در هر دعوايي، سؤال مقدر اين است كه دعوا بر سر چيست؟
وقتي كه موضوع اصلي دعوا مشخص بشود ميتوان حق و باطل را از يكديگر تميز داد، ميتوان موضع گرفت و ميتوان حول اصل موضوع، اصحاب دعوا را دستهبندي نمود و گردوخاكها را فروخواباند. والا هر كسي حرف خودش را ميزند و در صحنهيي كه پر از جيغوداد و گردوغبار است گيج و گم ميشويم.
پس بايد ديد دعواي ما با رژيم خميني بر سر چيست؟ آنگاه خواهيم توانست همة مدعيان و گروهها و عناصر سياسي را حول دعواي اصلي شناسايي و طيفبندي كنيم والا در قيلوقال آنها گم و گيج خواهيم شد.
دعواي اصلي مردم ايران با رژيم خميني از روز اول برسر اين بوده و هست كه حاكميت ملت و رأي مردم، يا ولايتفقيه و حاكميت آخوندي
خميني و دارودستهاش از فرداي انقلاب ضدسلطنتي طرفدار حاكميت آخوندهاي نوع خودشان بر مقدرات و سرنوشت ملت ايران بودهاند. متقابلاً ما گفتهايم و ميگوئيم كه حاكميت حق ملت است. هر كس هم كه طرفدار آزادي و دموكراسي است ضرورتاً بايد طرفدار سرنگوني رژيم ولايت فقيه و دور انداختن قانون اساسي ولايتفقيه و مدافع حق حاكميت مردم ايران باشد.
صرفنظر از پايههاي نظري حكومت و فقاهت در قرآن و تشيع انقلابي كه در مضمون و محتوا و ماهيت به تمام و كمال رودرروي ياوهها و مجعولات ارتجاعي دارودستة خميني قرار دارد، كافي است يادآوري كنيم كه حضرت علي فقط وقتي زمام امور را به دست گرفت كه جمهور مردم به مدت يك هفته اصرار ورزيدند و يك به يك با او بيعت كردند. يعني رأي آزاد و مستقيم خود را ابراز كردند.
حال اگر انتخاب و رأي عمومي را پايه و مايهي مشروعيت سياسي بدانيم، درست در نقطة مقابل حاكميت آخوندها و رژيم ولايت فقيه، به حاكميت مردم و رأي مردم تن دادهايم. اين اصل دعواي ما با خميني و رژيم او از روز اول است.
اكنون ميتوان همة مدعيان و افراد و نيروهاي سياسي را حول اصل موضوع دستهبندي نمود. اينجاست كه در نخستين تقسيمبندي، بين رژيم و ضدرژيم، مرزبندي ميشود و خط قرمز كشيده ميشود. در يك طرف همة كساني قرار ميگيرند كه طرفدار حاكميت مردم و برچيدن بساط استبداد و فاشيسم مذهبي هستند. در طرف ديگركلية كساني قرار ميگيرند كه بهنحوي از انحاء، مستقيم يا من غير مستقيم، و با انواع و اقسام توجيهات، خواهان حفظ و نگهداري يا بازسازي فاشيسم ديني و صلح و سازش با آن هستند. تا بخواهيد از خطرات وعواقب ”جنگ“ با اين رژيم، پرهيز ميدهند. اما هرگز از خطرات و عواقب ”نه جنگ“ و ادامه حيات اين رژيم و اينكه چه جنگهاي هولناكتري را اجتناب ناپذير ميكند، چيزي نميگويند. دل در گرو همين رژيم دارند و از سرنگوني آن بيم دارند و زيان ميبينند. منافع شان با همين رژيم گره خورده و از آن دست بردار نيستند، از اين رو سرنگوني فاشيسم مذهبي براي آنها خط قرمز محسوب ميشود.
