تبليغاتX
فانوس فریاد

درد از پيام نيست و رسيدنش ، درد از مخاطب و پيام رسان هم نيست ، درد از فاشگويي حقيقت است . درد از بيان آنچه هست و بازگويي و نماياندن آنچه خواهد بود با يك پيام .

اما پيام يكي بيش نيست ، جنگ ادامه خواهد يافت . جنگي بي پايان تا به آخر ، بي هيچ صلح و سازشي با دژخيم حتي تصور بر آن هم جرم است و چون گناه مستوجب عقاب.

فراخوان يك پيام كه بسيار هم روشن است ، بازنمودن حقيقتي است دردناك : صلح با رژيم با محمل جنگ خارجي و يا تهديد آن ممنوع است ، يا حرام ، زقوم است در اكل و خود جنايت است در چشم ملتي كه به عيان روزگار را تلخ همچو حنظل ميگذراند زير فشار و فقر و درد .

و هولناك ابعاد فاجعه است ، بر اين قرار كه بر محمل تهديد خارجي ، با شعوذة هجوم غرب ، با دجالگونه بازي توده اي صفت “ خطر امريكا فوري است ، جدي است ، حتمي است ” آغوش بر دژخيم خلق گشوده شود(1)، هيهات !

اما پيام بصدايي رسا است كه ميگويد : خطر فوري است ، جدي است ، حتمي است ، خطر جانيان سوار بر اريكه قدرت ، خطر رجالگاني كه به بوي سود محمل جنگ را بهانه صلح براي فروختن خود به رژيم سفله ميجويند. بهانه اينك ميهن است ، وطن است ، تماميت آن ، يكپارچگي و هزار دروغ ديگر تا يك چيز را آشكارا پنهان كنند. اينهمه سالوس براي منفعت خلق نيست . هيچ خطري جدي تر ، حتمي تر ، فوري تر از نفس رژيم خائن به خلق نيست. بسيار فوري است ، به فوريت دار و داغ و درفش بر جسم و جان بهترين ها بر ايران زمين ، خطر جدي است ، نه از برون كه از درون ، درون خانه كه مار و اژدهاي هفت سر ( پاسدار و انتظامي و اطلاعاتي و حراست و آخوند و بسيج ) بر گنجسرماية مردم چنبره شوم دارد. خطر حتمي است . حتميت سازشي كه جدي ترين خطر براي استقلال ، تماميت ارضي ، پكپارچگي و هويت ايراني و ايرانيت ماست با ماندن رژيم جنايت بر سر كار .

پيام اما حاوي اين پيام است . بيدار هستيم ! تن به سالوس و ترفند و شعوذه نابكار نخواهيم داد . نه حتي يكروز از چركين قباي خاتمي و نه هيچ روزي از يقه دراني وطن فروشانه احمدي نژاد ! زير پوشش خطر دشمن خارجي و تحت غطاء حمله قريب الوقوع ، صداهاي هر مخالفي را خاموش و بساط بگير و ببند تحت هر عنوان رذيلانه اي بر پاي ميكنند تا بازهم ميهن پرستان مجاهد خلق روانه زندان و دار و شكنجه شوند . زير تهديد مباداي تكرار مصيبت عراق در ايران ، بساط اصل 44 باز كردهاند براي مكيدن آخرين رمق ها از پيكره فقرِ زير خط زندگي ، وام ها با بهره هاي گزاف تا سهام كارخانه هاي وامانده به مردم حقنه شود و از آن طريق ، هم سود اختاپوس بانكهاي آخوندساخته سربفلك بزند ، هم تضاد كارخانه هاي ورشكسته و كارگران گرسنة آن به مردم مقروض به بانكها احاله و حواله شود . ننگتان باد مزدوران .

اينها همه خطر است . خطر حاكمان جنايتكار داخلي ، نه از جنگ خارجي ! جنگ خارجي را براي برهم زدن صف خلق و ضد خلق ، براي گِل آلود كردن آب عَلم ميكنيد، تا حقيقت را بپوشانيد. حقيقت، غلتيدن مشتي خائن به خدا و خلق زير قباي خونبار آخوندهاي سفله است . خود را بيهوده ميفريبيد. خطر بيخ گوش مردم است. نه از خارج كه داخل !

پيام ، يك حرف دل مردم را بازميگويد كه ترديد نبايد كرد كه آخوند هرزة پَست ، خود راه وطن فروشي و اجنبي پرستي را از حفظ است ، همه ثروت ها و هست و نيست و ناموس خلقي را در طبق اجنبي پرستي و مردم فروشي صدباره تقديم و عرضه ميكند ـ چنانكه كه ميكند ـ نيازي به دلسوزاندن ندارد اين حاكميت سفلگان خونريز ، خودش پيشآپيش نه حاضر به تسليم كه حاضر به هر بي ناموسي ديگر نسبت به ايران و ايراني بوده چنانكه هست . رذالت مضاعف ، سينه زدن زير علم صلح با رژيم براي جنگ با مردم است و بس !

پيام ، “خطر” را رژيم مضمحلي ميداند كه قيمت ماندنش را از جيب هلاك ميهني مي خواهد . به حدي مفتضح كه احمدي نژاد پَست ، با صداي بلند سفره دعوت براي اجنبي پهن ميكند و

بساط فروش ثروت هاي يك ميهن را باز ميگسترد از خوزستان به بوشهر و آبهاي گرم و امروز به حراج ذخاير همه ايران ، دعوت احمدي نژاد از شركت هاي خارجي براي كشف نفت و گاز در تمامي ايران . با محمل مبارزه با تحريم و سرمايه گذاري خارجي است ! تحريم هم نفس بي ناموسي از همان دست جنگ خارجي است. اين وراي وطن فروشي خيانت به ناموس ميهن است. خطر در نجنگ است با اين رژيم و نه جنگ ! خوابهاي چپاول و ادامه آنرا همين برآشفته ميكند : پيام .

والا رساندن حقيقت به گوش خلق ، ساده است. چون حقيقت خود پاي بازميكند ، خود راه ميرود ، جاي خود را در قلب ها و ضمير ميليونها نفر كه دردمند و محتاج حقيقت اند باز ميكند . نگراني اگر هست از ايميل و تعداد و بازتاب آن نيست، نگراني شما دژخيمان از نفس حقيقت و بازگويي آن است در يك پيام ، و بدتر از خود پيام ، اثبات هزار باره صحت آن پيام و درستي صاحب آن ، و تجديد پيوندي است ، با دردمندان از سوي صاحب درد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:58  توسط دبير  | 

جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به همراه جمعی از دانشجویان دانشکده معدن و متالورژی روز گذشته  دیدار کردند.

در این دیدار، مادر علی عزیزی نحوه دستگیری فرزندش را این چنین بیان نمود: “چند مامور امنیتی مسلح با شکستن شیشه در به داخل خانه ریختند و گفتند ما حکم بازداشت و تفتیش منزل را داریم اما حکمی نشان ندادند، به دستان علی دستبند زدند و حدود دو ساعت کل خانه را زیر و رو کردند و بسیاری از وسایل، کامپیوتر، سی دی ها، کاغذها و حتی دفاتر حساب پدر علی را هم بردند. هر چه به آنها می گفتیم چرا اینگونه برخورد می کنید، آنها می گفتند ماموریم و معذور و به ما دستور داده اند که همین طور برخورد کنیم.”

در ادامه مجید شیخ پور عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر ضمن انتقاد از نحوه بازداشت علی عزیزی و غیر قانونی خواندن تداوم بازداشت وی و علی نیکونسبتی (دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت) گفت: “نیروهای امنیتی گمان می کنند با دستگیری یک یا چند عضو از یک مجموعه فعالیت ها و اعتراضات متوقف می شود، در صورتی که فعالیت های دانشجویی قائم به فرد نیستند و با دستگیر شدن هر عضو، سایر اعضاء فعالتر خواهند شد”.

همچنین یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر از نحوه برخورد نیروهای امنیتی و تفتیش منازل فعالین دانشجویی بدون حکم دادگاه انتقاد کرد و گفت: “مجموعه انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت فعالیت شفاف و علنی دارند و هیچ کار مخفیانه ای انجام نمی دهند، بنابراین مشخص نیست حمله وحشیانه به خانه فعالین دانشجویی و تفتیش وسایل و ضبط بخشی از آنها با چه هدفی صورت می گیرد.”

در ادامه یکی از دانشجویان دانشکده معدن نیز با بازگو کردن بخشی از فعالیتهای دانشجویی علی عزیزی در شورای صنفی دانشکده معدن در سال های ۸۲ و ۸۳ گفت: “دانشجویان دانشکده معدن هیچگاه تلاشهای بی وقفه علی عزیزی در شورای معدن را فراموش نخواهند کرد و تمام تلاش خود را برای آزادی وی به کار خواهند بست.”

در انتها مادر علی عزیزی با اعلام نگرانی از وضعیت فرزندش در زندان ابراز امیدواری کرد که در روزهای آینده زمینه آزادی وی فراهم شود و یا حداقل اجازه ملاقات علی عزیزی با وکیل و خانواده اش مهیا شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:56  توسط دبير  | 

ما از غرب نه پول مي‌خواهيم و نه سلاح ما مي‌خواهيم بين مردم و مقاومت از يكسو و رژيم حاكم ازسوي ديگر، بيطرف باشند مماشات با بنيادگرايي فقط به رشد آن منجر مي‌شود پاسخ بنيادگرايي دموكراسي است

من بازهم هشدار مي‌دهم: سياستهاي اروپايي، مانند ديالوگ انتقادي و ارتباط سازنده و ديالوگ حقوق بشر، چيزي را در اين رژيم تغيير نمي‌دهد.
مماشات، نه راه مهار رژيم است، نه راه تغيير آن و نه راه پرهيز ازجنگ است.
مماشات با بنيادگرايي فقط به رشد آن منجر مي‌شود. پاسخ بنيادگرايي دموكراسي است.
ما مجبور به انتخاب بين مماشات يا جنگ نيستيم. معادلة «يا جنگ و دخالت نظامي يا مماشات» يك فريب سياسي است. راه‌حل سوم در دسترس است. مردم و مقاومت سازمان‌يافتة آنها، ظرفيت و توانايي تغيير را دارند...

نظرسنجيهاي خود رژيم مي‌گويد 94درصد مردم خواستار تغيير رژيمند...
ما بارها به‌ انتخابات آزاد تحت‌نظر ملل متحد فراخوانده‌ايم. چيزي كه ملايان هرگز نمي‌پذيرند...
ما با پايبندي به معاهدات بين‌المللي، با علاقمندي به صلح و همزيستي، خواستار ايراني صلح‌دوست و خالي از سلاحهاي كشتار جمعي هستيم.
ما مي‌خواهيم با همكاري عموم مردم و فراهم‌كردن شرايط بازگشت مغزها و سرمايه‌هايي كه از ايران فرار كرده‌اند و با دوستي با كشورهاي مختلف جهان، ميهنمان را كه طي حكومت ملايان ويران شده است بازسازي كنيم.

راه حل سوم در دسترس است. مردم و مقاومت سازمان يافته آنها ظرفيت و توانايی تغيير را دارند

من در شرايطي به اين‌جا آمده‌ام كه استبداد مذهبي حاكم بر ايران، از يكسو در داخل كشور مرزهاي جديدي را در نقض حقوق بشر درنورديده، و از سوي ديگر، با مداخلات فزاينده در عراق، و تلاش براي توليد سلاح اتمي، به بزرگترين چالش جامعة بين‌المللي، تبديل شده است.
در پاسخ به اين چالش معمولاً از دو گزينه صحبت مي‌شود. يكي سازش با رژيم آخوندي با هدف مهار يا تغيير تدريجي، كه اين سياست، در دو دهة گذشته، توسط كشورهاي غربي دنبال شده است.
گزينة ديگر، سرنگوني ملايان از طريق جنگ خارجي است، مانند آن‌چه در عراق روي داد، و هيچ‌كس خواستار تكرار آن در ايران نيست.

من امروز آمده‌ام كه بگويم يك راه‌حل سوم وجود دارد: تغيير توسط مردم و مقاومت ايران، و اين، تنها راه جلوگيري از جنگ خارجي است. امتياز دادن به ملايان آنها را از اهداف شومشان منصرف نخواهد كرد.
به ياد بياوريم كه روز بعد از قرار داد‌ 1938مونيخ، وينستون چرچيل در پارلمان انگلستان گفت: «شما بين جنگ و تسليم خفت‌بار، ننگ و تسليم را انتخاب كرديد ولي متعاقباً جنگ را خواهيد داشت».
بياييد نگذاريم كه تجربة مونيخ، با ملايان مسلح به بمب اتمي، تكرار شود.
اين مقاومت از دو دهه پيش هشدار داده كه افعي بنيادگرايي كبوتر ميانه روي نمي‌زايد..
ملايان براي تضمين بقا به دنبال توليد سلاح اتمي هستند. مماشات اروپا، بهترين فرصتها را در اين زمينه به آنها داده
است. برد موشكهاي رژيم با توان حمل كلاهكهاي شيميايي و اتمي به مرزهاي شرق و جنوب اروپا مي‌رسد و اگر متوقف نشود، به غرب اروپا هم خواهد رسيد.
مقاومت ايران پروژه‌هاي اتمي و موشكي رژيم را افشا كرده است. ولي سه كشور اروپايي بارديگر، بامذاكره، به اين رژيم فرصت دادند و ماه گذشته مانع ارجاع پرونده به‌شوراي امنيت شدند.

