شكستند. شمار ماموران سركوبگر انتظامی در اطراف كوی دانشگاه بیش از دو برابر دانشجویان ساكن آن است. آنها از خروج دانشجویان جلوگیری كرده و عملا آنها را در كوی دانشگاه زندانی كردند.
روز 18تیر همچنین تعداد انبوهی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی و مإموران وزارت اطلاعات نواحی اطراف دانشگاه تهران, دانشگاه پلی تكنیك, دانشگاه علامه و دانشگاه هنر در مركز تهران را به طور كامل به محاصره در آورده و از ورود و خروج دانشجویان به دانشگاه و حتی از محلهای سكونت خود جلوگیری می كردند.
در اطراف دانشگاه پلی تكنیك نیروهای امنیتی بر سر همه كوچه ها و خیابان ها مستقر بودند و با اعمال خشونت مانع از شكل گیری هر تجمعی می شدند و همه تلفنهای موبایل در این منطقه را بسته بودند.
به رغم این اقدامات سركوبگرانه, دانشجویان و جوانان, برای اعتراض در مقابل دانشگاه ها حضور پیدا كردند. در مقابل پلی تكنیك مملو از دانشجویان و جوانانی بود كه برای اعتراض آمده بودند. شمار زیادی از دانشجویان از شهرستان های مختلف از جمله از اصفهان ، ایلام ، كرمانشاه و مشهد به تهران آمدند تا به دانشجویان تهران بپیوندند.
در ساعت 6 صبح تعدادی از فعالان دانشجویی در برابر دانشگاه پلی تكنیك دست به تحصن زدند. ساعتی بعد مإموران لباس شخصی و نیروی انتظامی به دانشجویان پلی تكنیك و متحصنین حمله كرده و شماری از آنان از جمله محمد هاشمی, علی نكونسبتی, مهدی عرب شاهی, بهاره هدایت, حنیف یزدانی, علی وفقی, عبدالله مومنی, علی ملیحی، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، رضا قلندری و حبیب حاج حیدری دستگیر شدند.
تدابیر مشابهی در دیگر شهرهای كشور به اجرا در آمده است. نیروهای سركوبگر در تبریز حكومت نظامی اعلام نشده برقرار كرده و مراكز تجمع دانشجویان را به محاصره در آوردند. علیرغم این دانشجویان دلیر تبریز عصر روز دوشنبه در داخل دانشگاه دست به تظاهرات زده و شعارهای ضد حكومتی سردادند . نیروی انتظامی برای جلوگیری از پیوستن سایر دانشجویان درب دانشگاه را بسته و قریب به 50 نفر را دستگیر كرد. این تظاهرات و درگیریها تا چند ساعت بعد در آبرسان تبریز ادامه داشت.
همچنین دانشجویان دانشگاه رازی كرمانشاه, روز دوشنبه در محیط دانشگاه تجمع كردند و در مقابل یورش وحشیانه مزدوران مقاومت كردند.
شمار زیادی از جوانان دلیر دهلران در كوی پاسداران تجمع كردند. نیروی انتظامی توانایی كنترل و مقابله با این جمعیت كه هر ساعت بر تعداد آنها افزوده می شد را نداشت و مستمرا تقاضای نیروی اضافی می نمود.
در مقابل دانشگاه اصفهان تجمع دانشجویان از ساعت 5 بعد از ظهردوشنبه شروع شد و ساعتها ادامه داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:18  توسط دبير  | 

دانشجویان دانشگاه علامه تهران با صدور بیانیهیی نسبت به دستگیریهای روز 18 تیر اعتراض كردند.
در بیانیه دانشجویان آمده است: « هشت سال از فاجعه خونین کوی دانشگاه می گذرد و روز ۱۸ تیر با نام گلگون عزت ابراهیم نژاد برای همیشه در حافظه ایران بعنوان نَماد مظلومیت دانشجو ثبت شده است. اما ۱۸ تیر امسال در حالی فرارسید که نه تنها از آن جفاها که بر دانشجویان رفت چیزی کاسته نشده است، بلکه بیش از گذشته سوزش این تازیانه سرکوب را بر پیکر و جان خود احساس می کنیم. در شرایطی به پاسداشت ۱۸ تیر برخاستیم که طی سه ماه گذشته دانشجویان روزی را بدون خبر احضار و بازداشت و صدور حکم نگذراندند. هر روز فشار و توهین. هر روز خشونت و برخورد. دانشجویان دانشگاه های کشور امتحانات خود را در بدترین شرایط روحی و با فشار های مختلف پشت سر گذاشتند و شاهد بازداشت دوستان خود در سلولهای انفرادی بودند. این در حالی است که شرایط دانشجویان هر روز بدتر از روز قبل می شود و روند بازداشت ها و صدور احکام همچنان رو به گسترش است.”
در ادامه بیانیه دانشجویان علامه آمده است: ”18 تیر امسال در حالی فرا رسید که به جای این که عاملان جنایت بر علیه دانشجویان محاکمه شوند، این خود دانشجویان هستند که بی گناه در بند شده اند. این زخم هشت ساله در حالی برایمان تازه می شود که تعدادی از یاران دبستانی دانشگاه پلی تکنیک، پس از گذشت دو ماه که به طور غیرقانونی در بازداشت به سر می برند، حتی از حق تماس با خانواده خود محروم هستند.”
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:17  توسط دبير  | 

انتظامی و لباس شخصی صبح امروز (۱۸تيرماه) با حمله به تحصن اعضای ‏شورای دفتر تحکيم وحدت در برابر درب ولی عصر دانشگاه پلی تکنيک اين دانشجويان را ‏بازداشت کردند‎.‎

نيروهای انتظامی و لباس شخصی صبح امروز (۱۸تيرماه) با حمله به تحصن اعضای ‏شورای دفتر تحکيم وحدت در برابر درب ولی عصر دانشگاه پلی تکنيک اين دانشجويان را ‏بازداشت کردند‎.‎

اعضای شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت که از ساعت ۶ صبح امروز در پاسداشت ۱۸ ‏تيرماه و در اعتراض به ادامه بازداشت ۸ دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک در برابر دانشگاه ‏پلی تکنيک متحصن بودند مقارن ساعت ۷:۳۰ دقيقه با حمله نيروهای انتظامی و لباس ‏شخصی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شده اند. گزارش شاهدان عينی از ‏درگيری دانشجويان پيش از بازداشت با پليس حکايت دارد‏‎.‎