دستاويزها و ترفندها و بهانههاي آنها هم در 29سال گذشته تجربه شده و كاملا شناخته شده است. البته به بهاي خون 120هزار تن از آگاهترين و رشيدترين فرزندان اين مرز و بوم، به بهاي 1ميليون كشته و 2ميليون معلول و مجروح و بيش از هزارميليارد دلار خسارت در جنگ 8ساله، به بهاي اعدامهاي روزمره در خيابانها و به بهاي فقر و حِرمان و درد و رنج بي پايان ملت ايران:
- يك بار به بهانهي « مبارزه ضد امپرياليستي» با «شعار مرگ بر امريكا ». شعاري كه به گفته موسوي نخستوزير خميني « مهمترين ابزار براي مقابله با گروههاي كمونيستي، مائوئيستي و منافقين بود» و «بيش از دستگاههاي اطلاعاتي در از بين بردن اين گروهها نقش داشته است» (جمهوري اسلامي - 12 شهريور67).
- يك بار به بهانهي « جنگ با عراق» براي اشغال اين كشور با شعار « فتح قدس از طريق كربلا»
- يك بار به بهانهي « اصلاح طلبي»
- يك بار به بهانهي « عدالت محوري»
- يك بار به بهانهي « انرژي هسته اي » و « چرخه سوخت اتمي »
- يك بار به بهانهي « دشمن خارجي» كه معلوم نيست آخوندها از آن چه چيز كم دارند؟! آنچه را از دروغ و داغ و درفش و دريل و ددمنشي از دشمن خارجي اضافه دارند، البته ميدانيم ولي نميدانيم بر چه اساسي بايد اين جانوران وحشي و موذي و درنده و گزنده را داخلي و خودي و دروني تلقي كنيم ! آخر خودشان سالهاست مرزهاي سرخ و خونين «خودي» و« نَه خودي» را بين خود و ملت ايران ترسيم كردهاند. وانگهي مگر سالهاي سال نگفتند كه هيچ حد و مرزي را برسميت نمي شناسند؟! مگر در كتاب اصول سياست خارجيشان مكتوب و مدّون نشده كه «تنها مرزي كه اسلام ميشناسد، مرز عقيدتي است و ساير مرزها مطرود و محكوم است»؟!
و اكنون « استفاده ابزاري» از جنبش جهاني صلح طلبي را بنگريد كه آخوندها ميخواهند آنرا به جنبش صلح و سازش با فاشيسم مذهبي تبديل كنند.
عجبا كساني كه درآمد و حتي موجوديتشان مديون جنگ 8ساله وجنگ در كويت و افغانستان و عراق است، كسانيكه شعار رسمي آنها و امام ملعون راحل شان، «جنگ، جنگ تا پيروزي » و «جنگ،تا رفع فتنه از عالم» بود، همانها كه با سيلي از اطلاعات دروغ و گمراه كننده دعوت به جنگ در عراق مي كردند، همانها كه براي”خودشوئي“ و رد گم كردن، نعل وارونه مي زدند و از هزار و يك طريق با همه مزدورانشان، آدرس تسليحات كشتار جمعي عراق از جمله در قرارگاههاي مجاهدين را به آمريكا مي دادند، اكنون برآنند تا جنبش برحق صلح خواهي را كه نياز و آرمان تمامي بشريت است به خدمت صلح با رژيم آخوندي بگيرند تا بيش از پيش فرصت جنايت و كشتار و سركوب و حلق آويز در ملاء عام پيدا كند. همين رژيم بود كه «غارهاي زيرزميني» در قرارگاههاي مجاهدين در خاك عراق را كه مملو از «تسليحات هسته يي»و «شيميايي و ميكروبي»است نشاني ميداد و ادعا ميكرد «آمريكا اين امكان را براي رئيس جمهور عراق فراهم كرده كه سلاحهاي خود را به انبارهاي امن مجاهدين منتقل نمايد» (جمهوري اسلامي- اول آذر 1380).