سياستهاي غربي راهبند تغيير در ايران است. غرب قيمت سازش با ملايان را از جيب مردم و مقاومت ايران مي‌دهد مهمترين, نامشروع‌ترين و زيانبارترين كار غرب قبول درخواست ملايان براي زدن برچسب تروريستي به مقاومت ايران بوده است قرارداد مونيخ دست‌اندازي هيتلر به شرق اروپا را ناديده گرفت و امروز حق يك ملت براي دستيابي به آزادي نفي مي‌شود.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 16:4  توسط دبير  | 

یک روز پس از حضور احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت که در میان تدابیر شدید امنیتی و با حضور بیش از ‏هزار دانشجوی بسیجی دانشگاههای مختلف برگزار شد، خبرها حاکی از ادامه برخوردها با فعالان دانشجویی ‏است. به عقیده ناظران با توجه به اینکه حدود سه هفته به ۱۶ آذر امسال و روز دانشجو باقی مانده است، انتظار ‏می‌رود که سرکوب فعالان دانشجویی در روزهای آینده وارد مرحله جدیدی شود.‏

روز گذشته اخباری در خصوص احضار دو دانشجو به دادگاه انقلاب و شش دانشجو به کمیته انضباطی منتشر شد. ‏پیش از این از ابتدای ترم تحصیلی جدید در مهر ماه نیز اخبار متعددی در خصوص احضار دانشجویان فعال ‏سیاسی یا صنفی منتشر شده بود که مجموعه اینها آشکارا نشان‌دهنده برنامه حاکمیت جدید و دولت نهم برای ‏سرکوب جنبش دانشجویی است.‏

فعالان دانشجویی تابستان گذشته را در حالی گذراندند که چند دانشجوی دانشگاه امیرکبیر به تاوان اعتراض ‏دانشجویان این دانشگاه به احمدی نژاد در زندان بودند، که در نهایت سه تن از آنها در زندان ماندگار شدند و در ‏آستانه سال تحصیلی جدید برای آنها احکام زندان ۲ تا ۳ سال بریده شد. در همین حال پرونده قضایی آنها در بخش ‏دیگری نیز مفتوح و در دادگاه عمومی در حال رسیدگی است.‏

همزمان با این پروژه که به دنبال جعل لوگوی نشریات دانشجویی نزدیک به انجمن اسلامی کلید خورد، پروژه ‏دیگری نیز در خصوص دستگیری یکجای همه اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و تعدادی از اعضای ‏سازمان ادوار تحکیم در ۱۸ تیر ماه گذشته کلید خورد که هرچند پس از مدتی بازداشت شدگان به تدریج آزاد شدند، ‏اما تبعات آن برخورد سنگین از جمله پلمب دفتر سازمان ادوار و ضربه‌های روحی به دانشجویان در اثر بازداشت ‏و بازجویی‌های غیر قانونی همچنان باقی مانده است.‏

اما پس از آنکه این برخوردها در ماه گذشته با صدور احکام زندان برای ۳ دانشجوی امیرکبیر، تجمع دانشجویان ‏اخراجی دانشگاه علامه و درگیری دانشجویان با بسیجیان در زمان حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران، رنگ و ‏بوی متفاوتی یافت و دانشگاه‌ها را در آستانه فاز جدیدی از اعتراضات دانشجویی قرار داد؛ در دو هفته اخیر شدت ‏بیشتری گرفته است. به طوری که تاکنون دو تن از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم مجددا بازداشت شده‌اند و ‏اخباری مبنی برخوردهای خشن با آنان در زمان بازداشت و نیز در زندان منتشر شده است.‏

علی عزیزی و علی نیکونسبتی، دو عضو بازداشت شده شورای مرکزی بزرگترین تشکل دانشجویی کشور هستند ‏که در خصوص عزیزی در روزهای اخیر خبر ضرب و شتم او در زندان اوین و انتقال وی به بهدای بند ۲۰۹ ‏منتشر شده، و در خصوص نیکونسبتی هم گزارش‌های حاکی از برخورد خشونت‌آمیز ماموران در زمان بازداشت ‏وی در پنج‌شنبه گذشته است.‏

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) نیز با صدور بیانیه‌ای از بازداشت دو عضو شورای ‏مرکزی به شدت انتقاد کرده و هدف از دستگیری این دو را ارعاب و واداشتن دانشجویان به سکوت دانسته است. ‏در بیانیه تحکیم تاکید شده که: “این بازداشتها در عین آزرده کردن خاطر اعضای این مجموعه هیچ خللی در عزم ‏شان در بیان حقوق مردم و دانشجویان نخواهد گذاشت. اما بازداشت دوستان ما نشان دهنده آن است که حاکمان ‏حتی تاب تحمل کوچکترین انتقادات را نیز ندارند.”‏

این تشکل دانشجویی همچنین از “تشدید نگاه امنیتی به دانشگاه” در سالهای اخیر و اتفاقاتی نظیر اخراج ‏دانشجویان، احضار و بازداشت گسترده آنان، ستاره‌دار کردن آنها، بستن درب انجمن‌های اسلامی، اخراج اساتید ‏منتقد و توقیف نشریات مستقل دانشجویی انتقاد کرده و اعتراض به این موارد “نقض گسترده و پی‌در‌پی حقوق” را ‏وظیفه انسانی هر دانشجوی آزاده‌ای دانسته است.‏ 

‎‎احضار دانشجویان علامه، امیرکبیر و مازندران‎‎

دیروز اخبار منتشر شده از احضار دست‌کم دو دانشجو به دادگاه انقلاب، شش فعال دانشجویی به کمیته انضباطی، ‏یک دانشجو به وزارت اطلاعات و نیز توبیخ یک دانشجو در دانشگاه خبر می‌داد.‏

بر اساس گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دبیرکل سابق شورای صنفی دانشکده علوم اجتماعی ‏دانشگاه علامه به دادگاه انقلاب احضار شده و حراست دانشگاه دیروز از وی “برای حضور مجدد در دادگاه برای ‏ادامه تحقیقات در روز شنبه ۲۶ آبان” تعهد گرفته است.‏

گزارش دیگر ایسنا حاکی از احضار ۶ دانشجوی همین دانشکده به کمیته انضباطی است. این دانشجویان پس از ‏حضور در کمیته انضباطی، مطلع شده‌اند که اتهام آنها “ساماندهی تجمع آبان، شکستن در دانشگاه، شرکت در تجمع ‏امیرکبیر” است.‏

همزمان، ایسنا از احضار بابک زمانیان، فعال دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب خبر داده ‏است. زمانیان، در زمان کلید خوردن پروژه جعل نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر، مسئول روابط عمومی ‏انجمن اسلامی این دانشگاه بود. او نیز در همان زمان، مدتی را در بازدشات به سر برد و اکنون در حالی به دادگاه ‏احضار شده است که باید بیست و ششم آذرماه سال جاری در این شعبه حاضر شود و به اتهامات مطرح‌شده پاسخ ‏دهد.‏

دیروز علاوه بر این موارد، “کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر” نیز از احضار یک فعال دانشجویی به ‏وزارت اطلاعات گزارش داد. بر اساس این گزارش، “مهدی اللهیاری” سردبیر و نویسنده نشریه دانشجویی طلوع ‏دانشگاه تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف، در پی پخش نشریات ‏دانشجویی آرمان و طلوع در دانشگاه شریف با برخورد مأموران انتظامات مواجه و در دفتر حراست در مورد ‏پخش نشریات بدون مجوز در دانشگاه‌های دیگر مورد مؤاخذه قرار گرفته است. وی همچنین با حضور مأموران ‏وزارت اطلاعات به مدت سه ساعت تحت بازجویی قرار گرفته و جهت بررسی بیشتر به واحد پیگیری این نهاد ‏احضار شده است. پس از حضور در این واحد در ۲۰ آبان ۸۶ نیز وی بار دیگر از سوی مأموران امنیتی مورد ‏بازجویی قرار گرفته و در مورد پیگیری فعالیت های خود تهدید شده است.‏

‎‎برگزاری دادگاه دیگری برای سه دانشجوی امیرکبیر‎‎

همزمان با تشدید فشارها بر فعالان دانشجویی، سه دانشجوی زندانی دانشگاه امیرکبیر بار دیگر در دادگاه حاضر ‏شدند تا در خصوص بخش دیگری از اتهامات خود محاکمه شوند. این دانشجویان در حالی روز یکشنبه در مجتمع ‏قدوسی دادگاه عمومی تهران محاکمه شدند که پیش از این دانشگاه انقلاب این ۳ دانشجو را در مجموع به ۷ سال و ‏نیم زندان محکوم کرده بود.‏

اتهام آنها در این دادگاه، توهین به مقدسات و توهین مراجع تقلید است، در حالی آنها قبلا به اتهام توهین به رهبری ‏و تبلیغ علیه نظام محاکمه شده‌اند. بر اساس گزارش “خبرنامه امیرکبیر” قاضی دادگاه چند ساعت پیش از ‏برگزاری جلسه اعلام کرد که جلسه دادگاه غیرعلنی است و در زمان انتقال آنها از زندان به دادگاه نیز ماموران ‏امنیتی برخلاف رویه متعارف، با فریب خانواده این ۳ دانشجوی زندانی، مانع از دیدار آنها با خانواده خود شدند.‏

این در حالی است که گروه “فعالان حقوق بشر در ایران” گزارش داده‌اند که این ۳ دانشجو پیش از اعزام به دادگاه ‏در آستانه اعزام از زندان اوین مورد توهین و درگیری قرار گرفته‌اند. بر اساس این گزارش، ماموران زندان ‏برخلاف آیین نامه سازمان زندان‌ها قصد داشته‌اند دانشجویان زندانی را با دستنبد و پابند و بدون کفش و لباس‌های ‏خود به دادگاه منتقل کنند که این اقدام به ممانعت دانشجویان زندانی مواجه شده است و به درگیری ماموران با ‏ایشان انجامیده است. به عقیده نزدیکان این دانشجویان، برخوردهای اینچنینی با هدف مشوش کردن ذهن دانشجویان ‏برای جلوگیری از دفاع مناسب آنها در دادگاه صورت می‌گیرد.

پریسا حاتمی

روزآنلاین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 15:50  توسط دبير  | 

معصومه منصوری، یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، که از سه هفته پیش بازداشت شده بود، ظهر امروز آزاد شد. وی که توسط بازپرسی دادگاه انقلاب به منظور تحویل گرفتن وسایل پدرش فراخوانده شده بود، پس از مراجعه، در روز ۳ آبان بازداشت شد. 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پس از بازداشت معصومه منصوری، مامورین وزارت اطلاعات به منزل برادر ایشان مراجعه کرده و او را تهدید کردند در صورت انتشار خبر دستگیری خواهرش، وی و همسرش را نیز دستگیر خواهند کرد. مامورین همچنین آن ها را تهدید کردند که خبر دستگیری را به وکیل ایشان، آقای عبدالفتاح سلطانی، ندهند و به آقای سلطانی اطلاع دهند که خواستار وکالت ایشان نیستند.

روز گذشته، دانشجویان و اساتید دانشکده ریاضی دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به بازداشت این دانشجو کلاس های درس خود را تعطیل کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 15:48  توسط دبير  | 

« آن فريادها و ناله ها, آن رختهاي سياه, بدن هاي سوخته و روزهاي شهرآشوب, هنوز در ياد و خاطرم است و انگار در جايي از ضميرم حك شده. روزهاي قمه آجين كردن جوانان فرهيخته ي ايراني و خورد شدن استخوانهاي انساني.»

اين جملات رو از دفتر خاطرات يك دانشجوي 18 تيري انتخاب كردم. دانشجويي كه الآن ديگه دانشجو نيست ولي روزهاي خون و خاطره رو خوب به ياد داره و زبونه كشيدنِ آتيش 18 تير از زير خاكستر سركوب و توطئه رو هيچوقت فراموش نمي كنه. اخيرا تصاويري از 18 تير به دستمون رسيده كه تصاوير جديدي هستن. حاصل نگاه متفاوت دوربين به وقايع اون قيام پرشور دانشجويي هست. دوربين نگاهي به پشت صحنه وقايع 18 تيرانداخته و شمه اي از وحشيگريِ اعمال شده توسط نيروي انتظامي و لباس شخصيها بر روي دانشجويان مظلوم رو ثبت كرده. دانشجوهايي كه آماجِ ضربات  چماقدارهاي ولايت فقيه قرار گرفتن و پيكرهاي مجروح اونها,  توسط ياران دبستانيشون به پشت صحنه انتقال داده شد تا مورد مداوا و رسيدگي قرار بگيرن.

اما الان هشت سال بعد از اون شروعِ پر التهاب, جنبش دانشجويي در نقطه ي تهاجم قرار داره و وقتشه كه با برداشتن گامهاي بلند  و گسترش خيزشهاي اعتراضي  پاسخ تمام جنايتهاي نيروهاي سركوبگر رژيم رو بديم. جنايتهايي كه طي ساليان گذشته, زخمهاي بسياري بر پيكر جنبش دانشجويي وارد كردن و هنوز انتقام ناگرفته باقي موندن. پس تماشاي اين تصاوير قبل ازاينكه  يادآورِخاطرات گذشته باشه, انگيزشي براي يك  تجديد عهد و خيز برداشتن براي فتح قله هاي فرداس.

 

http://www.2shared.com/file/2486255/3c64aca1/18tir.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:42  توسط دبير  | 

من يه دانشجوي ايرانيام. ميخوام كمي از حال و هواي اين روزام و لحظاتي كه طي روز دارم براتون بگم. ميخوام مختصري از حس جديدي كه توي رگ و پي وجودم دويده، واستون تعريف كنم. آخه ميدوني من ديگه اون جوون قبلي نيستم. من اين روزا خيلي فرق كردم و خيلي تصميمها گرفتم. توي سرم سودايي زنده شده و ميجوشه كه خيلي سالها، خيليها بدنبال اون بودن و حالا كم كم داريم اون رو بدست مياريم…

اين روزا فهميدم كه امروزم نبايد مثه ديروزم باشه و  فردام هم نبايد مثه امروزم باشه. حس كردم كه از تنهايي دراومدم و توي فرياد دانشجوي هر دانشگاه، از پلي تكنيك گرفته تا تهران و علامه و تربيت معلم و تا اصفهان و شاهرود و كاشان، خودم رو پيدا كردم. اين روزا يه كلمه توي ذهنم پر رنگتر از هميشه شده، انگيزه براي بپاخاستن، براي بلند شدن براي فرياد كشيدن و حقطلبيدن.گفتم انگيزه! راستي اين كلمه چه معني ميده؟… انگيزه يعني موتور محرك, يعني اونچه كه به گام هاي ما شتاب ميده و توانمون براي ادامه مسير رو افزايش ميده. اون چيزي كه به دستهامون قدرت ميده تا انگشتهامون رو به هم بفشريم و مشت كنيم و بيپروا اين مشت رو توي هوا رها كنيم. انگيزه اون چيزيه كه به حنجرههاي ما جون ميده، تا فريادي كه توي گلوهامون ميخوان خاموشش كنن و بهارِ غريو اون رو به پاييز بكشونن، باز شعله بكشه و بسوزه و بسوزونه. آره امروز ميدونيم كه چي ميخوايم!

مشكلات ما دانشجوها زياده. ليست بلندبالايي داره… دستگيري ياران و همكلاسي ها، نبودن آزادي بيان، زنداني و شكنجه كردن دانشجويان آزاديخواه، نبود امكانات رفاهي و از بين بردن استعدادها، اينها چند نمونه بسيار ناقابله… اما همه اين نداشتنها سرمايه و بخشي از انگيزه ما دانشجوها براي مبارزه با دشمن ايران و ايرانيه. پس بسيار داراييم.