گفتنی است مديريت دانشگاه اميرکبير از عصر روز گذشته طی اطلاعيه ای به بهانه ‏اشکال در سيستم برق امروز اين دانشگاه را تعطيل اعلام نموده بود‎.‎

محمد هاشمی، علی نيکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدايت، حنيف يزدانی و ‏علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکيم هستند‏‎.‎

شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت با انتشار بيانيه زير از صبح امروز در برابر دانشگاه پلی ‏تکنيک متحصن شده بودند. در بيانيه اين اتحاديه دانشجويی آمده است‏‎:‎

به نام خدا برخاسته ايم تا بانگ بيدارباش سردهيم‏


بيانيه اعلام تحصن شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت در پاسداشت ۱۸ تير در دوران ‏نشست و سکوتِ جامعه ايرانی، و در زمانِ انفعال و سردرگمی روشنفکر و سياستمدار ‏مدعی، و آن هنگام که صدای کوسِ استبداد بر آستانِ بلندِ ميهنمان سرآساييده و چتر ‏حياتش بر اول و آخر ايرانمان گسترده است، و در کويی که نجوای شهادتِ شاهدِ شريفِ ‏شرفِ نسلمان شهيد عزت ابراهيم نژاد به گوش می رسد، و در روزگاری که عزت و اقتدار ‏ميهنمان برپای ذلت و ناتوانی حاکمانمان بر آب رفته است؛ برخاسته ايم تا بانگ بيدارباش ‏سردهيم و جامعه ی ايرانی و روشنفکران و سياستمداران و شاهدان شريفِ شرفِ ‏نسلمان و آستانِ بلندِ تاريخِ ميهنمان و عزت و اقتدارمان را بازخوانيم‎.‎
هرچند دنيای دانشگاه و حديث رفته بر آن در چند صباح گذشته از اين، و در اين کنونِ پر ‏سئوالِ بی جواب، به رنگِ سياه ظلم و ستم آغشته است. ما که خاطر از دشنه ی ‏سبزوار داريم و يادمان با زندان و تعليق و تعطيل و ستاره رنگين است؛ در انتظار آزادی ‏دوستان دربندمان ننشسته ايم؛ که ايستاده و استوار چون آنان برای رهايی شان رها از ‏خويش گشته ايم.شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت در شرايطی اقدام به تحصن در ‏راستای استيفای حقوقی از دست رفته می کند که انفعال و مصلحت سنجی پاره ای از ‏روشنفکران و سياستمداران بر جای حقيقت گرائی و حق محوری نشسته است. در ‏نتيجه غبار یأس و نااميدی دامن جامعه را آلوده است. ما فرياد نسلی هستيم تاوان پرداز ‏نخواسته ها و نکرده ها. مگرنه اينکه نسل ما نسل بی انتخاب است؟ نسلی که ‏پرسشهايش بی پاسخ و کنشش واکنش تعبير می شود. رسالت روشنفکر دميدن در ‏شيپور آگاهی است. آگاهی از رهگذر شنيدنِ پاسخِ پرسش حاصل می شود حال آنکه ‏روشنفکران زمانه ی ما را يارای برآمدن از پس پرسشهای ما نيست‏‎.‎

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:13  توسط دبير  | 

 

به یاد دانشجویان دربند و مبارزان به خون خفته پلی تکنیک

چند روز پيش بود که دانشجويان مبارز پلی تکنيک در اعتراض به دستگيری تعدادی از يارانشان، عليرغم تاخت و تاز باندهای سياه و دسته جات چماقدار وابسته به رژيم، در صحن دانشگاه اميرکبير با جسارت دست به اعتراض و تحصن و اعتصاب غذا زدند.
همانند ميليونها هموطن دردمندم، با تحسين و اشتياق اخبار حرکت دليرانه دانشجويان پلی تکنيک تهران را از طريق رسانه های اپوزيسيون دنبال ميکردم. گوشه ای از خبر چنين بود:

" دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک امروز در اعتراض به ادامه بازداشت ۷ تن از دانشجويان اين دانشگاه دست به اعتصاب غذا زدند... در کنار هر ظرف غذا عکسی از دانشجويان بازداشتی و جمله‌هايی همچون «هفت ستاره در اوين»، «دانشگاه اوين»، «همکلاسی‌‏هايمان را آزاد کنيد» و «احضارهای فله‌‏ای را متوقف کنيد» به چشم می‌‏خورد..."

در حاشيه اخبار گفتاری و نوشتاری از جوشش و خروش دانشجويان در سنگر آزادی، تصاوير ديدنی و صحنه های ويدئويی کوتاهی نيز از آن خيزش شجاعانه منتشر و منعکس ميشد که يک تصوير و صحنه آن برايم واقعآ چشمگير بود. روی يک پوستر ساده و سفيد اين نوشته دست نويس به چشم ميخورد: "اوين دانشجو می پذيرد."

همين سه کلمه مثل برق و باد مرا بر بال خاطراتم به ۲۵ سال قبل برد. سالهای ۶۰ ـ ۶۱ بود و دانشگاهها و تمامی مراکز آموزش عالی در سراسر ايران، بدنبال توطئه "انقلاب فرهنگی" مدل خمينی، تعطيل و خالی از دانشجو شده بود. در عوض دانشجويان بی پناه را فوج فوج راهی اوين و ديگر زندانهای کشور ميکردند. براستی "اوين" از فعالترين مراکز جذب دانشجويان مبارز و مترقی و آزاديخواه شده بود.

اتفاقآ همان ايام لاجوردی جلاد در مقام دادستان انقلاب تهران، برای تجليل از همدست به هلاکت رسيده اش "محمد کچويی" رئيس سابق اوين، با نصب يک تابلوی بزرگ، زندان اوين را به "دانشگاه محمد" ملقب کرده بود. بدين سان در آن سالهای سياهتر از شب، اوين تنها "دانشگاه" باز و فعالی بود که شبانه روز دانشجو می پذيرفت. شايد بهتر باشد گفته شود: دانشجو ميگرفت!