«سه سال پيش مطبوعات بين المللي فاش كردند كه دستگاه اطلاعات همين رژيم از طريق عوامل عراقي خود، با سيلي از «اطلاعات نادرست» در«يكي از بزرگترين عمليات جاسوسي تاريخ معاصر» دنيا را در مورد سلاحهاي كشتار جمعي در عراق فريب داده است تا آنچنان كه مدير سابق اطلاعات نظامي آمريكا در خاورميانه گوشزد نمود، جنگ در عراق را برانگيزد (ساندي تايمز،نيوزويك، لس آنجلس تايمز ـ مي 2004 )» (از پيام به كنگره همبستگي براي صلح و آزادي در عراق- خرداد86).
علاوه بر اين اكنون همه ميدانند كه هم آتش جنگ فرقهاي، هم زندانها و شكنجهگاههاي مخفي، هم انبارهاي سلاح و مواد انفجاري در عراق و همچنين سرنخ جرثومه هايي كه به منفجر كردن و تخريب حرمهاي سامرا و مساجد مبادرت كردند در دست همين رژيم و كار همين رژيم است. 5ميليون و 200هزارتن از مردم عراق گواهي دادند كه راه حل در عراق، خلع يد از رژيم ملايان است. همچنان كه نزديك به 95درصد از مردم ايران بر طبق نظر سنجيهاي مخفيانه رژيم برآنند كه راه حل در ايران تغيير و سرنگوني رژيم ولايت فقيه است. اگر غير از اين بود، اگر رژيم از حمايت مردم ايران برخوردار بود، بدون شك رفراندوم انتخابات آزاد تحت نظر ملل متحد را ميپذيرفت.
راستي 56ميليارد دلار درآمد نفت ايران در سال2006 به كجا رفته است؟
به فلسطين تجزيه شده (همان الگويي كه رژيم براي جنوب عراق در نظر دارد) و به لبنان بنگريد. در جريان جنگ 33روزه در لبنان كه رژيم آشكارا خود را پدرخوانده آن معرفي ميكرد، نزديك به 14ميليارد دلار پول وارد اين كشور كرده است. در 13آبان1365 رفسنجاني گفت ضربهاي را كه آمريكا درلبنان خورد «عميقا به حساب ما ميگذارند و به حساب ما هم هست». 5 سال بعد در 29 تير1370، رفيقدوست اعتراف كرد كه «هم TNT آن مال ايران بود و هم ايدئولوژياش از ايران رفته بود» .
امروز هم از سومالي تا افغانستان هركجا جنگ است، رژيم آخوندي و پاسدارانش بر سر سفره خون حي و حاضرند و بر طبلهاي تروريسم و جنگ مي كوبند.
××××
بنابراين حرف ما اين است كه براي صلح در اين منطقه از جهان، بايستي قبل از هرچيز رژيمي را برانداخت كه با سركوب و اعدامهاي روزمره در ايران بر سرپاست و رئيس جمهور آن به صراحت با همان لحن و ادا و اطوار فاشيستي «اعلام آمادگي» ميكند بزودي «خلاء بزرگ قدرت » در منطقه را پر خواهد كرد. (پاسدار احمدي نژاد- 6شهريور86).
ماه بعد (در سوم مهر) نيز در منتهاي ابتذال و سبك عقلي در مجمع عمومي ملل متحد به تلويح مدعي هژموني برخاورميانه و حتي هدايت تمامي جهان مي شود. پاسدار شقاوت و شكنجه و تيرخلاص در اوين را بنگريد كه با ريش و كاپشن و صلوات، با همان شكلكهاي «قدس از طريق كربلا» به مطربي در صحن مجمع ملل پرداخته ميگويد: «من رسما اعلام ميكنم كه دوران مناسبات برخاسته از جنگ دوم جهاني.... پايان يافته است. فلسطين و عراق از سلطه اشغالگران آزاد مي گردد، مردم اروپا و آمريكا از فشار صهيونيستها رهايي خواهند يافت. دولتهاي مهربان و دوستدار انسانها [لابد با جّراثقال!] جايگزين دولتهاي خشن و زورگوي قدرتمدار خواهند شد. كرامت انساني اعاده ميگردد. عطر دل انگيز عدالت منتشر خواهد شد و مردم با محبت و برادري در كنار يكديگر زندگي خواهند كرد». پس كه بود آن هرزه دژخيمي كه با نامهاي مستعار گلپايگاني و ميرزايي، در كنار لاجوردي و شاگرد لاجوردي، حتي مادران مجاهدين را هم در اوين به تخت شكنجه ميكشيد؟ كه بود آن كه دست و پا و دندانهاي ”مادر طاهره“ را شكست، لبهايش را پاره پاره كرد، و قبل از شكنجه به نوه 18ماهه او وعده داد كه مادربزرگ در بازگشت از تخت شكنجه برايش ”شكلاتهاي قرمز رنگ“ ميآورد.....