دانشجوي ايراني، فقط بدنبال دانش نيست، دانشجوي ايراني بخاطر پشتوانه تاريخي از موقعيت اجتماعي و سطح آگاهي بالايي برخورداره، بنابراين در برابر بقيه اقشار مردمش مسئوليت به دوش داره. پس حس كردن درداي مردم و تلاش براي درمان اونها هم خودش وجه ديگهاي از انگيزههاي ما براي پايداري در برابر بيداد و سركوبي اين آخوندهاست.

آره، اگه دانشجو فرياد ميزنه و اعتراض ميكنه، فقط براي حقوق و منافع خودش نيست. تو شعارهاي دانشجوها, صداي كودكان خياباني و صداي كارگران ستمديده و صداي زنان محروم و خلاصه صداي همه اقشار اجتماعي به گوش ميرسه. وقتي كه مستبدان حاكم بر ايران چوبِ حراجِ منابع و ثروتهاي كشورمون رو برداشتن، وقتي كه ميلياردها دلار پول رو صرف ساختن بمب اتم، براي حفظ پايههاي حكومت شومشون ميكنن، و وقتي سرمايههاي اين آب و خاك رو به باد ميدن و ميسوزونن، اين دانشجوي ايرانيه كه در مقابلشون قد علم ميكنه، چون رسم سكوت رو نميشناسيم. ما بايد براي بغض پدران محروم و دردمند و براي نالههاي كودكان بيگناه و براي گرفتن حقوق حقه مردممون حنجره فرياد بشيم. نه! دانشجوي ايراني تسليم نميشه. ميميره اما ذلت نميپذيره.

اونچه كه واضحه اينه كه يه دانشجوي ايراني واسه مبارزه با اين حكومت و براي مقابله با اين ديكتاتوري سياه و منفور به هيچوجه انگيزه كم نداره. آخه بلايي نبوده كه اين حكومت بر سر مردم ما نياره. دردي نمونده كه از طرف اين حكومت به پيكر ميهن ما تحميل نشده باشه و جايي نمونده كه از گزند اين حكومت در امان مونده باشه. امروز ديگه همه اين رو خوب ميدونن. آخه پنجرهاي هست كه هر روز اين صدا و تصويرها رو براي همه دنيا انعكاس ميده. قابي هست كه هر روز عكسهاي ما رو در بر ميگيره و طنيني هست كه ضربان قلب  هر ايراني رو پژواك ميده. آره، امروز هم صدا داريم و هم تصوير! امروز طنين خواستنهاي ما در همه جا به گوش ميرسه! امروز ما براي رسيدن به چيزي كه ميخوايم، همه چيز داريم. پس برميخيزيم كه خشم كوچه در مشتهاي ماست!

زنگهاي بيداري نواخته شدهست.

 

زنگهاي بيداري شهر پاسخ ميگويند

 امسال, سال مشتها و فريادهاست

 سال اتحاد و همبستگيست

 اين بار اين خود ما هستيم كه بايد درس بدهيم

 درس آزادي و پرداخت بها

زنگها چه پرشور مينوازند

 روز بودن من و تو را

باهم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:42  توسط دبير  | 

 به گزارش خبرنامه امیرکبیر احمدی نژاد در اقدامی غیرمنتظره و بدون آن که اطلاع رسانی در خصوص حضور او در دانشگاه علم و صنعت انجام شود به آن دانشگاه رفت و بالاخره موفق شد یکی از کم حاشیه ترین سخنرانی های خود را در یک دانشگاه بزرگ کشور انجام دهد.

خبرگزاری های رسمی کشور عصر دیروز در حالی اقدام به انتشار خبر حضور رئیس جمهور در دانشگاه علم و صنعت نمودند که دیدار عمومی وی با دانشجویان در این دانشگاه همچنان در هاله ای از ابهام بود. اطلاع رسانی در خصوص حضور احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت به نحوی بود که حتی بسیاری از دانشجویان این دانشگاه تا صبح امروز اطلاعی از برگزاری چنین مراسمی نداشتند. 

شب گذشته رئیس دانشگاه علم و صنعت با فراخوانی مسئول تشکل های مختلف دانشجویی این دانشگاه خبر حضور احمدی نژاد در این دانشگاه را به ایشان داده بود. رئیس دانشگاه علم و صنعت به مسئولین تشکل های دانشجویی گوشزد کرده بود که در این دیدار فقط دانشجویان دانشگاه علم و صنعت حاضر هستند و هیچ دانشجوی دیگری حق ورود به دانشگاه و سالن سخنرانی را نخواهد داشت.

مسئول نهاد رهبری این دانشگاه نیز شب گذشته با فراخوانی مسئولین تشکل های دانشجویی این دانشگاه تلویحا آن ها را تهدید کرده بود که در صورت تحریم این جلسه یا حضور در آن و ایراد انتقادات تند به رئیس جمهور با احکام سنگین کمیته انضباطی مواجه خواهند شد.

در حالی که رئیس دانشگاه علم و صنعت تاکید کرده بود که به جز «سه مینی بوس» که گارد ریاست جمهوری را به داخل دانشگاه خواهد آورد هیچ دانشجویی از هیچ دانشگاهی در این جلسه شرکت نخواهد کرد، از بامداد امروز چندین اتوبوس که دانشجویان دانشگاه امام حسین و امام صادق و همچنین بسیجی های دانشگاه های تهران را برای شرکت در جلسه سخنرانی احمدی نژاد به دانشگاه علم و صنعت آورده بود، وارد این دانشگاه شدند و کل فضای سالن را پر کردند. 

از شب گذشته نیز کلیه خوابگاه های علم و صنعت که در محوطه دانشگاه قرار دارند از پذیرش میهمان خودداری می کردند. صبح امروز همچنین کلیه درب های ورودی دانشگاه علم و صنعت به جز درب اصلی بسته بود. حضور نیروهای امنیتی خارج درب اصلی و نیروهای انتظامات دانشگاه که به شدت کارت دانشجویان را چک می کردند در داخل مشهود بود.

مسئولین تشکل های دانشجویی دانشگاه علم و صنعت قصد داشتند به تحریم این جلسه دست بزنند که بار دیگر با تهدید و فشارهای مسئولین حراست دانشگاه علم و صنعت مجبور شدند در جلسه شرکت کرده و سوالاتی را از رئیس جمهور بپرسند. درب سالن از ساعت ۹ صبح و در حالی که هنوز دقایقی از حضور محمود احمدی نژاد در سالن می گذشت به روی عموم دانشجویان بسته شد.

شنیده ها حاکی از آن است در سالن سخنرانی در حالی که یکی از دانشجویان پلاکاردی با شعار «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» در دست گرفته بود، پلاکاردش توسط دانشجویان بسیجی پاره شد. این دانشجو سپس پلاکاردی دیگر با همین مضمون در دست گرفته بود که این بار بسیجیان با حمله کردن به او، او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

شب گذشته همچنین اعلام شد که کلیه کلاس های دانشگاه امروز تعطیل است. دانشجویان دانشگاه علم و صنعت نیز که عمدتا از برنامه سخنرانی احمدی نژاد اطلاع نداشتند امروز به دانشگاه مراجعه نکردند. در حالی که درب سالن ساعت ۹ صبح بسته شد، بیرون سالن جمع کثیری از نیروهای امنیتی و بسیجی های دانشگاه های مختلف به وفور دیده می شدند. دانشجویان دانشگاه علم و صنعت بیرون سالن در چند مورد با بسیجی ها و نیروهای امنیتی درگیری لفظی پیدا کردند.

جمعی ۵۰ نفره دانشجویان دانشگاه های امیرکبیر، علامه، خواجه نصیر و… که به صورت اتفاقی از حضور احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت مطلع شده بودند، برای شرکت در این برنامه به این دانشگاه مراجعه کرده بودند و در خیابان بارها با تهدید نیروهای امنیتی مواجه شدند. نیروهای امنیتی مرتبا از دانشجویانی که در خیابان ایستاده بودند و قصد داشتند وارد دانشگاه شوند، عکس می گرفتند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر گارد ریاست جمهوری در نهایت در حالی که دانشجویان قصد داشتند وارد دانشگاه شوند، سه تن از آن ها را دستگیر و به مقر پلیس امنیت انتقال داد و بقیه دانشجویان را متفرق کرد. دو نفر از دستگیرشدگان دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و یک نفر آن ها دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر بود. نیروهای گارد ریاست جمهوری در حالی که فحش های رکیک به دانشجویان دستگیر شده می دادند، آن ها را سوار اتومبیل های خود کردند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:33  توسط دبير  | 

روز گذشته، دوشنبه ۲۱ آبان، دانشجویان دانشگاه اصفهان با برپایی تجمعی نسبت به فشارهای روزافزون بر دانشجویان این دانشگاه اعتراض کردند. همچنین دانشجویان دانشگاه اصفهان خواستار آزادی ۳ دانشجوی دربند پلی تکنیک، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری شدند. در بخشی از فراخوان دانشجویان اصفهان برای برپایی تجمع آمده است:

دانشجویان دانشگاه اصفهان

روزی با گذاشتن شرایط و تبصره های دست و پاگیر و حذف گروه عظیمی از دانشجویان فعال شکل گیری شورای صنفی را به رویائی تحقق نیافتنی تبدیل می کند. روز دیگر به بهانه دگراندیش و انتقادی بودن شورای مرکزی صنف دانشجوئی آن را به تعطیلی می کشانند. زمانی به دلیل جبهه گیری خاص انجمن اسلامی دانشجویان در برهه ی انتخاب ریاست جمهوری آن رابا خاک یکسان می کنند و زمانی دیگر به جرم ابراز اندیشه و در هم شکستن سکوت و خفقان، فعالان نشریاتی و فرهنگی را با احکام انضباطی روبرو می کنند. فشارهای سنگین بر دانشجویان دختر به دلیل پوشش، زخمی است که بر پیکر آزادی زن نشسته است و تشدیدش می کند. خفقان و سکوت، حمله های ظلم و استبداد را وحشیانه تر نموده است و وقیحانه دست به اخراج و بازنشسته کردن اساتید دگر اندیش می زنند.

هر روز بدتر از روز قبل؛ قفل سکوت باید شکسته شود و فریاد اعتراض سر داده شود. باید برای تحقق خواسته های صنفی و سیاسی خود فریاد زد. همچنین دانشجویان و دگراندیشان از دانشگاه پلی تکنیک که در بند به سر میبرند (احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری) چشم امید به اعتراض های ما برای آزادی خود دارند. اکنون باید برای تحقق خواسته های خود به پا خواست اکنون باید فریاد “نه” به وضع موجود را رساتر سر داد تا آیه های استبداد و تحجر به لرزه بیفتد. از همه شما می خواهیم به پا خیزید و برای تحقق آرمانهایتان فریاد سر دهید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:28  توسط دبير  | 

علی عزیزی، نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت، پس از آن که روز یکشنبه ۱۳ آبان ماه توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد، در حین انتقال به زندان اوین به شدت از سوی نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر شدت ضرب و شتم این دانشجو توسط نیروهای امنیتی به حدی بوده که وی از ناحیه دست و گردن مورد آسیب جدی قرار گرفته است. شنیده ها حاکی از آن است نیروهای امنیتی پس از انتقال عزیزی به بند ۲۰۹ بلافاصله او را به بهداری بند انتقال داده و پزشک بند دست و گردن آسیب دیده او را باندپیچی کرده است.

علی عزیزی روز دوشنبه، ۱۴ آبان ماه، جهت صدور قرار بازداشت به دادگاه انقلاب منتقل شد. افرادی که این دانشجو را روز دوشنبه در دادگاه انقلاب مشاهده کرده اند وجود آثار ضرب و جرح و باندپیچ بودن دست و گردن وی را تایید کرده اند. علی عزیزی روز سه شنبه طی تماسی از بند ۲۰۹ با خانواده اش، از سلامت خود خبر داد.

گزارش های رسیده حاکی از آن است که زمان انتقال عزیزی به دادگاه انقلاب، قاضی حداد با تحقیر وی در مقابل دید عموم، وی را عامل بدبختی سه دانشجویی بازداشتی پلی تکنیک، مجید توکلی احمد قصابان و احسان منصوری دانسته و با زدن بر روی سر وی او را سرزنش کرده است.

لازم به ذکر است احسان منصوری، یکی دیگر از دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، پس از آن که روز اول خردادماه دستگیر شد در راه انتقال به زندان اوین به شیوه مشابه ای مورد ضرب و شتم نیروهای امنیتی قرار گرفته بود. شدت ضرب و شتم این دانشجو به حدی بود که مسئولین زندان اوین از تحویل گرفتن او از نیروهای امنیتی امتناع می کردند. احسان منصوری نیز در اوایل زمان بازداشت طی تماسی که با منزل خود گرفت از مساعد بودن حالش خبر داد. اما پس از ملاقات حضوری خانواده منصوری با وی مشخص شد این دانشجو به همراه دیگر دانشجویان بازداشت شده تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشته است.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر یک هفته قبل از بازداشت علی عزیزی، نیروهای امنیتی آرمان صداقتی، بهنام سپهرمند، مازیار سمیعی و پدرام رفعتی را در رابطه با تجمع دانشجویی دانشگاه علامه دستگیر کردند. نیروهای امنیتی هنگام دستگیری، بهنام سپهرمند و مازیار سمیعی را نیز به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.

صداقتی، سپهرمند و سمیعی چند روز پیش از زندان آزاد شدند و با آزادی این دانشجویان مشخص شد بازجویان این دانشجویان همان افرادی بودند که در بهار سال جاری بازجویی پرونده ۸ دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر را بر عهده داشتند. ۸ دانشجوی پلی تکنیک توسط همین تیم به شدت مورد شکنجه قرار گرفته بودند.

رفتاری که در مدت ۱۰ روز بازداشت با برخی از این دانشجویان شده، نشان دهنده آن است که علیرغم اعتراضات فراوانی که نحوه رفتار این تیم با دانشجویان دستگیر شده در تابستان سال جاری برانگیخت، همچنان روش برخورد آن ها تغییری نکرده و دانشجویان آزاد شده در مدت بازداشت بعضا مورد ضرب و شتم و اذیت و آزارهای غیراخلاقی قرار گرفته اند. مسئولین بند ۲۰۹ زندان اوین هنگام آزادی دانشجویان با ارائه فرمی به آن ها، از ایشان خواسته اند «خوش رفتاری با آن ها در مدت بازداشت» را تایید کنند.