دانشگاهی که نه کنکور داشت و نه شرط سنی، و نه حتی ميزان تحصيلات خاصی برای ورود لازم داشت. هيچ تبعيض و پارتی بازی هم در کار نبود. ممتازترين دانش آموزان دبيرستانی و حتی مدارس راهنمايی را ميگرفت. زبده ترين دانشجويان ديگر دانشگاههای پلمب شده را می ربود. استادان و آموزگاران سرامد و سرشناس را احضار ميکرد. متخصصان، پزشکان، پرستاران، کارمندان و کارگران آگاه را دست چين ميکرد... هيچ فرقی نميگذاشت، از زن و مرد و پير و جوان و دختر و پسر را "همه با هم" ميگرفت و در يک کلاس و يک رده جا ميداد. البته ظرفيت جا و مکانش محدود بود ولی تعداد پذيرشش محدوديتی نداشت.

اين دانشگاهِ منحصر بفرد و البته طراز مکتب خمينی که بيست و چهار ساعته و هفت روز هفته در کار و تلاش برای آموزش و ارشاد و انهدام يک نسل گمراه بود؛ بخش ها و شعبات مختلفی هم داشت. اعم از بخش فيزيولوژی ارگان تا تشريح و آناتومی بدن انسان زنده در زير کابل؛ بخش فيزيک اجسام معلق و آونگ تا کارکرد قرقره و قپان؛ بخش روانکاوی و روان درمانی سلولی-بالينی تا شستشوی مغزی و روان گردانی به سبک حاج داوود رحمانی؛ بخش آزمايشگاهی سم شناسی و سيانور و آرسنيک تا دياليز و پيوند پوست کف پا و کشيدن خون؛ بخش مهندسی تبديل ماديات به معنويات، و سرموضعی به تواب؛ ... دست آخر هم بخش مربوط به انتقال روزانه دهها يا صدها فارغ التحصيل "منافق" و "محارب" و "ملحد" از اين دنيای فانی به سرای باقی...

برخی از استادان خبره و جامع الشرايط اين "دانشگاه" تباهی عبارت بودند از لاجوردی، کچويی، حاجی رحمانی، حسين شريعتمداری (سردبير فعلی کيهان)، علی ربيعی (با نام مستعار عماد، مشاور امنيتی خاتمی)،... و آخوندهای هفت خطی همچون موسوی تبريزی، موسوی اردبيلی، گيلانی، نيری، رئيسی، مبشری، هادی خامنه ای (برادر ولی فقيه)، هادی غفاری (سرچماقدار سابق و اصلاح طلب فعلی)، ناصريان (مغيثه ای)، پورمحمدی (عضو کميسيون مرگ، وزير کشور فعلی)... که همگی بالاترين مدارج آدمکشی و جنايت پيشگی را در اين مرکز فاشيستی کسب کردند.

البته در اين ربع قرن خيلی اتفاقات و تحولات رخ داده و تمام دانشگاهها هم دوباره باز و فعال شده اند. ولی بقول بچه های پلی تکنيک "اوين" هم چنان دانشجو می پذيرد. درواقع اوين همچون خفاشی پير هنوز از پيکر مجروح و خونين دانشگاهها و دانشجويان آزاديخواه خون ميمکد. شايد به همين دليل است که نسل جديد تصميم گرفته "رويای نيمه تمام" نسل انقلاب ۵۷ را به انجام برساند؛ ايرانی آزاد و آباد! آرزويی که تا کنون هزاران دانشجوی فداکار و از جمله دهها تن از دانشجويان دلير و آزاده پلی تکنيک بخاطرش سر به دار شده اند و يا بر خاک افتاده اند...

اهورائيان دلاوری همچون مجاهد خلق "ميترا چوپانزاده" (فرزند فدايی شهيد خلق "محمد چوپانزاده"، يار و همرزم پيشتاز جنبش فدايی "بيژن جزنی")، دانشجوی مهندسی شيمی پلی تکنيک که در سال ۱۳۶۱ در اوين تيرباران شد. و يا مجاهد خلق "حميد (محمد علی) اماميان" دانشجوی مهندسی الکترونيک پلی تکنيک که در سن ۲۳ سالگی در مرداد ۱۳۶۰ به تيرک اعدام سپرده شد. و ...

امروز دانشجويان مبارز و آزاديخواه پلی تکنيک دست در دست ديگر دانشجويان دلير دانشگاههای سراسر کشور و در کنار معلمان آگاه و کارگران بيدار و زنان شجاع و جوانان بی باک ايران زمين همچنان به پيش ميروند.
دير نيست روزيکه اوين نه "دانشگاه محمد" که موزه "جنايت عليه بشريت" گردد.
پس به اميد آن روز، همراه با بچه های "نسل سوم" زمزمه ميکنيم:

تو فضای شهر تاريک، وقت شورش ميشه نزديک، باز دوباره گرُ ميگيره، رزمگاه پلی تکنيک
همه شون مثل ستارن، همه شون ستاره دارن، اين مدال سرخ فخره، که رو سينه شون ميذارن

منبع:خبرنامه گویا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:6  توسط دبير  | 

دانشجويان و جوانان آزاديخواه ايران

در شرايطي به پيشواز سالروز قيام 18 تير ميرويم كه استبداد مذهبي عنان از كف داده و در دانشگاههاي ايران دست به ضرب و شتم، دستگيري به بهانه هاي دروغين و صادر كردن احكام كميته انضباطي در ابعادي وسيع دست زده است. هنوز ياران دبستاني ما در بند 209 زندان اوين تهران و بقيه شهرستانها تحت شكنجه هاي روحي و رواني قرار دارند تا اعتراف به كارهاي ناكرده بنمايند.

  دوستان دانشجو

18 تير در راه است. وظيفه كنوني ما تبديل اين روز بزرگ به روز قيام و اعتراض عليه استبداد مذهبي حاكم بر ميهنمان است. شمارش معكوس در شرايطي شروع شده كه جنبش دانشجويي پر شور تر از هميشه در حال پشت سر گذاشتن حساس ترين مراحل تاريخچه پر فراز و نشيب خود ميباشد. پس فرصتها را از دست ندهيم و از آنها براي فرياد و اعتراض استفاده كنيم.