دشمن يگانگي !
سرسپار و پاسدار مذهب دروغ و زور و بندگي و نابرابري
گردگير مخلصِ ضريحِ حضرتِ امامِ نفرت آوري و كينه گستري !
تو چه ميكني بر اين چكاد؟
پاسدار احمدي نژاد!
(فرازهايي وام گرفته از سروده اسماعيل خويي)
ازهمان روز انقلاب ضد سلطنتي تا امروز گفتهايم كه انقلاب ايران يك انقلاب دمكراتيك است كه مسئله آزادي در كانون آن قرار دارد و « كَلِمَه الْوُسْطي » يعني مسئله اصلي و شاخص راهنماي آن محسوب ميشود.
ربع قرن پيش در نخستين سالگرد مقاومت گفتيم و تكرار ميكنيم كه «يكي از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان، همانا تجاوز به حريم مقدس "آزادي" (تحت انواع و اقسام بهانهها) است». از اينرو « احياء مقولهي آزادي همانا احياء بشريت و انقلابات مغلوب است».
مقاومت ما اين چنين در برابر اپورتونيسم سياسي در قبال فاشيسم مذهبي، آببندي و تضمين شده است. به همين خاطر و با همين شاخص، در 29سال گذشته، هيچگاه ترفندها و دستاويزها وبهانههاي گوناگون كه از استبداد ديني برخاسته و در خدمت آن است در هيچ يك از اشكال آن بر مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران اثر نكرد و نتوانست موجب انحراف ما از تمركز برروي دعوا و تضاد اصلي و مساله اصلي كه خلقمان درگير آن است گردد. تا اينكه در سالهاي اخير، «آزادي ،فرياد هر ايراني» شد. دانشجويانِ دلير اكنون در هر گردهمايي در دانشگاههاي ايران شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ سر ميدهند.
وزير اطلاعات آخوندها (يونسي) مشكل رژيم با مجاهدين را اين چنين خلاصه كرد: «منافقين مهمترين گروه ضد انقلاب هستند كه ضمن حمايت خارجي بهچيزي جز نابودي جمهوري اسلامي فكر نميكنند» (جمهوري اسلاميـ 7 تير1380).
در دعوا بر سر آزادي و حاكميت مردم ايران، و در نخستين و بزرگترين مرزبندي بين رژيم و ضدرژيم كه حصار حياتي و سرخرگ ملي و ميهني ماست، با رژيم و دم و دنبالچههايش و با هر كس كه با اين رژيم هم خط و همسو است يا به هر بهانهي به كيسة اين رژيم ميريزد يا سر به آخور ملا فرو ميكند، شوخي و عدم جديت روا نيست. اراده سترگ مردم ايران بر سرنگوني اين رژيم و بر استقرار دمكراسي است. آنهايي كه در داخل يا خارج ايران تحت هر عنوان به كمرنگ كردن اين مرزبندي اساسي ميكوشند، نه رفيق قافلة خلق بلكه شريكِ دزدان حاكميت مردم ايرانند.
معلوم نيست كه چرا در برابر بمباران وخلع سلاح رشيدترين فرزندان خلق و ميهن سكوت پيشه كردند اما همين كه كار به تحريم و ليست گذاري ارگانهاي رژيم ميرسد فَغان و فرياد بر ميدارند، آه و ناله سر ميدهند. سپس باز هم با زبانهاي از نيام كشيده در گندابهاي نظام ولايت، مجاهداني را كه تا ديروز احمقانه به وابستگي به عراق متهم ميكردند، در يك چرخش مداري شتابان و محيرالعقول! امروز وابسته به آمريكا ميخوانند (تلويزيون رژيم، 5شهريور 1379) . ميبينيد كه از فرط عجلهكاري حتي صبر نميكنند كه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت از ليست تروريستي آمريكا بيرون بيايند!