طی ماه های گذشته که دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در بند ۲۰۹ زندان اوین از سوی کارمندان وزارت اطلاعات تحت شکنجه قرار گرفته بودند، پس از آزادی و مراجعه به دفتر حقوق شهروندی قوه قضاییه خواستار رسیدگی به شکایت خود در این زمینه شدند. چندین ماه پس از شکایت دانشجویان، رئیس دادگستری استان تهران اعلام کرد دلیل قانع کننده ای که اثبات کند دانشجویان شکنجه شده اند، پیدا نکرده است. به نظر می رسد در حال حاضر در صورت مراجعه مجدد رئیس دادگستری استان تهران به بند ۲۰۹ و ملاقات با دانشجویانی که به تازگی بازداشت شده اند، دلایل قانع کننده فراوانی که تاییدکننده شکنجه و ضرب و شتم دانشجویان باشد، یافت خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 13:44  توسط دبير  | 

علی نیکونسبتی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ظهر امروز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای امنیتی حدودا ساعت ۲ بعدازظهر امروز، پنج شنبه ۱۷ آبان، پس از هجوم به منزل پدری علی نیکونسبتی، به تفتیش منزل پدری وی اقدام کردند. نیروهای امنیتی برخی وسایل شخصی نیکونسبتی را ضبط کردند و این دانشجو را نیز بازداشت کردند.علی نیکونسبتی، مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، تیرماه سال جاری در جریان تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم مقابل دانشگاه امیرکبیر به همراه ۵ عضو دیگر این شورا بازداشت شد و اواخر مردادماه با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.نیروهای امنیتی هفته گذشته علی عزیزی، نایب دبیر دفتر تحکیم و دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، را به همین شیوه بازداشت کردند. علی نیکونسبتی در هفته های اخیر در اطلاع رسانی در خصوص وضعیت نابسمان دانشگاه های ایران و خفقان حاکم بر آن ها و همچنین بازداشت گسترده دانشجویان اطلاع رسانی شایانی انجام داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:23  توسط دبير  | 

معصومه منصوری، یک دانشجوی بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر، پس از گذشت دو هفته از بازداشت او شب گذشته با برادر خود تماس گرفت و از مساعد بودن حالش خبر داد.به گزارش خبرنامه امیرکبیر منصوری در این تماس کوتاه به برادر خود گفت که بازپرس پرونده، متین راسخ، به وی گفته است هفته آینده از زندان آزاد خواهد شد. با این حال این دانشجو از برادر خود خواست لوازم شخصی اش را به زندان تحویل دهد.معصومه منصوری در حالی که پیگیر سرنوشت پدر در بند خود، محمدعلی منصوری، بود پس از تهدیدات مکرر توسط دادگاه انقلاب تهران بازداشت شد. لازم به ذکر است از پدر این دانشجو پس از گذشت بیش از دو ماه از بازداشت وی هنوز خبری در دست نیست.

همچنین  علی عزیزی، نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت، شب گذشته طی تماسی که از بند ۲۰۹ زندان اوین با خانواده خود داشت، از سلامت خود خبر دادبه گزارش خبرنامه امیرکبیر علی عزیزی طی تماس کوتاهی با منزل خود به خانواده خود اطمینان داد که محل نگه داری او مناسب و حالش مساعد است. علی عزیزی در این تماس کوتاه نتوانست صحبت دیگری با خانواده خود بکند.گفتنی است در بهار سال جاری در حالی که ۸ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر از سوی مامورین وزارت اطلاعات تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشتند، طی تماس های مکرری با خانواده خود از مساعد بودن حالشان خبر می دادند. پس از آزادی ۵ نفر از ۸ دانشجوی در بند، مشخص شد بازجویان ایشان را مجبور می کردند به خانواده خود اطمینان دهند که در زندان با آن ها خوش رفتاری می شود.در آن زمان خبرگزاری ایسنا، همسو با نیروهای امنیتی بلافاصله پس از تماس دانشجویان با خانواده های خود مصاحبه های مکرری با خانواده دانشجویان انجام می داد و اخباری دروغ مبنی بر مساعد بودن حال دانشجویان و خوش رفتاری با آن ها در زندان را از زبان خانواده دانشجویان در بند منتشر می کرد.خبرگزاری ایسنا، به سبب فعالیت های ضد دانشجویی خود ماه هاست که از سوی دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی دانشجویان تحریم شده است. اما مدیران این خبرگزاری به انحاء مختلف سعی می کنند مصاحبه های جهت داری را با فعالین دانشجویی و خانواده دانشجویان در بند انجام دهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:22  توسط دبير  | 

پس از یک هفته بی خبری از پدرام رفعتی، یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و عضو انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه، بالاخره مسئولین دادگاه انقلاب تهران بازداشت این دانشجو را تایید کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر پدارم رفعتی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، در تجمع هفته گذشته دانشگاه علامه برای ساعتی دستگیر شد و نیروهای امنیتی پس از ضبط تلفن همراه وی، از او خواستند برای دریافت تلفن همراه خود به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مراجعه نماید.

پس از گذشت دو روز از تجمع دانشگاه علامه، نیروهای امنیتی طی تماسی از پدرام رفعتی خواستند برای دریافت تلفن همراه خود و پاسخگویی به سوالات مامورین وزارت اطلاعات روز پنج شنبه، ۱۰ آبان ماه، به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مراجعه نماید.

این دانشجو پس از آن که روز پنج شنبه هفته گذشته برای دریافت تلفن همراه خود به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مراجعه کرد، دیگر به خانه بازنگشت. خانواده رفعتی طی یک هفته گذشته در خصوص وضعیت فرزندشان در بی خبری کامل به سر می بردند تا این که چند روز پیش با مراجعه ای که خانواده این دانشجو به دادگاه انقلاب داشتند، بالاخره مسئولین این دادگاه خبر بازداشت این دانشجو را تایید کردند.

مسئولین دادگاه انقلاب تهران محل بازداشت پدرام رفعتی و همچنین تاریخی جهت آزادی او مشخص نکرده اند. به نظر می رسد پدرام رفعتی نیز مانند ۴ دانشجوی دیگری که طی یک هفته گذشته در تهران بازداشت شدند، به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده باشد.

علی عزیزی، آرمان صداقتی و پدرام رفعتی، سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، بهنام سپهرمند، دانشجوی دانشگاه تهران و مازیار سمیعی، دانشجوی دانشگاه علامه، طی ده روز اخیر بازداشت و همگی به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:4  توسط دبير  | 

علی عزیزی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر ساعاتی پیش با هجوم نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت شد.علی عزیزی که نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت است پیش از این نیز بارها از سوی نیروهای امنیتی مورد تعقیب و گریز قرار گرفته بود که در آخرین مورد آنها نیروهای امنیتی به اشتباه اقدام به بازداشت برادر وی کرده بودند.فعالیت های علی عزیزی برای اعتراض به احکام سنگین ۳ دانشجوی بازداشت شده امیرکبیر و شکل گیری فضای سرکوب سیاسی در دانشگاهها از جمله دلایل احتمالی بازداشت وی محسوب می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 14:0  توسط دبير  | 

یکشنبه ۱۳ آبان، بیش از ۲۰۰ نفر از دانشجویان دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در اعتراض به ادامه بازداشت ۳ دانشجوی در بند پلی تکنیک مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، و همچنین بازداشت آرمان صداقتی، بهنام سپهرمند و مازیار سمیعی تجمع اعتراض آمیز و تریبون آزادی را برگزار کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای این مراسم، فرید هاشمی، از دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران، طی سخنانی گفت: «ما اینجا جمع شده ایم تا صدای اعتراض خود را نسبت به محدود کردن آزادی های آکادمیک، بازداشت سه اهورایی در بند پلی تکنیک و سه دانشجوی بازداشت شده در دانشگاه علامه به گوش مسئولین برسانیم. این تریبون آزاد برای نشان دادن این است که داشگاه هنوز زنده است و تا ما زنده ایم مستبدین از دست ما آسایش نخواهند داشت. ما اینجا جمع شده ایم تا صدای فریاد ما را دوباره بشنوند. این اولین تجمع در دانشگاه تهران است و تا آزادی دانشجویان ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:55  توسط دبير  | 

همديگه رو نمي ديديم. تنها پل ارتباطي ما دو رشته از امواجِ شتابان صوت بود و صداهايي آشنا. بهش گفتم خودت رو معرفي كن

دانشجو: تو سپيده صدام كن! اسم شناسنامه ايم نيست, ولي خيلي ها منو به اين اسم ميشناسن.

خبرنگار: پلي تكنيكي هستي؟

سپيده: نه ! من دانشجوي دانشگاه علامه ام. اما اگه راستشو بخواي, اين روزها تو رگِ همه دانشجوها خونِ پلي تكنيكي هم هست. اينو واسه اين ميگم كه به قول يكي از بچه هاي پلي تكنيك تو همين تريبون آزاد اخير، پلي تكنيك قلب تپنده ي جنبش دانشجوييه.

احساس عجيبي داشتم. آخه داشتم باكسي حرف ميزدم كه هم مي شناختمش و هم نمي شناختمش. تلاش ميكردم چهره اشو تو ذهنم تصوير كنم. اين روزها هروقت اسم دانشجوي ايراني مياد, توي ذهن هر كسي كه دستي در آتش داره, چهره اي مصمم نقش مي بنده و مشتي گره كرده و پلاكاردي در دست و دهاني باز شده به فرياد. چهره ي ترسيمي من ازسپيده هم, دقيقا چنين تصويري بود.

خبرنگار: چه خبر؟ از اوضاع و احوال دانشجويي برامون بگو!

سپيده: ببينم مگه خبري هست كه شما از اون بي خبر باشيد؟ ما نگفته ها رو از زبون شما ميشنويم. وقتي اخبارمون رو سانسور مي كنن و دوربينهامون رو مصادره مي كنن. ما دلخوشِ پنجره اي هستيم كه هميشه به رومون بازه . دلخوشِ چراغي هستيم كه هميشه تو خونه هامون مي تابه.

خبرنگار: اينا همه اش نتيجه ي همون پيوندِ ناگسستني و ريشه داريه كه بينمون هست. اگه اين پنجره هيچوقت بسته نميشه, بخاطرِ اينه كه به دستهاي قدرتمندِ همه ايرانيهاي آزاديخواه تكيه داره. ميدونستم از هرجا شروع كنيم كلي حرف براي گفتن هست. اما نبايد زمانو از دست ميدادم. آخه ميخواستم از زبونش حرفهاي امروز و بشنوم. ازش پرسيدم راز و رمزِ ايستادگي دانشجوها, اون هم با وجود اينهمه توطئه و فشار و سركوبِ  رژيم چيه؟

سپيده: نميخوام بهت جواب كارشناسي بدم. اما همه چيز به اتمسفري بستگي داره كه ما توش نفس مي كشيم. جنبش دانشجويي مثل هر پديده ي ديگه اي از شرايطي كه در اون هستيم متأثره. شرايطي كه هم موقعيت ما رو مشخص مي كنه. هم موقعيت حاكميت رو. ديكتاتوريِ غرقِ بحران و مصيبته. اين روزها از هر زمان ديگه اي ضعيف تر و ناتوان تره. يكپايه كردن ساختار حكومت و اومدن احمدي نژاد هم براي مقابله با همين بحرانها بود. سركوب داخلي و تلاش براي ايجاد فضاي رعب و وحشت هم چيزي جز دست و پا زدن براي بيرون كشيدن از گردابِ بحران هاي داخلي و بين المللي نيست. اين حاكميت نه مشروعيت داخلي داره و نه بين المللي به همين خاطر هم به شدت متزلزله. از طرف ديگه خشم و نارضايتي عمومي روز به روز بيشتر و بيشتر ميشه. جامعه داره از فشارِ اينهمه سركوب و بي عدالتي منفجر ميشه. اينها همه گدازه هاي آتشفشاني هستن كه لحظه به لحظه به فوران اون نزديكتر و نزديكتر ميشيم. از اون طرف مقاومتي هست كه با پايداري و ايستادگي خودش خواب راحت رو به آخوندها حروم كرده. اشرفي هست كه مي تپه و خونِ پايداري رو تو تمام رگهاي ايران مي دوونه. تو چنين شرايطي نقش ما دانشجوها به صفت قشرآگاه وبيدار جامعه ضريب ميخوره. اول بايد اين رو به همه به خصوص به همة دانشجوا مخصوصاً سال اوليها، تفهيم كنمي كه ديكتاتوري ولايت فقيه اون قدر ضعيف و درمونده اس كه ديگه سركوبش هم مؤثر نيست و نميتونه با جمع دانشجويان و اعتراضهاشون مقابله كنه. براي ما دانشجوها مثل روز روشنه كه اين رژيم بي آينده اس و هر كاري كه مي كنه نه از موضع قدرت, بلكه از موضع زبوني و ضعفه. بنابراين جاي شك و ترديد باقي نمي مونه. خورشيد پيروزي توافق نمايان شده. پس ديگه جايي براي نگراني و ترديد باقي نمي مونه. اونكه نگران و مُرَدَده ولي فقيهه. ما به اعتبارِ يقينمون به پيروزي ايستادگي مي كنيم و جا نمي زنيم. شب لبِ پرتگاهه. صبح نوكِ نوكِ قله اس!

خبرنگار: ببينم تو توي تجمع 1000 دانشجوي ديروز بودي؟

سپيده: آره بودم, چه جورم!

خبرنگار: رفتي چي بگي؟

سپيده : رفتم تا جزئي از صدايي بشم كه قرار بود رو سرِ احمدي نژاد آوار بشه. رفتم تا حرفي بشم از شعارِ بزرگ مرگ بر ديكتاتور. رفتم تا يه بار ديگه تو چشم دنيا فرو كنم كه احمدي نژاد نماينده مردم ايران نيست. احمدي نژاد يه ديكتاتور حقير و ستمگره. رفتم تا اينبار بگم جنبش دانشجويي آماده قيامه و از توپ و تانك و بسيجي هم نميترسه.

خبرنگار: ببينم تو تريبون آزاد ستاره ها در اوين هم بودي؟ چون شنيدم بچه هاي علامه  هم توي اون تريبون آزاد شركت كرده بودن.

سپيده : آره , اونجا هم رفتيم. رفتيم تا بگيم همبستگي براي دانشجوي يك ارزشه و وقتي با پايداري همراه ميشه، رمز موفقيت و پيروزيه. رفتيم تا نشون بديم كه نه از خواسته هامون كوتاه ميايم, نه دست از حمايت از ياران دربندمون بر ميداريم و نه از حكم اخراج و دستگيري و زندان و شكنجه ميترسيم. اين حرف همه دانشجوهاي آزاديخواهه. از بچه هاي علامه وتهران بگير تا شريف و پلي تكنيك و خواجه نصير و خلاصه همه دانشگاه هاي ايران.

