|
|
|
|
|
به آنهايي كه در زير شكنجهها خلق را به ياري ميطللبيدند، ميگفتند، كدام خلق؟ بمانيد تا بپوسيد! ايران جزيرهٌ ثبات است! اينجا بهشت سرمايهداران خارجي شده است. ديگر خبري نيست! ولي ما ميگفتيم "اليس صبح بقريب"؟ آيا صبح نزديك نيست؟ مگر ميشود خورشيد را كشت؟ مگر ميشود باد را از وزيدن بازداشت و باران را از باريدن. مگر ميشود اقيانوس را خشك كرد؟ مگر ميشود بهار را از آمدن بازداشت، مانع روييدن لالهها شد، مگر ميشود ملتي را تا به ابد اسير نگه داشت؟ نه! اين خواست خداست و ارادهٌ خلق است، سنت تاريخ است، قانون اجتماع است… بشارت همهٌ انبيا، پيامآوران، مصلحين و انقلابيون بزرگ جهان است كه خلق پيروز ميشود، آينده تابناك است. همهٌ قوا و استعدادات فرزند انسان از "شامگاه امكان"، قطعاً به "بامداد تحقق" خواهد پيوست. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:41 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:40 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه كه بوديم اونقدر كتاب حسنك كجايي رو برامون خونده بودن و عكسهاي كتاب رو نگاه كرده بوديم كه قبل از رفتن به مدرسه همه اون رو حفظ شده بوديم، وقتي زمستون سال 57 انقلاب ضد سلطنتي پيروز شد فكر كرديم داستان حسنك كجايي ما هم به پايان رسيد. ولي اشتباه كرديم دوباره اون داستان تكرار شد و اينبار خودمون شديم يه حسنك!!! شهر زيبا و با صفايي بود كه يه سال, گرفتار يه زمستون سرد و سياه شد. زمستوني درست مثل زمستون همين امسال. برفها اومدن و تمام مزارع و كشتزارها رو پوشوندن. رودخونه ها يخ بستن و آسمون تيره و تارشد. مردم از زورِ سرما توان بيرون اومدن از خونه هاشونو نداشتن. سوخت تموم شده بود و هيزمها همه نم كشيده بودن. خبري از خورشيد نبود! هرچي بود ابر بود و برف و يخبندون. پرستوها مهاجرت كردن, قناري ها جوونمرگ شدن, بچه ها راه مدرسه ها رو گم كردن و جوونها خونه نشين شدن. خلاصه, روزگار روزگارِ قحطيِ نور و دور, دورِ هجومِ سرما بود.گذشت و گذشت تا اينكه يه روز, جووني بنام حسنك, از زيرِ كرسي بلند شد و از خونه زد بيرون. حسنك فهميده بود كه اونچه كه اون شهر رو اسيرِ زمستون كرده بود, فقدان خورشيد بود. به خاطر همين هم شال و كلاه كرد تا بره و هرطور شده خورشيدو پيدا كنه. اين بود كه چوبدستي رو برداشت و تو خيابوناي شهر جار زد و گفت: « كي مياد برفا رو پارو بكنيم؟ كي مياد ابرارو جارو بكنيم؟ كي مياد راه در ابراي پر برف و سياه باز بكنيم؟ » خيلي ها طوري زير كرسي جا خوش كرده بودن كه اصلا صداي حسنك رو نشنيدن. خيلي ها هم شنيدن ولي خودشونو به نشنيدن زدن. يه سري هم بودن كه از طلوع خورشيد نا اميد شده بودن و اجاقِ كرسي رو دو دستي چسبيده بودن. حرفشون اين بود كه : « فعلا كه خونه ما گرمه, اگه تو اين سرما بزنيم بيرون و بريم سراغ خورشيد, همين كرسي گرم رو هم ازدست ميديم. » هرچي حسنك داد زد و فرياد زد, كسي به كمكش نيومد. اما حسنك خسته نشد, حسنك خورشيدو فراموش نكرد. ايستاد و فرياد زد و گفت: « هركي خورشيدو ميخواد, پاشه دنبالم بياد» صداي حسنك به كوهها خورد و برگشت, اما از آدمهاي خونه نشين صدايي برنخاست. حسنك منتظر كسي