اگر آخوندها و همريشهايشان بپذيرند كه تاريخ و مردم ايران در برابر فاشيسم مذهبي وا ندادهاند و مقاومتي اصيل و ريشه دار و از آن خود دارند، در اين صورت خود را با تمام دعاويشان نفي كرده اند. بنابراين پس از سقوط دولت سابق عراق گفتيم: «فردا مجدداً ما در تبليغات آخوندها ”عوامل استكبار جهاني“ و ”تحتالحمايه آمريكا“ خواهيم شد! فقط بايد يادشان باشد كه شوروي هم 12سال پيش فروپاشي شده است و برچسب وابستگي بهآن موضوعيت ندارد!» (از پيام 30 فروردين 1382).
27 سال پيش نيز خميني، تظاهرات امجديه و اعتراض ما به چماقداري را هم به آمريكا نسبت ميداد و ميگفت: «مسأله، آمريكاست. مسأله اين است كه بايد آمريكا بيايد اينجا و مقدرات كشور ما را بهدست بگيرد. نه مسأله اين است كه يكي ميخواهد تظاهر كند يكي ميخواهد ضدتظاهر، اينها مسأله نيست…»
خميني كودتاي سياه ارتجاعي خود عليه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجاليتي فوق تصور، كاري ضد استعماري جلوه ميداد و مي گفت: «ميخواستند كه دانشگاههايي كه در خدمت استعمار بود و جزء مهمات اين مملكت است كه بايد دانشگاهش اصلاح بشود، همين كه طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندي شد در دانشگاه كه نگذارند اين كار بشود» (4 تير 1359)
حالا پس از 27 سال تفاوت در اين است كه رژيم خطوط و حرفهايش و آنچه را كه ميخواهد عليه ما و مبارزه مردم ما القاء كند، علاوه بر سپاه پاسداران و نيرويي انتظامي و ارگانهاي تابعه، با يك سيستم عريض و طويل اطلاعاتي هم پيش مي برد. والا بيمايه فطير است. گوش كنيد، قسمتهايي از حرفهاي وزير اطلاعات رژيم را ميخوانم كه البته مسئوليت اعداد و ارقامي كه ميگويد بر عهده خود اوست :
«وزارت اطلاعات مركب از هزاران كارمند رسمي و صدها هزار خبرچين. مخبر، همكار در سراسر كشور و در سراسر دنيا، اين حاصل كار، صدها هزار پرسنل رسمي و غيررسمي، محصولـي است به نام اطلاعات كه آن در خدمت نظام جمهوري اسلامي قرار ميگيرد، و بيست سال تجربه مبارزه با جريانهاي ضدانقلاب سبب اين شده كه جمهوري اسلامي امروز هزاران كارشناس مقتدر اطلاعاتي دارد و دسترنج اين بيست سال مبارزه، گنجينه عظيمي است از اطلاعات كه براي نظام جمهوري اسلامي بسيار، بسيار دستاورد بزرگي است و در تدوين سياستهاي كلان، نظام از اين اطلاعات، حداكثر بهره را ميبرد» (5شهريور1379).
آخوند يونسي در 25اسفند83 نيز در تلويزيون رژيم گفت: «ما نسبت به اپوزيسيون يك اشراف كامل داريم..... در بين سران آنها وزارت اطلاعات نفوذ دارد و در بسياري از كارهاي آنها وزارت اطلاعات دارد مديريت ميكند. دعواهايي كه دارند، اختلافاتي كه دارند، مشكلاتي كه دارند، بسياري از آنها، ناشي از نفوذ وزارت اطلاعات است».