گرم صحبت شده بوديم. قطع كردن اون مكالمه ي شيرين كار ساده اي نبود. كلي سئوال ديگه داشتم كه بايد مي پرسيدم. كلي حرف ديگه داشت كه ميخواست بزنه. گفتم خوشحال شدم صداتو شنيدم. نگذاشت ادامه بدم

سپيده : داريم بهش ميرسيم.

خبرنگار: به چي؟

سپيده: به فردا, فرداي روشن

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:53  توسط دبير  | 

در هر دعوايي، سؤال مقدر اين است كه دعوا بر سر چيست؟

 وقتي كه موضوع اصلي دعوا مشخص بشود مي‌توان حق و باطل را از يكديگر تميز داد، مي‌توان موضع گرفت و مي‌توان حول اصل موضوع، اصحاب دعوا را دسته‌بندي نمود و گرد‌و‌خاكها را فروخواباند. والا هر كسي حرف خودش را مي‌زند و در صحنه‌يي كه پر از جيغ‌و‌داد و گرد‌و‌غبار است گيج و گم ميشويم.

پس بايد ديد دعواي ما با رژيم خميني بر سر چيست؟ آن‌گاه خواهيم توانست همة مدعيان و گروهها و عناصر سياسي را حول دعواي اصلي شناسايي و طيف‌بندي كنيم والا در قيل‌و‌قال آنها گم و گيج خواهيم شد.

دعواي اصلي مردم ايران با رژيم خميني از روز اول برسر اين بوده و هست كه حاكميت ملت و رأي مردم، يا‌‌ ولايت‌فقيه و حاكميت آخوندي

خميني و دارودسته‌اش از فرداي انقلاب ضدسلطنتي طرفدار حاكميت آخوندهاي نوع خودشان بر مقدرات و سرنوشت ملت ايران بوده‌اند. متقابلاً ما گفته‌ايم و مي‌گوئيم كه حاكميت حق ملت است. هر كس هم كه طرفدار آزادي و دموكراسي است ضرورتاً بايد طرفدار سرنگوني رژيم ولايت فقيه و دور انداختن قانون اساسي ولايت‌فقيه و مدافع حق حاكميت مردم ايران باشد.

صرفنظر از پايه‌هاي نظري حكومت و فقاهت در قرآن و تشيع انقلابي كه در مضمون و محتوا و ماهيت به تمام و كمال رودرروي ياوه‌ها و مجعولات ارتجاعي دارودستة خميني قرار دارد، كافي است يادآوري كنيم كه حضرت علي‌ فقط وقتي زمام امور را به دست گرفت كه جمهور مردم به ‌مدت يك هفته اصرار ورزيدند و يك به يك با او بيعت كردند. يعني رأي آزاد و مستقيم خود را ابراز كردند.

حال اگر انتخاب و رأي عمومي را پايه و مايهي  مشروعيت سياسي بدانيم، درست در نقطة مقابل حاكميت آخوندها و رژيم ولايت ‌فقيه،  به حاكميت مردم و رأي مردم تن داده‌ايم. اين اصل دعواي ما با خميني و رژيم او از روز اول است.

اكنون مي‌توان همة مدعيان و افراد و نيروهاي سياسي را حول اصل موضوع دسته‌بندي نمود. اينجاست كه در نخستين تقسيم‌بندي، بين رژيم و ضدرژيم، مرزبندي ميشود و خط قرمز كشيده ميشود. در يك ‌طرف همة كساني قرار مي‌گيرند كه طرفدار حاكميت مردم و برچيدن بساط استبداد و فاشيسم مذهبي هستند. در طرف ديگركلية كساني قرار مي‌گيرند كه به‌نحوي از انحاء، مستقيم يا من غير مستقيم، و با انواع و اقسام توجيهات، خواهان حفظ و نگهداري يا بازسازي فاشيسم ديني و صلح و سازش با آن هستند. تا بخواهيد از خطرات وعواقب ”جنگ“ با اين رژيم، پرهيز ميدهند. اما هرگز از خطرات و عواقب ”نه جنگ“ و ادامه حيات اين رژيم و اينكه چه جنگهاي هولناكتري را اجتناب ناپذير ميكند، چيزي نميگويند. دل در گرو همين رژيم دارند و از سرنگوني آن بيم دارند و زيان ميبينند. منافع شان با همين رژيم گره خورده و از آن دست بردار نيستند، از اين رو سرنگوني فاشيسم مذهبي براي آنها خط قرمز محسوب ميشود.

دستاويزها و ترفندها و بهانههاي آنها هم در 29سال گذشته تجربه شده و كاملا شناخته شده است. البته به بهاي خون 120هزار تن از آگاهترين و رشيدترين فرزندان اين مرز و بوم، به بهاي 1ميليون كشته و 2ميليون معلول و مجروح و بيش از هزارميليارد دلار خسارت در جنگ 8ساله،  به بهاي اعدامهاي روزمره در خيابانها و به بهاي فقر و حِرمان و درد و رنج بي پايان ملت ايران:

- يك بار به بهانهي « مبارزه ضد امپرياليستي» با  «شعار مرگ بر امريكا ». شعاري  كه به گفته موسوي نخستوزير خميني « مهمترين ابزار براي مقابله  با گروههاي كمونيستي، مائوئيستي و منافقين بود» و «بيش از دستگاههاي اطلاعاتي در از بين بردن اين گروهها نقش داشته است» (جمهوري اسلامي - 12 شهريور67).

- يك بار به بهانهي « جنگ با عراق» براي اشغال اين كشور با شعار « فتح قدس از طريق كربلا»

- يك بار به بهانهي « اصلاح طلبي»

- يك بار به بهانهي « عدالت محوري»

- يك بار به بهانهي « انرژي هسته اي » و « چرخه سوخت اتمي »

- يك بار به بهانهي « دشمن خارجي» كه معلوم نيست آخوندها از آن چه چيز كم دارند؟! آنچه را از دروغ و داغ و درفش و دريل و ددمنشي از دشمن خارجي اضافه دارند، البته ميدانيم ولي نميدانيم بر چه اساسي بايد اين جانوران وحشي و موذي و درنده و گزنده را داخلي و خودي و دروني تلقي كنيم ! آخر خودشان سالهاست مرزهاي سرخ و خونين «خودي» و« نَه خودي» را بين خود و ملت ايران ترسيم كردهاند. وانگهي مگر سالهاي سال نگفتند كه هيچ حد و مرزي را برسميت نمي شناسند؟! مگر در كتاب اصول سياست خارجيشان مكتوب و مدّون نشده كه «تنها مرزي كه اسلام مي‌شناسد، مرز عقيدتي است و ساير مرزها مطرود و محكوم است»؟!

و اكنون « استفاده ابزاري» از  جنبش جهاني صلح طلبي را بنگريد كه آخوندها ميخواهند آنرا به جنبش صلح و سازش با فاشيسم مذهبي تبديل كنند.

عجبا كساني كه درآمد و حتي موجوديتشان مديون جنگ 8ساله وجنگ در كويت و افغانستان و عراق است، كسانيكه شعار رسمي آنها و امام ملعون راحل شان، «جنگ، جنگ تا پيروزي » و «جنگ،تا رفع فتنه از عالم» بود، همانها كه با سيلي از اطلاعات دروغ و گمراه كننده دعوت به جنگ در عراق مي كردند، همانها كه براي”خودشوئي“ و رد گم كردن، نعل وارونه مي زدند و از هزار و يك طريق با همه مزدورانشان، آدرس تسليحات كشتار جمعي عراق از جمله در قرارگاههاي مجاهدين را به آمريكا مي دادند، اكنون برآنند تا جنبش برحق صلح خواهي  را كه نياز و آرمان تمامي بشريت است  به خدمت صلح با رژيم آخوندي بگيرند تا بيش از پيش فرصت جنايت و كشتار و سركوب و حلق آويز در ملاء عام پيدا كند. همين رژيم بود كه «غارهاي زيرزميني» در قرارگاههاي مجاهدين در خاك عراق را كه مملو از «تسليحات هسته يي»‌و «شيميايي و ميكروبي»‌است نشاني ميداد و ادعا ميكرد «آمريكا اين امكان را براي رئيس جمهور عراق فراهم كرده كه سلاحهاي خود را به  انبارهاي امن مجاهدين منتقل نمايد» (جمهوري اسلامي- اول آذر 1380).

«سه سال پيش مطبوعات بين المللي فاش كردند كه دستگاه اطلاعات همين رژيم از طريق عوامل عراقي خود، با سيلي از «اطلاعات نادرست» در«يكي از بزرگترين عمليات جاسوسي تاريخ معاصر» دنيا را در مورد سلاحهاي كشتار جمعي در عراق فريب داده است تا آنچنان كه مدير سابق اطلاعات نظامي آمريكا در خاورميانه گوشزد نمود، جنگ در عراق را برانگيزد (ساندي تايمز،نيوزويك، لس آنجلس تايمز ـ مي 2004 )» (از پيام به كنگره همبستگي براي صلح و آزادي در عراق- خرداد86).

علاوه بر اين اكنون همه ميدانند كه هم آتش جنگ فرقهاي، هم زندانها و شكنجهگاههاي مخفي، هم انبارهاي سلاح و مواد انفجاري در عراق و همچنين سرنخ جرثومه هايي كه به منفجر كردن و تخريب حرمهاي  سامرا و مساجد مبادرت كردند در دست  همين رژيم و كار همين رژيم است. 5ميليون و 200هزارتن از مردم عراق گواهي دادند كه راه حل در عراق، خلع يد از رژيم ملايان است. همچنان كه نزديك به 95درصد از مردم ايران بر طبق نظر سنجيهاي مخفيانه رژيم برآنند كه راه حل در ايران تغيير و سرنگوني رژيم ولايت فقيه است. اگر غير از اين بود، اگر رژيم از حمايت مردم ايران برخوردار بود، بدون شك رفراندوم انتخابات آزاد تحت نظر ملل متحد را ميپذيرفت.

راستي 56ميليارد دلار درآمد نفت ايران در سال2006 به كجا رفته است؟

به فلسطين تجزيه شده (همان الگويي كه رژيم براي جنوب عراق در نظر دارد) و به لبنان بنگريد. در جريان جنگ 33روزه در لبنان كه رژيم آشكارا خود را  پدرخوانده آن معرفي ميكرد، نزديك به 14ميليارد دلار پول وارد اين كشور كرده است. در 13آبان1365 رفسنجاني گفت ضربهاي را كه آمريكا درلبنان خورد «عميقا به حساب ما ميگذارند و به حساب ما هم هست». 5 سال بعد در 29 تير1370، رفيقدوست اعتراف كرد كه «هم TNT آن مال ايران بود و هم ايدئولوژي‌اش از ايران رفته بود» .

امروز هم  از سومالي تا افغانستان هركجا جنگ است، رژيم آخوندي و پاسدارانش بر سر سفره خون حي و حاضرند و بر طبلهاي تروريسم و  جنگ مي كوبند.

××××

بنابراين حرف ما اين است كه براي صلح در اين منطقه از جهان، بايستي قبل از هرچيز رژيمي را برانداخت كه با سركوب و اعدامهاي روزمره در ايران بر سرپاست و رئيس جمهور آن به صراحت با همان لحن و ادا و اطوار فاشيستي «اعلام آمادگي» ميكند بزودي «خلاء بزرگ قدرت » در منطقه را پر خواهد كرد. (پاسدار احمدي نژاد- 6شهريور86).

ماه بعد (در سوم مهر) نيز در منتهاي ابتذال و سبك عقلي در مجمع عمومي ملل متحد به تلويح مدعي هژموني  برخاورميانه و حتي هدايت تمامي جهان  مي شود. پاسدار شقاوت و شكنجه و تيرخلاص در اوين را بنگريد كه با ريش و كاپشن و صلوات، با همان شكلكهاي «قدس از طريق كربلا» به مطربي در صحن مجمع ملل پرداخته ميگويد: «من رسما اعلام ميكنم كه دوران مناسبات برخاسته از جنگ دوم جهاني.... پايان يافته است. فلسطين و عراق از سلطه اشغالگران آزاد مي گردد، مردم اروپا و آمريكا از فشار صهيونيستها رهايي خواهند يافت. دولتهاي مهربان و دوستدار انسانها [لابد با جّراثقال!] جايگزين دولتهاي خشن و زورگوي قدرتمدار خواهند شد. كرامت انساني اعاده ميگردد. عطر دل انگيز عدالت منتشر خواهد شد و مردم با محبت و برادري در كنار يكديگر زندگي خواهند كرد». پس كه بود آن هرزه دژخيمي كه با نامهاي مستعار گلپايگاني و ميرزايي، در كنار لاجوردي و  شاگرد لاجوردي، حتي مادران مجاهدين را هم در اوين به تخت شكنجه ميكشيد؟ كه بود آن كه دست و پا و دندانهاي ”مادر طاهره“ را شكست، لبهايش را پاره پاره كرد، و قبل از شكنجه به نوه 18ماهه او وعده داد  كه مادربزرگ در بازگشت از تخت شكنجه برايش ”شكلاتهاي قرمز رنگ“ ميآورد.....

دشمن يگانگي !

سرسپار و پاسدار مذهب دروغ و زور و بندگي و نابرابري

گردگير مخلصِ ضريحِ حضرتِ امامِ نفرت آوري و كينه گستري !

تو چه ميكني بر اين چكاد؟

پاسدار احمدي نژاد!

(فرازهايي وام گرفته از سروده  اسماعيل خويي)

ازهمان روز  انقلاب ضد سلطنتي تا امروز گفتهايم كه انقلاب ايران يك انقلاب دمكراتيك است كه مسئله آزادي در كانون آن قرار دارد و « كَلِمَه  الْوُسْطي » يعني  مسئله اصلي و شاخص راهنماي آن محسوب ميشود.

ربع قرن پيش در نخستين سالگرد مقاومت گفتيم و تكرار ميكنيم كه «يكي از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان، همانا تجاوز به حريم مقدس "آزادي" ‌(تحت انواع و اقسام بهانه‌ها) است». از اينرو « احياء مقوله‌ي آزادي همانا احياء بشريت و انقلابات مغلوب است».