ما جوانان و دانشجويان در انجمن ايران فردا ضمن حمايت از دانشجويان زنداني، خواستار آزادي هر چه سريعتر كليه فعالان دانشجويي از زندانهاي مخوف ديكتاتوري بوده  و از تمامي دانشجويان در كليه دانشگاهها ميخواهيم كه با گراميداشت هر چه با شكوه تر حماسه 18 تير يكبار ديگر نشان بدهند كه جنبش دانشجويي در ايران سر سازش با هيچ ديكتاتوري ندارد و به هر قيمت، باهر سختي و تا هر زمان كه لازم باشد به مقاومت براي آزادي ادامه خواهد داد.  

به گوش جان

اين جنگ آخرين بار است         

هلا شما، همه كاوه ها         

 بپاخيزيد

 

انجمن ايران فردا(شيراز)- تيرماه 86

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:4  توسط دبير  | 

با يه شعار ميشه خيلي چيزها رو فهميد، خيلي چيزها رو دونست، اونها رو ياد گرفت.با يه شعار ساده ما ميتونيم بفهميم كه مردمي در يك سرزمين چي رو ميخوان چي رو نميخوان آروزهاشون چي هست. دوست دارن به چي برسن از چي نفرت دارن. خيلي چيزها رو ميشه تو شعارها خلاصه كرد. شعارها پديده هايي هستند كه در تاريخ ماندگار هستند و نشوني و ميراث نسلهاي  مختلف اجتماعي يك جامعه هستند. مثلا تو همين ايران خودمون، يه زماني همين كوچه و خيابونها پر بوده از شعار يا مرگ يا مصدق از همين شعار ميتونيم خيلي چيزها رو ياد بگيريم ميتونيم بفهميم نقش رهبري مثل دكتر محمد مصدق در اون زمان چي بوده، ميتونيم بفهميم دكتر محمد مصدق چقدر در ميان توده ها ريشه دار بوده و چه ميزان براي خواسته ها و نيازهاي مردم  مبارزه ميكرده، يا مثلا همين امروز ميدونيم كه كوچه ها و خيابونهاي ميهنمون ، تهران و خيلي ازشهرها پر از شعار فرياد هر ايراني آزادي آزادي يا مثلا آزادي حق مسلم ماست وقتي ما اينها رو ميشنويم ميفهميم خواسته ها ونيازهاي اوليه مردم ما تو اين روزگار چيه  و درمان دردها رو در چه اكسيري جستجو كنيم.

خوشبختانه در همه زمانها بودند مردم جوانها و اهالي هوشيارو غيرتمندي كه نگذاشتن اين شعارها دزديده بشه شعارهاي جديد ابداع كردن حرف جديد آوردن. خواسته ها رو در قالب شعاربيان كردن تا اون حكام ظالم نتونن ازاون سو استفاده كنن. نتونن بهش دسترد بزنن. الان هم كه شاهد هستيم جامعه ما روزهاي  پر ملتهبي روسپري ميكنه و همه جا   حال و هواي خيزش هست

از معلم كارگر دانشجو پرستار هر قشري كه شما بگين اينروزها خيزشي ميبينيم در ميون همه فريادها در همه شعارها يه شعار هست كه فعلا ازهمه محوري تر هست يك شعار هست كه به گوش و حنجره هر ايراني آزاديخواه اين روزها آشناست

شعار مرگ بر ديكتاتور

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:48  توسط دبير  | 

هيچ صدايي نيست كه از ايران ما به گوش برسه و فركانسهاي اون آكنده از خشم و نفرت نسبت به سركوبي و اين طرحهاي سركوبگرانه اين مستبدان نباشه . هيچ قلم ايراني نيست كه روي كاغذ بلغزه و از انباشت خشم و نفرت مردم نسبت به اين طرحهاي سركوبگرانه حكايت نكنه . آخه ايران ما امروزه شده تلنبار ظلم و قساوت. اينها ميخوان با استمرار اين نمايشهاي دلهره آور و وحشتناك تو جامعه ما هر اميد كوچكي به تغيير رو ببرن، قيچي كنن. ميخوان عادت كردن به شب رو به عنوان مذهب رسمي رايج تبليغ كنن. هدفشون پرورش ترسه ولي همه اين تلاشهاي مذبوحانه وقتي به نتيجه ميرسه كه مردم هم به تن دادن به ظلم و ستم عادت كرده باشن ازش تن نزنن ولي مگه مردم ما ايران ما تاريخ ما اين بوده؟ اون خلقي كه سالها توي سياه ترين ادوار تاريخ خودش يك مقاومت رو پرورش داده مگه ميتونه هيچوقت به ذلت عادت كنه؟ خلقي كه زندگي آزادانه رو اراده كرده باشه هيچوقت به ذلت شب تن نداده و نخواهد داد اونهايي هم كه امروز دارن خوشه هاي ترس رو تو دلها ميكارن يك روزي مطمئن باشن كه خوشه هاي خشم و نفرت رو درو خواهند كرد. حالا به همه اون شب پرستها ميگيم واي اگر از پس امروز بود فردايي

در اين غربت خانگي

بگو هر چي بايد بگي

غزل بگو به سادگي

بگو زنده باد زندگي، بگو زنده باد زندگي

براي شعر تازه

اجازه بي اجازه
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:47  توسط دبير  | 

اين صداي هجده تيري هاست

اين صداي همه جوونهاي بپاخاسته ايرانه

صداي تغييره

صداي تو گلومانده آزاديه

آخه صدا صداي صداهاست

“نذار كه آرزوي پرواز توي اين قفس بميره

پاشو كاري بكن اگه امروز، فردا بشه ديگه ديره

تا زمانيكه ستاره توي چنگ شب اسيره

براي من و تو همه روزها

روز هيجده تيره “

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:41  توسط دبير  | 

امروز دوشنبه حدود ۲۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه هنر پلی تکنیک در اعتراض به هتک حرمت دانشجویان و ضرب و شتم آنان در شامگاه یکشنبه در خیابان فاطمی توسط مزدوران حراست و نیروهای انتظامی تجمعی اعتراضی را از ساعت ۱۰ تا ۴ بعد از ظهر برگزار کرده و بر سر امتحانات خود حاضر نشدند و با قرائت بیانیه ای خواستار استعفای رئیس حراست و رئیس دانشگاه و رسیدگی به مشکلات خوابگاه تابستانی و واحدهای تابستانی و مشکلات خود شدند. این تجمع در اعتراض به این موضوع بود :
دیشب تعدادی از دانشجویان پلی تکنیک  رفته بودند دفتر مرکزی امور دانشجویی در خیابان فاطمی که درباره خوابگاه تابستانی و ترم تابستانی صحبت کنند که مزدوران حراست ریخته اند آنجا و بعد هم مزدوران نیروی انتظامی رو خبر کردند که حسابی دانشجویان را کتک زدند و در نتیجه آن  یه نفراز دانشجویان در آی سی یو هست , یکی دو نفر هم در بیمارستان  هستند, دانشجوی کتک خورده هم زیاد است , یک دختر دانشجو رو گرفتند و با صورت زدند زمین
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:26  توسط دبير  | 