يونسي در مورد انرژي هسته اي و غني سازي اورانيوم افزود: «اين حق را دنيا به ما داده، تعهد بينالمللي است اين حق را به ما دادند و ساليان سال هم هزينه كرديم، هزاران نفر هم تربيت شدند، بودجههاي هنگفتي هزينه شده تا ما به اينجا برسيم. آيا ملت به دولت اجازه ميده كه از اين حق صرف نظر كنه. نظرسنجي هايي كه شده، مردم بطور قاطع نظر دادن كه بايد دولت در اعمال اين حقش پافشاري بكنه و جالب اينجاست كه تنها نقطه وفاق ملي هم، اين است. يعني حتي مخالفين جمهوري اسلامي بجز گروهك تروريستي منافقين، اكثر گروههاي مخالف، اونها هم در اين جهت بعنوان يك حق ملي دفاع ميكنه از موضع جمهوري اسلامي. در اينجا فقط اين گروهك جاسوسه كه نظرش اين نيست. ولي بقيه گروههاي برانداز و مخالف و آرام و ساكت، انواع اقسامشون در اين جهت موضع جمهوري اسلامي را دارند و حتي اونها نگران هستند كه جمهوري اسلامي نكند در اينجا كوتاه بيايد. بنابراين جمهوري اسلامي يك نقطه بسيار مهمي را پيدا كرده، بعنوان اينكه مركزي است، بهانه اي است براي وحدت ملي. يعني ما ميتونيم همه در يك نقطه متمركز بشيم. در اين موقعيت كه ما رسيديم، اصلا حق داريم از اين حق صرفنظر بكنيم؟ دولت همچين حقي ندارد، هيچكس حق ندارد...».
هموطنان
رژيم با خيل ”خبرچين“ و ” مخبر“ و ”همكار“ و ”پرسنل رسمي و غير رسمي“ خود ”در سراسر كشور و در سراسر دنيا“، و همچنين با حاشيه نشينان نظام آخوندي، اينچنين ميخواهد با تخدير شعور عاميانه در برابر ليست گذاري و تحريمها هر طور شده از مهلكه جان بدر ببرد. اما اكنون ديگر آن سبو بشكسته و آن پيمانه ريخته است! رژيم پوسيده آخوندي دو راه بيشتر ندارد:
يا عقب بنشيند و جام هاي زهر زنجيرهاي را يكي پس از ديگري سر بكشد تا بالمال طلسم اختناق درهم بشكند.
يا با انقباض و ميليتاريسم هر چه بيشتر، به پيشروي و ماجراجويي روي بياورد تا ضربات و عواقب بعدي آن را تحمل كند.
لكن تا آنجا كه به ما مربوط ميشود، گفتهايم و تكرار ميكنيم كه ميخواهيم رژيم هر چه سريعتر پس بنشيند، هر چند كه اين فرض بسيار بعيد بنظر ميرسد، اما در اينصورت قيمت هر چه كمتري ميپردازيم. از اين رو، با قطع و يقين ميگوييم: بفرماييد عقب بنشينيد، خواهش ميكنيم عقب بنشينيد و واپس بتمرگيد! در اينصورت مردم ايران و جوانان مبارز و مجاهد اين ميهن، خوب ميدانند شما را با ارتش قيام، چگونه جارو كنند و به زبالهدان تاريخ بريزند!
اما اگر ناپرهيزي نموديد و به اميد اينكه جنگ زميني امكانپذير نيست و نيروي زميني در كار نخواهد بود، هوا بَرِتان داشت و در مدلهاي پاسدار نشان احمدي نژادي پيش رفتيد، اگر همچنانكه در سر داريد، به تصفيههاي بزرگ و به سركوب هر چه بيشتر و به كشتار براي جلوگيري از قيام روي آورديد، وعده نهايي ارتش آزادي با شما، در تهران.......
به روشني ميتوان ديد كه اين رژيم در بن بست است. به آخرخط رسيده و راه پس و پيش ندارد. نتيجه در هر حال و با همه فراز و نشيبها يكي است: راه حل مريم در پايتخت شيروخورشيد پيروز ميشود......