مقاومت ما اين چنين در برابر اپورتونيسم سياسي در قبال فاشيسم مذهبي، آببندي و تضمين شده است. به همين خاطر و با همين شاخص، در 29سال گذشته، هيچگاه ترفندها و دستاويزها وبهانههاي گوناگون كه از استبداد ديني برخاسته و در خدمت آن  است در هيچ يك از اشكال آن بر مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران اثر نكرد و نتوانست موجب انحراف ما از تمركز برروي دعوا و تضاد اصلي و مساله اصلي كه خلقمان درگير آن است گردد. تا اينكه در سالهاي اخير، «آزادي ،فرياد هر ايراني»  شد. دانشجويانِ دلير اكنون در هر گردهمايي در دانشگاههاي ايران شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ سر ميدهند.

 وزير اطلاعات آخوندها (يونسي) مشكل رژيم با مجاهدين را اين چنين خلاصه كرد: «منافقين مهمترين گروه ضد انقلاب هستند كه ضمن حمايت خارجي به‌چيزي جز نابودي جمهوري اسلامي فكر نمي‌كنند» (جمهوري اسلامي‌ـ 7 تير1380).

در دعوا بر سر آزادي و حاكميت مردم ايران، و در نخستين و بزرگترين مرزبندي  بين رژيم و ضدرژيم كه حصار حياتي و سرخرگ ملي و ميهني ماست، با رژيم و دم و دنبالچههايش  و با هر كس كه با اين رژيم هم خط و همسو است يا به هر بهانهي به كيسة اين رژيم ميريزد يا سر به آخور ملا فرو ميكند، شوخي و عدم جديت روا نيست. اراده سترگ مردم ايران بر سرنگوني اين رژيم و بر استقرار دمكراسي است. آنهايي كه در داخل يا خارج ايران تحت هر عنوان به كمرنگ كردن اين مرزبندي اساسي ميكوشند، نه رفيق قافلة خلق بلكه شريكِ دزدان حاكميت مردم ايرانند.

معلوم نيست كه چرا در برابر بمباران وخلع سلاح رشيدترين فرزندان خلق و ميهن سكوت پيشه كردند اما همين كه كار  به تحريم و ليست گذاري ارگانهاي رژيم ميرسد  فَغان و فرياد بر ميدارند، آه و ناله سر ميدهند. سپس باز هم با زبانهاي  از نيام كشيده در گندابهاي نظام ولايت، مجاهداني را كه تا ديروز احمقانه به وابستگي به عراق متهم ميكردند، در يك چرخش مداري شتابان و محيرالعقول! امروز وابسته به آمريكا ميخوانند (تلويزيون رژيم، 5شهريور 1379) . ميبينيد كه از فرط عجلهكاري  حتي صبر نميكنند كه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت  از ليست  تروريستي آمريكا بيرون بيايند!

اگر آخوندها و همريشهايشان بپذيرند كه تاريخ و مردم ايران در برابر فاشيسم مذهبي وا ندادهاند و مقاومتي اصيل و ريشه دار و از آن خود دارند، در اين صورت خود را با تمام دعاويشان نفي كرده اند.  بنابراين  پس از سقوط دولت سابق عراق گفتيم: «فردا مجدداً ما در تبليغات آخوندها ”عوامل استكبار جهاني“ و ”تحت‌الحمايه آمريكا“ خواهيم شد! فقط بايد يادشان باشد كه شوروي هم 12سال پيش فروپاشي شده است و برچسب وابستگي به‌آن موضوعيت ندارد!» (از پيام 30 فروردين 1382).

27 سال پيش نيز خميني، تظاهرات امجديه و اعتراض ما به چماقداري را هم به آمريكا نسبت ميداد و ميگفت: «‌مسأله، آمريكاست. مسأله اين است كه بايد آمريكا بيايد اين‌جا و مقدرات كشور ما را به‌دست بگيرد. نه مسأله اين است كه يكي مي‌خواهد تظاهر كند يكي مي‌خواهد ضدتظاهر، اينها مسأله نيست…»

خميني كودتاي سياه ارتجاعي خود عليه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجاليتي فوق تصور، كاري ضد استعماري جلوه ميداد و مي گفت: «مي‌خواستند كه دانشگاههايي كه در خدمت استعمار بود و جزء مهمات اين مملكت است كه بايد دانشگاهش اصلاح بشود، همين كه طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندي شد در دانشگاه كه نگذارند اين كار بشود» (4 تير 1359)

حالا پس از 27 سال تفاوت در اين است كه رژيم خطوط و حرفهايش و آنچه  را كه ميخواهد عليه ما و مبارزه مردم ما القاء كند، علاوه بر سپاه پاسداران و نيرويي انتظامي و ارگانهاي تابعه، با يك سيستم عريض و طويل اطلاعاتي هم پيش مي برد. والا بيمايه فطير است. گوش كنيد، قسمتهايي از حرفهاي وزير اطلاعات رژيم را ميخوانم كه البته مسئوليت اعداد و ارقامي كه ميگويد بر عهده خود اوست :

«وزارت اطلاعات مركب از هزاران كارمند رسمي و صدها هزار خبرچين. مخبر، همكار در سراسر كشور و در سراسر دنيا، اين حاصل كار، صدها هزار پرسنل رسمي و غيررسمي، محصولـي است به نام اطلاعات كه آن در خدمت نظام جمهوري اسلامي قرار مي‌گيرد، و بيست سال تجربه مبارزه با جريانهاي ضدانقلاب سبب  اين شده كه جمهوري اسلامي امروز هزاران كارشناس مقتدر اطلاعاتي دارد و دسترنج اين بيست سال مبارزه، گنجينه عظيمي است از اطلاعات كه براي نظام جمهوري اسلامي بسيار، بسيار دستاورد بزرگي است و در تدوين سياستهاي كلان، نظام از اين اطلاعات، حداكثر بهره  را مي‌برد» (5شهريور1379).

آخوند يونسي در 25اسفند83 نيز در تلويزيون رژيم گفت: «ما نسبت به اپوزيسيون يك اشراف كامل داريم..... در بين سران آنها وزارت اطلاعات نفوذ دارد و در بسياري از كارهاي آنها وزارت اطلاعات دارد مديريت ميكند. دعواهايي كه دارند، اختلافاتي كه دارند، مشكلاتي كه دارند، بسياري از آنها، ناشي از نفوذ وزارت اطلاعات است».

يونسي در مورد انرژي هسته اي و غني سازي اورانيوم افزود: «اين حق را دنيا به ما داده، تعهد بينالمللي است اين حق را به ما دادند و ساليان سال هم هزينه كرديم، هزاران نفر هم تربيت شدند، بودجههاي هنگفتي هزينه شده تا ما به اينجا برسيم. آيا ملت به دولت اجازه ميده كه از اين حق صرف نظر كنه. نظرسنجي هايي كه شده، مردم بطور قاطع نظر دادن كه بايد دولت در اعمال اين حقش پافشاري بكنه و جالب  اينجاست كه تنها نقطه وفاق ملي هم، اين است. يعني حتي مخالفين جمهوري اسلامي بجز گروهك تروريستي منافقين، اكثر گروههاي مخالف، اونها هم در اين جهت بعنوان يك حق ملي دفاع ميكنه از موضع جمهوري اسلامي. در اينجا فقط اين گروهك جاسوسه كه نظرش اين نيست. ولي بقيه گروههاي برانداز و مخالف و آرام و ساكت، انواع اقسامشون در اين جهت موضع جمهوري اسلامي را دارند و حتي اونها نگران هستند كه جمهوري اسلامي نكند در اينجا كوتاه بيايد. بنابراين جمهوري اسلامي يك نقطه بسيار مهمي را پيدا كرده، بعنوان اينكه مركزي است، بهانه اي است براي وحدت ملي. يعني ما ميتونيم همه در يك نقطه متمركز بشيم. در اين موقعيت كه ما رسيديم، اصلا حق داريم از اين حق صرفنظر بكنيم؟ دولت همچين حقي ندارد، هيچكس حق ندارد...».

هموطنان

رژيم با خيل ”خبرچين“ و ” مخبر“ و ”همكار“  و ”پرسنل رسمي و غير رسمي“  خود ”در سراسر كشور و در سراسر دنيا“، و همچنين با حاشيه نشينان نظام آخوندي، اينچنين ميخواهد با تخدير شعور عاميانه در برابر ليست گذاري و تحريمها هر طور شده از مهلكه جان بدر ببرد. اما اكنون ديگر آن سبو بشكسته و آن پيمانه ريخته است! رژيم پوسيده آخوندي دو راه بيشتر ندارد:

يا عقب بنشيند و جام هاي زهر زنجيرهاي را يكي پس از ديگري سر بكشد تا بالمال طلسم اختناق درهم بشكند.

يا با انقباض و ميليتاريسم هر چه بيشتر، به پيشروي و ماجراجويي روي بياورد تا ضربات و عواقب بعدي آن را تحمل كند.

لكن تا آنجا كه به ما مربوط ميشود، گفتهايم و تكرار ميكنيم كه ميخواهيم رژيم هر چه سريعتر پس بنشيند، هر چند كه اين فرض بسيار بعيد بنظر ميرسد، اما در اينصورت قيمت هر چه كمتري ميپردازيم. از اين رو، با قطع و يقين ميگوييم: بفرماييد عقب بنشينيد، خواهش ميكنيم عقب بنشينيد و واپس بتمرگيد! در اينصورت مردم ايران و جوانان مبارز و مجاهد اين ميهن، خوب ميدانند شما را با ارتش قيام، چگونه جارو كنند و به زبالهدان تاريخ بريزند!

اما اگر ناپرهيزي نموديد و به اميد اينكه جنگ زميني امكانپذير نيست و نيروي زميني در كار نخواهد بود، هوا بَرِتان داشت و در مدلهاي پاسدار نشان احمدي نژادي پيش رفتيد، اگر همچنانكه در سر داريد، به تصفيههاي بزرگ و به سركوب هر چه بيشتر و به كشتار براي جلوگيري از قيام روي آورديد، وعده نهايي ارتش آزادي با شما، در تهران.......

به روشني ميتوان ديد كه اين رژيم در بن بست است. به آخرخط رسيده و راه پس و پيش ندارد. نتيجه در هر حال و با همه فراز و نشيبها يكي است: راه حل مريم در پايتخت شيروخورشيد پيروز ميشود......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:46  توسط دبير  | 

دستیاران دانشگاه علوم پزشکی شیراز در اعتراض به پذیرش ناعادلانه دستیاران در صحن دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز تجمع کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دستیاران معترض در حالی که پلاکاردهایی با مضامین «عدالت یعنی این که نفر اول آزمون دستیاری در رشته مورد نظر پذیرفته نمی شود!»، «سهمیه مدیران=جفا در حق نخبگان»، «سهمیه رفیقان را هم اضافه کنید!»، «آقای وزیر، بی خبری یا بی تقاوتی، هر دو نابخشودنی است» در دست داشتند سیاست های جدید وزارت بهداشت در اختصاص سهمیه مدیران را در پذیرش دستیاران ناعادلانه و غیرقابل قبول خواندند.

لازم به ذکر است وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در آزمون دستیاری امسال اقدام به پذیرش ۱۱۳ دستیار تخصصی کرده است که با واکنش دانشجویان و دستیاران رشته پزشکی مواجه شده است.

در ادامه این برنامه چند تن از اعضای شورای نمایندگان دستیاران دانشگاه علوم پزشکی شیراز به بیان انتقادات خود به نحوه پذیرش دستیار پرداختند. نمایندگانی از رشته های مختلف تخصصی دستیاری نیز با حضور در پشت تریبون به اختصاص سهمیه مدیران اعتراض کردند و از وزیر بهداشت خواستند مانع این بی عدالتی شود.

در پایان این تجمع بیانیه شورای نمایندگان دستیاران دانشگاه علوم پزشکی شیراز قرائت شد و به امضای معترضین حاضر در این تجمع رسید. متن این بیانیه به این شرح است:

ادغام نامیمون آموزش و درمان در وزارت بهداشت نه تنها باعث در درجه دوم اهمیت قرار گرفتن آموزش و تحت الشعاع درمان قرار گرفتن برنامه های آموزشی دوره های عمومی و تخصصی پزشکی شده، بلکه اخیراً شاهد آن هستیم که پذیرش دانشجو در دوره های تخصصی نیز با سیاستهای توجیه ناپذیر درمانی از قبیل ایجاد سهمیه های کاذب، جهت به یوغ بندگی کشیدن پزشکان در ازای ورود ناعادلانه به دانشگاه هماهنگ می گردد. به گونه ای که چنان این سیاست ها در الویت قرار می گیرند که فراموش می گردد فردی که بدون استفاده از سهمیه قصد شرکت در امتحان پذیرش دستیار را دارد نیز حقی برای قبولی در دانشگاهها می تواند داشته باشد. این امر تا آنجا پیش می رود که رتبه اول امتحان پذیرش دستیار، در اولین رشته-محل انتخابی خود پذیرفته نمی شود، چرا که همگامان با سیاست های درمانی همه جا را پر کرده اند و جایی برای رقابت علمی در علمی ترین سطوح پزشکی باقی نگذاشته اند.

حتی پا را از این هم فراتر می گذارند و با دستاویز قرار دادن نیازهای درمانی، اقدام به ارائه سهمیه های مازاد و غیره می کنند تا افراد خاصی که کرسی های مدیریت این سیسم بیمار را اشغال کرده بودند، این بار صندلی های علمی را نیز به اشغال خود در آورند. به این هم بسنده نکرده و با تغییر زمان امتحان بورد تخصصی، سیاست ها را به گونه ای طراحی می کنند که اگر کسی توانسته باشد در این واویلای سهمیه ها بصورت آزاد وارد دانشگاه بشود، باید جهت استیفای حق خود برای شرکت در امتحان پایانی دوران خدمت بدون آموزش، در دانشگاههای علوم پزشکی، تن به هر تصمیمی که از سوی معاونت سلامت گرفته می شود بدهد. به راستی در کجای دنیا شرکت در امتحان پایان دوره ای مشروط به شروع خدمات قانونی(طرح) می گردد؟!

حال جای این سوال باقی است که آیا در میان این گونه تصمیمات بی برنامه و عجولانه، فکری به حال آینده رشته های تخصصی پزشکی و وضعیت اقتصادی نابسامان پزشکان ناشی از افزایش بی رویه ظرفیتها شده است؟! یا به نتیجه پذیرش افرادی با سطح علمی پایین و حذف دانشجویان با استعداد اندیشیده شده است؟! به راستی آموزش پزشکی تا کی و کجا، باید زیر بار سنگین درمان له شود و به دست فراموشی سپرده شود و آیا این رویه نمی تواند آموزش پزشکی را به انفکاک از وزارت بهداشت درمان و بازگشت به وزارت علوم سوق دهد؟!