18 تير

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:28  توسط دبير  | 

 دكتر محمد ملكي اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب و از اولين هايي است که از سمت خود استعفا دادند. با او درباره دانشگاه، از دوران انقلاب فرهنگي تا امروز گفت و گو کرده ايم. دکتر ملکي معتقد است "وضعيتي كه بعد از انقلاب براي اساتيد به وجود آمده طوري است كه يا استاد به آنچه به آن اعتقاد دارد عمل مي كند يا نفاق ورزيده و دروغ مي گويد." متن اين مصاحبه در پي مي آيد.

چه عاملي سبب شد بعنوان رئيس دانشگاه تهران انتخاب شويد؟
پس از انقلاب به پيشنهاد آقاي طالقاني، سرپرست شوراي مديريت دانشگاه تهران [در واقع رئيس دانشگاه تهران] شدم.

مديريت شما چقدر ادامه داشت؟
ما بصورت شورايي دانشگاه را اداره مي كرديم كه انقلاب فرهنگي و به تعبير من كودتاي فرهنگي، بوقوع پيوست و برخوردهاي وحشيانه اي كه تحت اين عنوان و به بهانه اسلامي كردن دانشگاهها صورت گرفت، سبب شد دسته جمعي استعفاء دهيم.

تمكين نكردن به دستورات حكومتي علاوه بر اخراج محترمانه [استعفاي اجباري] پيامد ديگري هم داشت؟
بله. در سال 60 به بهانه اينكه دانشگاه را در اختيار گروههاي گوناگون قرار داده ام و همچنين دلايل ديگري كه براي همه ذكر مي كنند، دستگير شدم و تا سال 65 در زندان بودم.

آنوقت ها بحث هايي درباره چگونگي انقلاب فرهنگي در گرفت كه يكسو شما و طرف ديگرش عبدالكريم سروش بود. بعد هم که شما استعفا داديد، امااخيراً در اين زمينه بحث هايي در مطبوعات مطرح شده که ديدگاه هاي مختلفي در مورد آنها وجود دارد. مي توانيد به ريشه هايش اشاره كنيد؟

من با دكتر سروش درگيري نداشته ام، اما در مصاحبه اي كه با روزنامه هم ميهن داشتم به انقلاب به اصطلاح فرهنگي پرداختم. در آن مصاحبه گفتم كه در زمان شروع آن برخوردها، من، دكتر ناصر كاتوزيان و جمعي از اساتيد ديگر، به خدمت دكتر سروش رفته و اعلام كرديم كه اگر قرار است تغييراتي در دانشگاه انجام شود بايد با تصميم دانشگاهيان باشد نه افرادي مثل شما و ديگران كه از حزب جمهوري و گروههاي سياسي ديگر انتخاب شده ا ند. در آن زمان بحث هاي سختي بين ما در گرفت كه در اين گفتگو آنها را بطور مختصر آوردم چون نمي خواستم دشمن راشاد كنم؛ به هر حال دكتر سروش هم مثل ما مغضوب حاكميت واقع شده اند.

به مغضوب شدن اشاره كرديد. امروزهم امثال كديور، ‌كاووسيان و... خانه نشين مي شوند. شما چه اهدافي را پشت اين روند مي بينيد؟
ابتدا بايد روشن شود كه استاد چيست و كيست؟ افراد براي احراز درجه استادي بايد داراي صلاحيت هاي ويژه اي باشند و اين صلاحيت ها سواي مدارج علمي است. يعني استاد بايد بتواند پيرامون مسايل متعدد با دانشجو به بحث بپردازد، اعتقاداتش را به آنها منتقل كند و توانايي پاسخگويي به پرسشهاي شاگردانش را داشته باشد. چون دانشجو ذات پرسشگري دارد و چنانچه پاسخ درستي نيابد، ذهنش كار آمد نخواهد شد. اما وضعيتي كه بعد از انقلاب براي اساتيد به وجود آمده طوري است كه يا استاد به آنچه به آن اعتقاد دارد عمل مي كند يا نفاق ورزيده و دروغ مي گويد. بگذاريد طور ديگر بگويم؛ استادي كه در جهت خواست حكومت رفتار كند، محبوب و آنكه مستقل عمل كند، مغضوب مي شود. در اين زمينه مثال مي زنم: فرض كنيد استادي در كلاس و بحث اقتصادي، در حال پاسخ دادن به سئوال دانشجويي پيرامون نظرات اقتصادي آقاي احمدي نژاد ـ مثلاً كاهش سود بانكي و رابطه اش با تورم، است. اين استاد دو راه بيشتر ندارد يا مي گويد كار درستي است يا با دلايل مستدل نادرستي اش را اثبات مي كند. اينجاست كه برخوردها شروع ميشود بخصوص كه حكومت هم توتاليتر واستبدادي باشد و مضاف به اينكه يدك ديني را هم به دنبال بكشد.متاسفانه در طول تاريخ هر كس با حاكمان ديني و نظراتشان مخالفت كرده، مورد غضب واقع شده است. بنابراين شرايط براي فعاليت اساتيد و حتي دانشجويان بسيار سخت شده و به طور خلاصه، هدف همراه كردن دانشگاه با نظام است. نمونه هايي كه در دانشگاهها و مخصوصاً « پلي تكنيك » ديده شد، مصاديقي تأسف بار است. ديديم كه نشرياتي را ساختند و پرداختند و بعد به گردن دانشجويان گذاشتند و آنها را روانه زندان كردند.