نبود, يه تنه به كوه زد و رفت به دنبال خورشيد. تو راه گرگها بهش حمله كردن, نترسيد, باهاشون چنگ در چنگ شد و زخمي شد و با اينهمه ادامه داد. دست و پاش ازسرما سياه شدن ولي جنگيد و ادامه داد. اونقدر رفت و رفت و رفت تا رسيد به قله اي كه خورشيد روپشت اون به زنجير كشيده بودن. حسنك برفا رو پارو كرد و ابرارو جارو كرد. حسنك, زنجيرها رو از دست و پاي خورشيد باز كرد و شهر رو مهمونِ طلوعِ گرمِ آفتاب كرد. صبح فرداش, وقتي مردم با انوارِ طلايي رنگ خورشيد از خواب بيدار شدن, از پشت پنجره ي خونه هاشون آب شدن يخها و گرم شدن زمين رو به تماشا نشستن. رودخونهها جاري شدن, قناري ها نغمه هاشون رو از سر گرفتن, پرستوها برگشتن ولي خبري از حسنك نشد. مردم از خونه ها بيرون اومدن و فرياد زدن كه حسنك كجايي؟ اما حسنك نبود, حسنك نوك قله ي كوه, پيش پاي خورشيد, خوابيده بود. اگرچه حسنك ديگه هيچوقت بر نگشت. ولي مردم اون شهر, هر روز صبح همزمان با طلوع خورشيد صداي آشنايي رو ميشنيدن كه از پشت كوه رو سر شهر ميريخت و مي گفت: «هركي خورشيدو ميخواد پاشه دنبالم بياد. » زمستوني كه امروز بر سر ميهن ما آوار شده هم, زمستوني مثل زمستونِ همون شهره. باز هم ابرهاي سياه آسمون رو پر كردن و قحطيِ سوخت و صدا و ترانه اس. باز هم دلها آتيشفشان خشم هستن و چشمها از بلورِ اشكها پُرن. باز هم آخوندها خورشيد ما رو به زنجير كشيدن. منتها اين زمستون يه تفاوتي با زمستونِ شهرِ قصه ما داره. تفاوت اينه كه ديگه حسنك تنها نيست. صداي حسنك طنين داره. اونايي كه دنبال خورشيدن, به دعوت حسنك جواب ميدن. خيلي ان, از مردم گرگان و ساري و آمل و بابل بگير تا اهاليِ دلير شاهرود و قائمشهر, همونهايي كه فرمانداري رژيم رو به آتيش كشيدن و خشمشون نسبت به آخوندهاي چپاولگر رو به نمايش گذاشتن. اونها همه دنبال ِ خورشيدن. همه اشون راه عبور از زمستون رو پيدا كردن. حالا صداي حسنك با توان همه گلو هاس كه شنيده ميشه: « هركي خورشيدو ميخواد, پاشه دنبالم بياد» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:22 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:40 توسط دبير
|
|
|||||
|
|
|
|
|
زندانی این حوالی سلام امروز روز اول از همان سال های فرنگی است که همیشه بچه هایی پشت شیشه فقر را ها می کنند و بچه هایی زیر درخت سبز کریسمس به فکر روزهای خوب تر و خوب ترند…و دخترک کبریت فروش در انتظار آخرین شعله است که در آن خوشبختی را زل بزندو کبریت ها تک تک خاموش می شوند . من هم شمعی روشن می کنم در خاوران ، روی مزار دکتر فاطمی ، می روم احمد آباد، می نشینم کنار سنگ قبرهای بی نشان و صدایت می کنم تا باهم گل های میخک را روی قبر مردان سرزمین مان پر پر کنیم اینجا کوچه های خاکستری دی ماه از پشت آخرین تلؤلوی آفتاب رنگ پریده که از شیار میله های زندان به شهر سلام می کند جان می گیرند. نمی ترسم دیگر، ماه ها می آیند و می روند و من چشم انتظاری را روی دهلیزهای قلبم تلنبار می کنم تابرگردی . یاد ت می آید کنار پنجره نشستن و باهم حرف زدن را ؟ کنار پنجره یک غروب سرد زمستانی و باران که میهمان نگاه های خسته مان بود. یادت می آید؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:42 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