ما دستیاران دانشگاه های علوم پزشکی کشور و قربانیان اصلی سیاستهای نادرست چند سال اخیر، از مسوولین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کمیسون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور و کلیه مسوولین ذی ربط می خواهیم که هر چه سریع تر ضمن تلاش برای نجات آموزش پزشکی از وضعیت نابسامان کنونی، موارد مشروحه زیر را مورد توجه قرار داده و نتیجه را به اطلاع عموم برسانند:

۱- کلیه پذیرفته شدگان مازاد بر نیاز تحت عنوان سهمیه مدیران یا به اصطلاح سهمیه پوشش مناطق محروم که با نمرات بسیار پایین تر از سایر پزشکان وارد دوره های تخصصی پزشکی (دوره های دستیاری) شده اند از دانشگاه های مربوطه اخراج و این سهمیه و سایر سهمیه های مشابه در سالهای آینده تکرار نگردد.

۲- کلیه سهمیه های ارائه شده جهت امتحان پذیرش دستیار، اعم از سهمیه مناطق محروم، سهمیه خانم ها و غیره مورد بررسی مجدد قرار گرفته و ضمن حذف سهمیه های بی مورد، سهمیه ها به گونه ای ارائه گردد که حداکثر ظرفیت جهت داوطلبانی که با سهمیه آزاد شرکت می نمایند خالی بماند.

۳- راه های میانبر جهت گذراندن دوره های تخصصی پزشکی از قبیل تحصیل در خارج از کشور و ورود به دانشگاه پس از اعلام اسامی پذیرفته شدگان، با ایجاد سهمیه های جدید که صرفاً باعث بی اعتبار شدن امتحان پذیرش دستیاری و رشته های تخصصی پزشکی می گردد، بسته شده و با این گونه ابداعات به شدت مقابله گردد تا رشته های تخصصی کشور ارزش علمی خود را از دست ندهند.

۴- ضمن بررسی دقیق و غیر احساسی، مجدداً میزان نیاز کشور به متخصصین و پزشکان عمومی ارزیابی و با افزایش بی رویه و غیر منطقی ظرفیت رشته های تخصصی و عمومی پزشکی، مقابله و با ارائه لایحه به مجلس شورای اسلامی، آموزش پزشکی از طرح توسعه بی رویه سالیانه آموزش عالی کشور مستثنی گردد.

۵- امتحان بورد تخصصی پزشکی که یکی از معتبرترین و اساسی ترین امتحانات در جامعه پزشکی است از دستبرد معاونت سلامت دور گشته و حق دستیارانی که بر خلاف رسم موجود در سایر رشته های عالی تحصیلی کشور جهت ادامه تحصیل مجبور به گذرانده طرح پزشکی عمومی به عنوان شرط شرکت در امتحان پذیرش دستیار بوده اند، حداقل در امتحان پایان دوره تخصصی (دستیاری) موکول و منوط به شروع طرح تخصصی نگردد و از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی می خواهیم که به همان اندازه که جهت استیفای تعهدات پزشکان و انجام لحظه به لحظه دوران طرح فارغ التحصیلان حساس است، در ایجاد فرصت مساوی جهت رقابتهای علمی به داوطلبان کم فروشی ننماید.

مجمع نمایندگان دستیاران ضمن تاکید بر حق خود، در دفاع از حقوق دستیاران و صیانت از ارزش علمی رشته های تخصصی کشور، اعلام می دارد در صورتی که موارد فوق مورد توجه مسوولان مربوطه قرار نگیرد و عملاً اصلاحی در امور فوق مشاهده نگردد با پشتوانه دانشجویی و صنفی خود، اقدام به پیگیری مسائل مذکور در مراجع ذی صلاح و قضایی نموده و حق هر گونه اعتراض را از طرق مختلف برای خود محفوظ می داند.

والسلام علی من التبع الهدی
مجمع نمایندگان دستیاران دانشگاه علوم پزشکی شیراز
و جمعی از دستیاران دانشگاههای علوم پزشکی
تهران، ایران، اصفهان، مشهد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:58  توسط دبير  | 

بنابه گزارشات رسيده خانم معصومه منصوري از دانشجويان پلي تکنيک تهران روز پنجشنبه 03 آبان 1386 ساعت 9:00 صبح در جلوي  بازپرسي دادگاه انقلاب به دستور راسخ  به علت نامشخصي  دستگير و به نقطه نامعلومي منتقل  شده است  . بعد از دستگيري ايشان مامورين وزارت اطلاعات به منزل خانواده ايشان  يورش بردند و  آنها را تهديد کردند در صورت انتشار خبر دستگيري خانم منصوري   آنها  را دستگير خواهند کرد. مامورين وزارت اطلاعات همچنين با تاکيد انها را تهديد کردند که خبر دستگيري را به وکيل خانواده ندهند وبه آقاي سلطاني اطلاع دهند که خواستار وکلات ايشان نيستند. بازجو راسخ با اين اقدام غير انساني سعي دارد که

. لازم به ياد آوري است راسخ که بعنوان بازپرس شعبه 1 دادگاه انقلاب است او شخصا در صدور حکم دستگيري و انتقال به سلول انفرادي و بازجوئي دانشجويان  نقش مستقيم دارد و تا به حال عليه فعالين کارگري شرکت واحد و همچنين خانواده ها دستگير شده قتل عام 1367 نقش مستقيم داشته است.

فعالين حقوق بشر و دمکراسي در ايران، عمل شرم آور و غير انساني بازجو راسخ را در فريب و دستکيري خانم منصوري را محکوم مي کند. واز سازمانهاي حقوق بشري خواستار مداخله براي پايان داد به اينگونه گستاخي ها عليه خانواده هاي زندانيان سياسي است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 16:49  توسط دبير  | 

آرمان صداقتی، بهنام سپهرمند و مازیار سمیعی، سه دانشجوی دستگیر شده در تجمع روز سه شنبه دانشگاه علامه، با صدور قرار بازداشت برای ایشان بعد از ظهر چهارشنبه به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، این سه دانشجو چهارشنبه شب طی تماس کوتاهی که با خانواده های خود داشتند از انتقالشان به بند ۲۰۹ زندان اوین خبر دادند. شنیده ها حاکی از آن است که صداقتی، سپهرمند و سمیعی چهارشنبه صبح تحویل وزارت اطلاعات شدند. از میان نزدیک به ۲۰ دانشجویی که در تجمع دانشگاه علامه بازداشت شدند، به تدریج تا بامداد چهارشنبه همگی آن ها آزاد شدند. اما صداقتی، سپهرمند و سمیعی، به درخواست وزارت اطلاعات در بازداشت باقی ماندند.

روز چهارشنبه خانواده دانشجویان به منظور پیگیری وضعیت فرزند خود به دفتر پیگیری مراجعه کردند که این دفتر از دستگیری دانشجویان، محل نگه داری و وضعیت آن ها ابراز بی اطلاعی کرد. معاون امنیت دادستان تهران، قاضی حسن حداد، هم روز چهارشنبه طی مصاحبه ای با خبرگزاری فارس اعلام کرد هنوز پرونده دانشجویان بازداشت شده به دادستانی ارجاع نشده است.

شنیده ها حاکی از آن است که روز چهارشنبه پس از صدور قرار بازداشت برای آرمان صداقتی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، بهنام سپهرمند، عضو انجمن دموکراسی خواه دانشگاه تهران و مازیار سمیعی، عضو کمپین یک میلیون امضا، عصر چهارشنبه این دانشجویان برای انجام تحقیقات به بند ۲۰۹ زندان اوین انتقال داده شدند. دانشجویان به احتمال زیاد در سلول انفرادی نگه داری می شوند.

انتشار خبر انتقال سه دانشجوی بازداشت شده به بند ۲۰۹ موجی از نگرانی در خانواده ها و دانشجویان در مورد سرنوشت این دانشجویان ایجاد کرده است. بند ۲۰۹ زندان اوین محلی است که اردیبهشت ماه سال جاری ۸ دانشجوی بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر جهت اعتراف گیری از سوی بازجویان وزارت اطلاعات تحت غیرانسانی ترین شکنجه ها و فشارها قرار گرفتند. مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، سه دانشجوی شکنجه شده، همچنان در زندان اوین به سر می برند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر افشاگری در خصوص شکنجه های انجام گرفته در این بند توسط دانشجویان سبب شد اعضای دفتر حقوق شهروندی قوه قضاییه اجازه یابند بر این مجموعه نظارت کنند. مشخص نیست با شروع نظارت دفتر حقوق شهروندی قوه قضاییه بر بند ۲۰۹ رفتارهای فراقانونی و ضرب و شتم زندانیانی که در این بند نگه داری می شوند تا چه حد تحت کنترل قرار گرفته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 16:33  توسط دبير  | 

در يكي ديگه از نامه هايي كه طي هفته گذشته براي ما ارسال شده شعري بود با نام ما خود نسلي هستيم كه بيانگر وضعيت نسل جوان ميهنمون و يا بهتر بگم ما نسل سوميهاست كه در بطن دوران منحوس آخوندها بزرگ شديم كساني كه خيلي از تاريخ گذشته خودشون و حتي از آشنايانشون خبر ندارن

 

ما خود نسلي هستيم

     

  ما خود نسلي هستيم  

  نام هايمان کاوه ، آزاده، اميد ، ماني

   و شادي  

  در بهار آزادي زاده شديم  

  در هنگام شيرخواره گي مان شاعري را ز سفره

  عقد به تابوت کشاندند  

  وقتي ايستادن آموختيم که جواناني در برابر

  گلوله ايستاده شدند  

  به هنگام برداشتن اولين قدم هايمان، بر کف پاي خاله و دايي هامان خون دلمه مي بست  

  اولين کلمات را زماني برزبان آورديم که

  پدران و مادرانمان به سکوت خوانده شده بودند  

  زماني که براي بازي به پارکي نياز داشتيم،

  لعنت آباد را اهدايمان کردند  

  نيمي از ما، با کوهها و دره ها به هنگام

  عبور از مرزها آشنا شد   

  ...

  

  و حال نميدانيم  

  " پرنده مردني است پرواز را به خاطر

  بسپار"، يعني چه؟  

  و چرا شنيدن "به آفتاب سلامي دوباره

  خواهم داد" چشمهاي مادر را به اشک مينشاند؟  

  و چرا چيني خلوت پدر ميتواند شکننده باشد؟  

  .... 

  در کشوهايمان، عکسهاي اقوامي است که

  نميدانيم کيستند  

  و در اذهانمان، تصاوير درناکي حک شده اند

  نگفتني،  

  فراموش نشدني  

  آري ما خود نسلي هستيم

  

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:26  توسط دبير  | 

معمولا وقتي سال تحصيلي جديد شروع ميشه و پاي صحبت با يك دانشجو ميشيني توقع داري كه از او راجع به كلاس و واحدهاي درسي جديد, از استادان و تحقيق و پژوهش هايي كه شروع كرده و يا در حال آماده كردن مقدمات اون هست بشنوي. اما در ايران اينطور نيست. از دانشجويان ايران چي ميشنويم؟

 

از دانشگاه امير كبير چه خبر؟؟؟

يكي از معضلات دانشگاه امير كبير خوابگاهه. رسما به دانشجويان استان تهران گفتند كه به اونها خوابگاه نمي دن. مثلا دانشجوياني كه از كرج ميان خوابگاه ندارن و مجبورن صبح زود راه بيفتن تا به دانشگاه بيان يا خودمن كه از جنوب تهران به دانشگاه اميركبير ميآيم هم همين مشكل رو دارم. روزانه يك ونيم وساعت رفت و يك ونيم ساعت برگشت تو مسير هستم. اگر ترافيك باشدكه ديگه نپرس. اين خيلي برام خسته كننده است وطبعا توي كيفيت درسم تاثيرمي گذارد. سال گذشته خوابگاه گرفتم اما امسال گفتن چون خوابگاه كم داريم به دانشجويان شهرستان هاي استان تهران خوابگاه تعلق نمي گيره.

 

بچههاي دانشگاه ملي چي ميگن؟؟؟

اون تعداد دانشجويي كه امكان استفاده از خوابگاه رو ندارن و ازكرج يا جنوب تهران و يا شرق و غرب تهران به اين دانشگاه ميان روز اول و دوم مهر بخاطر ترافيك زياد مجبور شدن كه خيلي زود از خونههاشون راه بيفتن اما با اين حال بعضا ديرتر به دانشگاه رسيدند. دانشجوياني كه ازسمت كرج ميان بايد از مترو استفاده كنند اما چون ازدحام جمعيت براي متروزياده كفاف نميده و مسافرين پشت مترو مي مونن. اتوبوسراني هم براي بقيه كه با اتوبوس ميان  چندان جواب نميده. من خود ازراننده ها پرسيدم مشكل چيه؟ برخي از راننده ها ميگفتند اتوبوس هاي ما فرسوده است و پشت تعمير مي مانيم. برخي شان هم مي گفتند چون كمبود سوخت هست ميرويم گاز بزنيم كه توي صف گير مي كنيم. رفت و آمد حتي براي دانشجويان خوابگاهي هم مشكله. مثلا براي خوابگاه پسران سرويس نگذاشته اند. اين درحالي است كه تو مسير اين خوابگاه يك شيب تندي هم هست و پياده رفتن واقعا مشكله. اما با اين حال سرويسي اختصاص نداده اند.

 

آيا اين مشكلات خاص تهران و بخاطر جمعيت زيادشه؟؟؟

تو دانشگاه رازي كرمانشاه كمبود خوابگاه باعث فشار روي دانشجويان است.تو اين دانشگاه اكثردانشجوها مربوط به استان هاي ديگه و غيربومي هستن به خاطر همين نياز به خوابگاه دارن. ازطرفي هم تعداد ورودي به دانشگاه زياده براي همين در حال حاضر خوابگاه براي دانشجويان خيلي كمه. من خودم از تهران به دانشگاه رازي اومدم ولي اين مشكل خوابگاه واقعا اذيت مي كنه.وقتي پاي صحبت خانواده ها و بخصوص دانشجويان دختر بشيني اين مشكلات چند برابره. همة اين ها كه از زبونهاي مختلف شنيدين هست تازه مشكل امنيت هم روش اضافه ميشه و واقعا براي دانشجو جايي براي فكر كردن به درس و كلاس و تحصيل نميذاره.