فكر مي كنيد اين وضعيت به انقلاب فرهنگي دوم منتهي شود؟
در سال 59 كه كشور از شرايط ويژه و انقلابي برخوردار بود، به بهانه پاكسازي و اسلامي كردن وارد دانشگاهها شدند وهزاران استاد و دانشجو را اخراج كردند [بماند كه چه برخوردهاي وحشتناكي شد و چه تعداد به زندان رفتند و كشته شدند]. پس از چند سال كه دانشگاهها بازگشايي شد، گروهي به نام انجمن هاي اسلامي [دفتر تحكيم وحدت] با نمايندگي ويژه از حاكميت، تعدادي را با گذراندن از فيلترهاي سخت و فراوان استخدام كردند يا به دانشگاه بر گرداندند. هدف از انقلاب به اصطلاح فرهنگي اين بود كه دانشگاه را مطيع خودشان كنند تا چيزي به نام انتقاد و پرسش گري وجود نداشته باشند. حالا پس از سالها كه نتوانسته اند به اهدافشان برسند، انقلاب به اصطلاح فرهنگي دوم را زمزمه مي كنند.

جالب است؛ هيچ وقت « به اصطلاح» را جا نمي اندازيد؟
خب‌ ! من اعتقادي به كاربرد عبارت انقلاب فرهنگي در اين زمينه ندارم و آن را كاملاً نا صحيح مي دانم. انقلاب فرهنگي مفهوم بزرگ و گسترده اي دارد اما حاكميت اين عنوان را بر بستن دانشگاهها و انتقام گيري هايش گذاشته است.

درباره احتمال انقلاب فرهنگي دوم بحث مي كرديم.
بله، ابتدا بايد از اينها پرسيد كه از برخوردهاي تاسف بار اول چه نتيجه اي گرفتيد كه دنبال دومي اش هستيد؟ مگر آن يكي كه منجر به حادثه وحشتناك 18 تير 78 كوي دانشگاه تهران وتبريز و... شد، چه دستاوردي داشت؟ حاكميت بايد تكليفش را با مردم روشن كند. يا بايد حوزه [كه علميه هم به آن اضافه شده] را جايگزين دانشگاه کرد، يعني به مسايل ديني بسنده كرد يا دانشگاه را با تمامي ويژگي هايش به رسميت شناخت؛ ويژگي دانشگاه هم نقادي حكومت، اظهار عقيده و تحقيق كردن است. اين موضوع بارها گفته شده كه فرق حوزه و دانشگاه در تقليد حوزويان و تحقيق دانشگاهيان است. يعني حوزه مقلد پرورش مي دهد، دانشگاه محقق. روشن است كه اهل تحقيق انسانهايي آزاده اند و زير بار زور نرفته و هر چيزي را نمي پذيرند.

درباره حوزوي كردن دانشگاهها صحبت كرديد . به بحث وحدت حوزه و دانشگاه كه در انقلاب فرهنگي ريشه داشت، اشاره مي كنيد؟
پس از بازگشايي دانشگاهها اين موضوع در دستور كار قرار گرفت. البته من در حال آماده كردن تحقيقي در اين زمينه ام كه به زودي چاپ خواهد شد. بحث حوزه و دانشگاه از سال 1313 پس از تاسيس اولين دانشگاه توسط رضا خان در تهران، شروع شد. تا قبل از آن مسائل علمي، فرهنگي و مذهبي در اختيار حوزه ها بود و مي بينيد كه روحانيون به همديگر علما مي گويند. اما از آن سال رقيبي براي حوزه ظهور كرد كه ديدگاه هايش در موارد علمي، فرهنگي و حتي ديني متفاوت بود. بنابراين درگيري هايي رخ داد. گاهي دعوا، گاهي آتش بس ! پس از انقلاب سعي شد دانشگاه به زير مجموعه اي از حوزه تبديل شود. پس از بازگشايي دانشگاهها آقاي خميني شعار وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح كرد كه دفتر تحكيم وحدت اسمش را از آنجا گرفت. اين دفتر مسئوليت بر قراري و تداوم وحدت و حوزه و دانشگاه بود. اما طبيعي بنظر مي رسيد كه اين اتحاد نا صحيح باشد. نه از لحاظ علمي نه دارا بودن قدرت. چون تمام قدرت دست حوزه بود و مي توانست دانشگاه را ببلعد اما علم در دست دانشگاهيان و اين دوگانگي سبب شد كه چنين چيزي عملي نشود. هر چند كارهايي در اين راستا صورت گرفت از جمله احداث ساختماني بنام حوزه علم و صنعت در دانشگاه علم و صنعت توسط آقاي احمدي نژاد !

به پيدايش نام تحكيم وحدت اشاره كرديد. سابقه فعاليت انجمن اسلامي دانشجويان به گذشته هاي دور بر مي گردد. شما در اين تشكل عضويت نداشته ايد؟
من زماني كه دبيرستان بودم به عضويت نهضت مقاومت ملي در آمدم [يعني بعد از 28 مرداد] و سال 1339 در دانشگاه وارد كميته جبهه ملي شدم. تدريس را از سال 42 شروع كردم بنا بر اين اگر چه انجمن هاي اسلامي وجود داشت اما هيچوقت، چه قبل و چه بعد از انقلاب عضويت آنرا نداشته ام.

شما از دفتر تحكيم وحدت بعنوان نمايندگان ويژه حاكميت در همان سالهاي اوليه نام برديد. آيا همان علاقه و سابقه سبب شده كه تحكيمي هاـ همچنان و چند وقت يكبار‌ـ بديدار علماي قم مي روند؟
بنظرمن عنوان انجمن اسلامي يا دفتر تحكيم وحدت براي تشكل هاي منتقد حاكميت، اسمي نامتناسب است. شوراي انقلاب ـ مثلاً‌ ـ فرهنگي در زمينه فعاليت تشكلها، مصوباتي داشت كه يكي از آنها گنجاندن عبارت «اسلامي» در عنوان آنها بود.بگذريم كه بعدها بسيج دانشجويي چنين چيزي را رعايت نكرد و كسي هم چيزي به آنها نگفت ! اما تشكل هاي مورد بحث براي ادامه حيات مجبورند عنوان انجمن اسلامي را يدك بكشند. متاسفانه پس از آنكه اين گروه از اطاعت اصلاح طلبان سرباز زد [و قبلاً دعوت اقتدار گرايان را رد كرده بود] اتهامات بي ديني و لامذهبي و.... به آنها زده شد. اعضاي اين تشكل براي رد چنين اتهاماتي و با بيان اينكه اگر چه ما به حاكميت انتقاد مي كنيم اما ايراني و مسلمانيم، بديدار بعضي علما و مراجع تقليد مانند آقاي منتظري و آقاي اردبيلي و.... مي روند.

برويم سراغ اساتيد. بنظر شما چرا اساتيد از تشكلي قوي برخوردار نيستند تا در مواقع خاص به كمك شان بيايد؟ و اينكه چرا در اوضاع سخت و بحراني به حمايت دانشجويان نمي آيند اما در وضعيت عكس اين انتظار وجود دارد؟
در سال 1353 اساتيد بفكر تاسيس تشكل هايي افتادند. در آن زمان حدود 1000 استاد تشكلي بنام «جامعه دانشگاهيان» راه انداختند كه اوايل كارآمد بود اما با نفوذ دولت و فشارهاي وارده ضعيف شد. پس از آن و در تابستان 1357، دانشگاه پلي تكنيك ميزبان اساتيد زيادي از سراسر كشور بود كه «سازمان ملي دانشگاهيان ايران» را بنا نهادند. اين سازمان در پيروزي انقلاب حضور فعالي داشت و توانست تحصن 25 روزه اساتيد را در دبير خانه بر پا كند. قانون مدون اداره دانشگاهها كه بعد از انقلاب در تهران و سراسر كشور اجرا شد، محصول سازمان ملي دانشگاهيان ايران بود. اما پس از مدت كوتاهي كه از انقلاب گذشت، اجازه فعاليت از اين سازمان سلب شد. در واقع به هيچ گروهي اجازه فعاليت داده نمي شود مگر آنكه در راستاي خواست حاكميت رفتار كنند. مگر به كارگران‌، فرهنگيان، اصناف و... اجازه ميدهند كه به اساتيد بدهند؟ اما در مورد عدم حمايت اساتيد از دانشجويان بايد رو در بايستي را كنار گذاشت. اساتيد فيلترهاي متعددي را پشت سر گذاشته، به استخدام درآمده اند. تعدادي از آن ها نظام را مي پسندند اما عده اي دگر انديشند كه هميشه درگير گرفتاريها و مشكلات اند و قدرت و فرصت تاسيس مجموعه اي را نداشته اند. يادم مي آيد چند سال قبل گروهي سعي كردندمجموعه اي داشته باشند اما آنقدر سنگ پيش پاي شان انداختند كه چنين كاري عملي نشد. خب! در چنين وضعيتي انتظاري هم نمي توان از آنها داشت.

وضعيت مديريت فعلي دانشگاهها را چطور ارزيابي مي كنيد؟
البته من از همه دانشگاهها بي خبرم اما در بعضي جاها مديريتي اعمال مي شود كه نه مي شود گفت خنده دار و نه گريه دار! نمونه اش دانشگاه تهران. آقاي عميد زنجاني، رئيس دانشگاه تهران، قبل ازانقلاب پيش نماز معمولي مسجد لرزاده بود. پس از انقلاب، او را به دانشكده حقوق آوردند كه دروسي تدريس مي كرد و الان رئيس بزرگترين دانشگاه كشور است. مشكلات اين دانشگاه را هم شما بخوبي مي بينيد. يا وضع مديريتي علامه يا پلي تكنيك كه روساي آنها انتصابي اند و از آنجايي كه مجبور به اجرا و تحميل خواست حاكميت اند، با مقاومت دانشجويان روبرو مي شوند و هر روز آمار نگران كننده اي از بگير و بندها را مشاهده مي كنيم.

اگر قرار باشد شما رئيس دانشگاهي را برگزينيد بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟
قرار نيست كه من يا هر شخص ديگري رئيس ر ا برگزينيم. در آن صورت فرقي با وضع موجود نخواهد داشت. ما قبلاً طرحي ارائه كرده و پشت آن هم ايستاده ايم كه دانشگاه بايد استقلال داشته و مديرانش را خود انتخاب نمايد. مانند كاري كه اول انقلاب كرديم.

فكر مي كنيد در شرايط موجود چه بايد كرد؟
در وضعيت فعلي استاد يا دانشجو بايد دانشگاهي بودن اش را ثابت كند. دانشجو ويژگي اش علاوه بر پيشرفت معمولي در تحصيل اين است كه به دنبال آخرين دستاورد هاي علمي باشد و هيچگاه نقادي و ارائه نظر و ديدگاه را از ياد نبرد. اساتيد هم بايد اين رويه را دنبال كنند. چنانچه هر دو گروه در اين مسيرحركت كنند، كه هزينه هايي هم دارد، مي توان به آينده اميدوار بود. اگر چه سركوب انديشه ها، خاكستري پديد مي آورد كه با نسيمي شعله ور مي شود. بنده با توجه به فداكاريها، حق خواهي و تظاهراتي كه از دانشجويان در قالب قانوني در راستاي استيفاي حقوق خود مي نمايند، مي بينيم بسيار به آينده اميدوارم. مضاف بر اينكه غير را به درون راه نمي دهند و جاي بهانه اي هم باقي نمي گذارند. آنها حتي از حق اساتيد خود دفاع مي كنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 16:8  توسط دبير  | 

با تشكر از روزبه كه اين شعر رو از خطه مبارز پرور شمال برامون فرستاده

خيابانهاي عاصي تشنه آواز باروت اند
تطاول سوي دامان شريف خلق را، دژخيم
مگر از سنگر پولاد باف قامت ما بگذرد   
به خون و رزم و ايمان و شرف سوگند
كه هرگز لحظه اي آرام نايابد
تنابر موج آتش خيز اين دريا
اگر با ما اگر بي ما
فراز آيد به فرجامي خوش و زيبا
نگاه عابر فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:52  توسط دبير  | 