حالا ديگه مسجد براي دانشجويان دختر دانشگاه شاهرود به خوابگاه تبديل شده. يكي از دختراي دانشجو گفت كه همة دانشجويان شهرستاني كه شروع سال تحصيلي به اين دانشگاه مراجعه كردند تا الان مشكل خوابگاهشون حل نشده و اونها مجبور شدن كه با خانواده هاشون شب رو در مسجد دانشگاه بگذرونن.

 همچنين پدري در بارة مشكلات دختر دانشجوش ميگه: دخترم كه براي دورة كارشناسي تو اصفهان قبول شد در حاليكه در شيراز كه ما ساكن اون شهر هستيم همين كلاس و امكان وجود داره, كاش حداقل دخترا آوارة شهرهاي ديگه نشن براي ما اين خيلي مشكل مهميه بخصوص با توجه به مشكلات امنيتي جامعه براي خانمها و مشكل خوابگاه و ساير مشكلات دختران دانشجو. وقتي مجبوريم دخترمون رو بخاطر درس به شهر ديگهيي فرستيم مستمر در استرس و نگراني هستيم.

 

از دانشگاههاي بوعلي و پيام نور در همدان چه خبر؟؟؟

اگر چه بصورت رسمي دولت اعلام كرده بود كه كلاسها از 20 شهريور ماه شروع خواهد شد ولي با گذشت 10 روز از مهرماه , هنوز كلاسهاي درس دانشگاه بوعلي براه نشده است.

مشكلات دانشگاه پيام نور كه خيلي زياده. ناهار كه نداريم. كتابخونه هامون از لحاظ كارايي شايد در حد صفر باشن. كتابخونه هاي ما فقط كتابهايي كه در طول ترم ما ميخوايم بخونيم اونهم بعضي كتابها رو اونهم نه همة كتابها رو به ما كرايه مي دن كه مثلا ما بجايي كه بريم كتاب رو بخريم از اونجا كرايه بگيريم و  دوباره پايان ترم اون كتاب رو بهشون پس بديم. پس كتابخونه هم در حد خيلي ضعيف. وضعيت اينترنت هم به همين صورت. اينترنتي در دانشگاه به دانشجويي ارائه نميشه كه شما بگين ما از شبكة اينترنت استفاده مي كنيم و كامپيوتر داريم و نميدونم از اين جور حرفها. كامپيوتر هست اما دانشجويان فقط رشتة كامپيوتر اونهم در روز فقط يك چند ساعت مختصر مي تونن ازش استفاده بكنن.

 اين امكان تحقيق و پژوهش هم صفر، صفر. هيچ امكان تحقيق و پژوهشي هم وجود نداره چون اساتيد خوبي نداره كلهم اساتيدش فوق ليسانسن. البته دانشگاه شهرهاي ديگه وضعيت بسيار اسفبارتري دارن. هيچ گونه امكاناتي نداره كه شما بخواين تحقيق بكنين نه استاد خوبي داره. اين اساتيد, اساتيد درجه يكي نيستن كه شما رو بخوان راهنمايي بكنن.

وضعيت اياب و ذهاب هم عموما دانشجوهايي كه در شهرهاي ديگه درس مي خونن با مشكل مواجه اند. چون دانشگاه پيام نورخوابگاه نداره. دوستاي ديگه هم كه تو شهرهاي ديگه درس مي خونن هيچ فرقي نمي كنه. صبح ساعت 8 امتحان داره بايد ساعت 6 از خانه بزنه بيرون بره سوار ماشين شه تا برسه.

 اگر شما در دانشگاه پيام نور درس بخوانيد اولا وضعيت اسفباري داره, از لحاظ منابعي كه دانشگاه به شما معرفي ميكنه. دانشگاه منابع فوق العاده سنگيني معرفي مي كنه. اين يك و بعد هم اساتيدي كه ميارن براي اون, نسبت به  كتاب, ساعت تدريسشون خيلي پايينه. خيلي از اساتيد متاسفانه تسلطي به كتاب ندارند. يعني ميان سر كلاس كتاب رو باز  ميكنه بعد خط به خط كتاب رو ميخونه حالا اگه خودش بلد باشه يك دوتا مثال غير از مثال هايي كه تو كتاب است مي زنه و  والسلام.

تازه همة اينها رو هم كه با هزارتا مشكل رد كني ميرسي به اعلام نمرات . هيچ حساب و كتابي در اين كار وجود نداره.

  وضعيت اعلام نمرات دانشگاه پيام نور هم دانشجوها رو عموما با مشكل مواجه مي كنه. ما چون 90 در صد امتحانات دانشگاه پيام نور بصورت تستيه بصورت رايانهيي تصحيح ميشه, تقريبا هميشه كه چه عرض كنم آره ميشه گفت 80 درصد اوقات نمرات دير اعلام ميشه. يعني دانشجو, مثلا بنده خودم امتحاني رو 20 ديماه سال گذشته دادم 24 ديماه , اون امتحان رو دادم دو دفعه نمرهاش تا اومد عوض شد. يعني آخرين نمرهيي كه رسيد دست بنده, بنده متوجه شدم كه اولش 7 بود رفتيم گفتيم بابا هفت نيست برادر من ما اعتراض داريم . اعتراض رو هم كه با هزار بدبختي قبول ميكنند عموما اعتراض ها رو هم پشت گوش مياندازند شد 10. سري بعد پاشديم دوباره  رفتيم دانشگاه ديديم 10 مون شده 21. اعلام نمرات هم وضع خيلي اسفباري داره معلوم نيست برگه ها رو چطور تصحيح ميكنند با چه معياريه. ميگن نمي دانم ضربدر 7 دهم ميشه و ضربدر 4 دهم ميشه و فلان و بهمان و اما عملا وقتي نمرات اعلام ميشه دانشجويان 90 در صدشون از سطح نمراتي كه دارن راضي نيستن.

 

با همة اين مشكلات اما زنگهاي بيداري شهر بصدا دراومده و حالا فصل فريادهاي ماست. اين روزها بايد حرفهامون رو بلندتر بزنيم. بايد به جمعي كه دور هم گرد ميايم اتكا كنيم و سوالاتمون رو بلند بپرسيم. چرا كه وجود ما با اعتراض معني داره. من اعتراض مي كنم پس هستم. وقتي كه ما, ما هستيم قطعا هيچ سدي نيست كه بتونه جلوي ما رو بگيره. پس اين زنگها كه اينچنين پرشور به صدا دراومدن چه حرفي براي گفتن دارن؟

زنگها پرشور در هر دانشگاهي نواخته ميشوند و زنگ بيداري و عصيان را ميخوانند. زنگها چه ميگويند.

چرا هنوز هزاران كلاس درس در زير چادر با كپر تشكيل ميشود؟

چرا براي ورود اقليتهاي مذهبي محدوديت ايجاد مي كنند؟

چرا ده ميليون ايراني از جمله دهها هزار پزشك و مهندس جوان بيكارند؟

چرا آموزگاران وفرهنگيان ايران به فقر و ناداري دچار شدهاند؟

چرا ميليونها جوان ايراني قادر نيستند به دانشگاه راه پيدا كنن؟

چرا دانشجويان در زندان بسر ميبرند؟ جرم دانشجو چيست؟

راستي مگر ما چه ميخواهيم جز آزادي!

چرا اينهمه حكم تعليق و اينهمه دانشجوي ستاره دار؟

پاسخ اين سوالات را چه كسي به ما ميدهد؟ با اين هم مشكلات چه بايد كرد؟

زنگهاي بيداري شهر پاسخ ميگويند. امسال, سال مشتها و فريادهاست، سال اتحاد و همبستگي است، اين بار اين خود ما هستيم كه بايد درس بدهيم. درس آزادي و پرداخت بهاي اون. بايد مشتها رو گره كنيم و صداي ما رساترين فرياد اعتراض ايران باشد.زنگها چه پرشور مينوازند. روز بودن من و تو را باهم.

 

تهيه شده توسط خبرنگار انجمن ايران فردا- شيراز

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:24  توسط دبير  | 

نسل كُشي بشيوه اسلامي را فراموشي نشايد !

 

آه اي شقايقان بهاران من!              

ياران من!                                

ازخاک وخاره ، خون شمارا          

 حتي       

 توفان نوح نيز نيارد ستُرد، َزانک هرلحظه گسترانگيش بيش مي شود   

آنگونه اي که باران،                                  

هرچند تندتر                                  

رخسار ارغوان                              

شاداب وسرخگونه ترازپيش مي شود .

 

از دوستمون احمد كريمي بخاطر فرستادن اين مطلب تشكر مي كنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:18  توسط دبير  | 

سوالي كه امروز براي اغلب افراد به ويژه آنان كه استنباط سازماني قوي ندارند و كساني كه داراي قدرت درك شرايط و امكانات موجود نيستند وجود دارد, اين است كه : « آيا در چنين شرايط سهمناكي مبارزهٴ پيروز امكانپذير است ؟ » اين پرسشي است كه امروز پرسنده اش زياد و پاسخگويش كم است.

منشأ اين سوال چيست ؟

گذشته از عوامل تاريخي و مبارزه هاي ناكام گذشته كه در پيدايش چنين سوالي موثرند, بايد به پديدهٴ ديگر كه زاييدهٴ شرايط زماني است بيشتر توجه داشت. شرايط ميهني و كانونهاي ملتهب گوشه و كنار جهان نشان داده اند كه كسب پيروزي در مبارزه امري آسان نيست. براي كسب پيروزي در ميدان نبرد دست پر بايد داشت. انديشه, جسارت, جانبازي, پرهيزكاري, سعهٴ صدر, صداقت, حل شدن در امر نبرد, اينها و نظاير اينها سكه هايي است كه براي كسب پيروزي بايد به همراه داشت. به اين ترتيب مبارزهٴ پيروز آن طور كه بسياري در گذشته گمان مي كردند امر ساده يي نيست بلكه از مشكلترين مسائل عصر ماست.

ساده انديشي در اين مورد سرانجامي جز ناكامي نخواهد داشت و درست در همين جاست كه ناكاميهاي گذشته وقتي كه با اقدامات ضدمردمي رژيم توأم مي شود, افراد را تحت تاثيرات منفي و كشندهٴ خود قرار مي دهد, در اين زمان ترس و نااميدي به صورتهاي مختلف تظاهر مي كند. عده يي به بهانهٴ اين كه داراي سرمايهٴ كافي براي ورود در بازار نبرد نيستند, مي ترسند. عده يي به منفي بافي روي مي پردازند زيرا از در هم ريختن شخصيت مجازي خود هراس دارند و نمي خواهند مشت خالي خود را باز كنند. عده يي در زير بار نارسايي انديشه منكوب مي شوند و عده يي هم كه خود را پيش كسوت مي انگارند به پند و موعظه مي پردازند و توجيه مي كنند كه شتر رميده را به حال خود واگذاريد.

در چنين شرايطي همه چيز سهمگين جلوه مي كند. هر عمل رژيم دليل بر قدرت شكست ناپذير او جلوه مي كند. دشمن با دامن زدن به اين شرايط چنين مي نماياند كه تفوق مطلق از آن اوست و سيه روزي و شكست از آن حريف.

بيهوده نيست كه براي بسياري نحوهٴ فشار دستگاهاي جاسوسي دشمن سخت هراس آور است و زندان و وقايعش موجب وحشت.

تحت شكنجه بودن, تيرباران شدن, در زير سرنيزهٴ جلادان جان دادن, سالها در سلول زندان به سر بردن چيزهايي هستند كه حتي تصور آنها موي بر اندام آدمي راست مي كند. متواري بودن, گرسنگي, فقر, خانه به دوشي و در عين جواني و شادابي لباس ساده پوشيدن و به اندك ساختن, خانه و كاشانه را ترك گفتن, ترك زن و فرزند و عزيزان در راه هدفهاي عالي انساني, كارهايي هستند كه در نظر آنان تنها از عهدهٴ افراد نادرالوجود و خارق العاده بر مي آيد. آنان كه دچار چنين اضطراب دروني مي گردند, در زمنيهٴ سياست دچار ماليخوليا خواهند شد.

ولي با تمام اينها سدهاي راه تكامل شكست پذيرند و اين امر ناشي از ماهيت آنهاست و ما نه تنها چنين رويدادها را دليل سرخوردگي و يأي نمي گيريم بلكه معتقديم كه آنها خوبند و بسيار هم خوبند زيرا تنها شدايد و شرايط مشكلند كه يك عصيانگر انقلابي را آبديده مي كنند.

اين كه زمانه و شرايطش ما را در جهت پذيرش ايدئولوژي « شهادت انقلابي » رهنمون شده اند, بسيار خجسته است و خجستگي بيشتر آن گاه كه ما چنين سير شورانگيزي را پذيرا شويم.

 

پيدايش مرز جنبش و ضدجنبش

 

شرايط سخت و دشوار عامل مرزبندي دقيق بين جنبش و ضدجنبش است. پيدايش مرز بين جنبش و ضدجنبش انقلاب خود دليل بر تكامل مبارزه است زيرا تنها در چنين صورتي است كه براي فرصت طلبي و سازشكاري محلي باقي نخواهد ماند.

فرصت طلبان و سازشكاران و آنها كه به اصطلاح يكي به نعل مي زنند و يكي به ميخ, مواضع خود را از دست خواهند داد و در اين شرايط تنها مردان مصمم هستند كه بار سنگين نبرد را به دوش مي كشند و داراي قدرت ادامهٴ نبرد و بسيج آگاه نمودن توده ها در هر گونه شرايط سخت مي باشند.

آيا درك اين مسأله براي همه ميسر است؟ مسلماً نه. تنها كساني قدرت اين كيفيت را دارند كه به انديشهٴ علمي و اراده مجهزند. شرايط را دقيقا مي شناسند و مطابق با شرايط در خود آمادگي ايجاد مي كند. بر ماست كه بكوشيم تا در شمار چنين افرادي در آييم. سازمان در برگيرندهٴ اين عناطر نيز سازماني است كه خود ثمرهٴ شرايط خاص و دشوار محيط است.

« بين ريشه هاي وجودي چنين سازماني و شرايط محيط رابطهٴ مستقيمي وجود دارد »

 

از آن چه گفته شد مي توان چنين نتيجه گرفت كه شرايط دشوار كنوني براي ما نه تنها بد نيست بلكه از آن جا كه دشواريها تعيين كنندهٴ مرز دقيق بين جنبش و ضدجنبش, انقلاب و ضدانقلابند, انتخاب طبيعي, پايه و اساس پيدايش عناصر ارزنده و در نتيجه رهبري خواهد شد و حكومت عادات و سنن كه منجر به پيدايش يك رهبري و زعامت را كساني به عهده خواهند گرفت كه صلاحيت و شايستگي خود را براي احراز اين مقام نشان داده اند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:56  توسط دبير  |