سلام امروزمون رو روي بال صدايي سوار ميكنيم كه قراره صداي همه دانشجويان ايراني در حماسه 18 تير باشه. ميخواهيم از حالا راه پرواز اين صدا رو در آسمون پر ابر ميهنمون باز كنيم. اين صدا، صداي جاري در تاريخ ميهن ماست، صداي ممتمد و ادامه دار هست، صدايي كه از حنجره مقاومت برخاسته و در تار و پود جامعه ما طنين انداز شده. در طنين اين صدا خيلي از صداهاي ديگه رو هم ميشه شنيد، از صداي گريه هاي كودكان خياباني بگير تا ناله هاي مادران داغدار و گريه هاي دختران فراري. از صداي در گلومانده جوانان در بند بگير تا صداي پرخروش يك نسل براي دست يابي به آزادي. اين صدا شنونده نميخواد همصدا ميخواد، حنجره هاي پر تب و تابي ميخواد كه در هر چه پر توان تر شدن اين صدا ياريش بكنه. ما ميخواهيم در تيرماه 86 به صدايي كه در 18 تير سال 78 متولد شد انعكاس بدهيم. بياييد در اين انعكاس همه مون حضور داشته باشيم و هيچكس جاي خالي هيچكس رو حس نكنه. اين صدا صداي ماست صداي فريادهاي ماست

 تا زمانيكه ستاره توي چنگ شب اسيره

 همه روزها براي من و تو 18 تيره
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:47  توسط دبير  | 

اين روزها در شهر ما خيلي خبرهاست اين روزها عدالت را در گور مي يابيم، انصاف را در تاريكي محض. اين روزها بهترين ها را به زندان ميبرند و به جرم بي گناهي حلق آويز ميكنند. اين روزها همه بايد مثل هم لباس بپوشند مثل هم حرف بزنند مثل هم راه بروند و همه يك جمله را تكرار كنند. اين روزها روزهاي سياه تك صدايي هست اما نميتوانند فكرهايمان را مثل هم بكنند، نميتوانند نگاههايمان را به دنيا مثل هم بكنند، اينبار ما را به مسلخي ميبرند كه خود قربانيانش هستند اين روزها هر ساعت و هر لحظه بايد بخوانيم:

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برميخيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد

چه كسي با دشمن بستيزد

دوست عزيز خوش خبر باشي دقيقا ميخواستيم همين خبر رو از شهرمون بشنويم همون تيكه آخر كه تو نامه ات گفتي. براي سوزاندن خبرهاي بد بايد به دنبال ساختن خبرهاي خوب و داغ بود بايد ايستاد و خبر ساخت. بايد هر ساعت و هر لحظه و هر روز تو اين ايام همين شعر برخاستن رو خوند و زمزمه وتكرار كرد و پيشنهاد ميكنم از مصرع دومش صرفنظر كنيم چونكه هم من برميخيزم هم تو برميخيزي هم همه برميخيزند بنابراين فكر نميكنم كسي اهل نشستن باشه چرا كه زمان زمان برخاستن هست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:46  توسط دبير  | 

فصل امتحانات هست. پشت بند همين يك جمله كلي احساس در درون يك دانشجو ممكنه شكل بگيره. از احساس دلشوره، احساس نگراني نسبت به آينده، احساس اون شبهاي بي خوابي و درس خوندن، احساس اينكه از خيلي از چيزها بايد گذشت و با كله رفت تو كتاب. همه اين احساسات پشت بند همين يك جمله كوتاه بود

اما اون فصل امتحاناتي كه من ازش صحبت ميكنم هيچكدوم از اين احساسات توش نميگنجه. دلشوره و نگراني پشتش نداره براي اينكه اون امتحاني كه من ازش صحبت ميكنم امتحان ايستادگي و پايداري هست

سئوال يك چيز بيشتر نيست، وظيفه ما امروز چيه ؟

تو زماني كه آخوندها تصميم گرفتن هواي دانشگاه رو خالي از اكسيژن و اكسيد كنن، وظيفه دانشجوي ايراني چيه؟ تو زمانيكه خيلي از دانشجويان تو زندان اسير هستن وظيفه دانشجو ايراني چيه ؟

 به همين چند تا سئوال بچه هاي پلي تكنيك جواب دادن :

“نيمكتهاي خالي دوستان هم دانشگاهيمان با اينكه معدود است اما در كنارتعداد زياد نيمكتهاشان از مظلوميت كساني صحبت ميشود كه چندي پيش تحقق خواسته هاي ما را در صحن دانشگاه فرياد زدند و اينك ظلمي آشكار است كه بدون حضور دوستان و هم دانشگاهيانمان يك ترم حضورمان را در دانشگاه بهره گيريم و آنانكه پشت  ميله هاي زندان و ميله هاي دانشگاه هستند محروم.

ما دانشجويان امضا كننده اين طومار با توجه به شرايط به وجود آمده و محروميت دوستان دانشجوي در بند از حق مسلم خود در ادامه تحصيل در ترم جاري تا آزادي كليه آنها و لغو احكام محروميت از تحصيل توسط كميته انظباطي از حضور در جلسه امتحانات خودداري ميكنيم.“

پاسخ هر چي كه باشه بايد از جنس ايستادگي و مقاومت باشه، از جنس تهاجم  نه تدافع. بخاطر همين به جوابيه؟ بچه هاي پلي تكنيك در پاسخي كه ابتدا مطرح كرديم نمره خوبي ميديم

خيلي وقتها براي قبولي توي اون امتحان اصلي يعني امتحان ايستادگي، امتحان پايداري، امتحان آزادگي بايد از خيلي ا ز امتحانهاي كوچكتر صرفنظر كرد

حالا روي صحبتم با همه دانشجويان ايراني هست همه اونهاي كه فصل امتحاناتشون هست اون امتحان اصلي رو ميگم:

بچه ها توي اين يكي مورد از روي دست بچه هاي پلي تكنيك نت بردارين، تو اين امتحان از روي دست بچه هاي پلي تكنيك تقلب كنين اشكال كه نداره هيچ. نمره هم ميگيرين

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:46  توسط دبير  | 

با تشكر از دوست خوبمون پويا از دانشگاه علامه تهران كه اين شعر رو برامون فرستاده

 

ضربان قلب ما را بشمار

چون حكم دهند لحظه ها را بشمار

گفتند سخن نگو، نينديش، بمان

تعداد زبان بريده ه ها را بشمار

پرونده عاشقان آزادي را تك تك بگشاي

ستاره ها  را بشمار

تعليق هزار ترم، تهديد، اخراج

صفحه پس صفحه ناروا را بشمار

تك واحد آزادي را بيست شديم

در جرگه عشق نام ما را بشمار

و انك كه تن شب سياه ميسوزد

معكوس پسين شماره ها را بشمار 

                                                                                                   پويا- تهران

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 16:19  توسط دبير  |