امسال سال مشتهاست و فريادهاست سال اتحاد و همبستگي اين بار خود ما هستيم كه بايد درس بدهيم درس آزادي و پرداخت بها زنگها چه پرشور مينوازند روز بودن من و تو را با هم شب خيز بر ميداره كه تمام چراغها رو بكُشه و تمام نورها رو خاموش كنه. اما ستاره ها پايداري مي كنن و اونقدر تكثير ميشن تا بالأخره شب شكاف بر ميداره رو تاريكي رنگ مي بازه. به نظر شما لذتي شيرينتر از اين پايداري و سرانجام اون كه شكستِ ظلماته وجود داره؟ اگه ستاره بودن رو تجربه كرده باشي فرياد مي زني كه هيچ ارزشي والاتر و هيچ لذتي شيرينتر از پايداري براي عقب روندن شب و طلوع خورشيد نيست. آخوندها با تمام ابزارهاي سركوب و طرح هاي ستمگرانه اشون تلاش مي كنن تا دانشجوهاي آزاديخواه رو از ادامه مسيرشون باز بدارن و اونها رو وادار به شكست بكنن. تلاش مي كنن تا حس نا اميدي رو تو رگهاشون بدوونن و كاري كنن كه از ترس اخراج و زندان و شكنجه از حقوق مسلمشون كوتاه بيان و قيدِ همكلاسيهاي دربندشون رو بزنن. اما دانشجوها به اعتبار همون ارزش والاي پايداري و به اعتبار حضور همون مقاومت ريشه داري كه دربرابر آخوندها وجود داره و براي كم كردن روي شبِ ولايت فقيه هست ايستادن و مي ايستن و صداي حق طلبانه شون هر بار از سنگري بلند ميشه و مشتِ پولادينشون بر مشتِ زنگ زده ي سركوب فرود مياد. اين به خاطر ايمانيه كه به سرانجام پايداري و تحقق پيروزي دارن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:36 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
ارگان پاسدار محسن رضايي بنام تابناك به صراحت اعتراف كرد كه آنچه رژيم آخوندي تحت عنوان تلاش براي انفجار حرم حضرت معصومه عليها سلام در سال 1373 به مجاهدين نسبت ميداد، در ادامة تلاش براي نسبت دادن و تثبيت اتهام انفجار حرم امام رضا (ع) بوده و توسط سعيد امامي، معاون وقت وزارت اطلاعات و از نزديكان خامنهاي طراحي و اجرا شده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:45 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
ترور بینظیر بوتو در پاكستان فراتر از مسائل خود این كشور، جهان را در روزهای پایانی سال2007 و شروع سال جدید میلادی تكان داد. موقعیت استراتژیك پاكستان، وضعیت بحرانی و حساسیت انتخابات آتی این كشور و نیز شخصیت زنی كه برای نخستین بار در یك كشور مسلمان به نخستوزیری رسید و باردیگر در مخالفت با بنیادگرایی وارد عرصه خطر شد، در ایجاد این شوك دخالت داشتند. اما عامل اصلی، هیولای بنیادگرایی و تروریسم ناشی از آن است كه مقاومت ایران از دو دهه پیش به عنوان تهدید جدید جهانی برآن انگشت گذاشته است. مریم رجوی در پیام تسلیت خود بعد از ترور بی نظیر بوتو ، درعبارتی كوتاه اما رسا، همین واقعیت راخاطرنشان كرد و گفت: اختاپوس زنستیز تروریسم و بنیادگرایی كه كانون آن در تهران است، یارای تحمل خانم بوتو را در رأس اپوزیسیون پاكستان نداشت. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:40 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
دست مريزاد به دوستان تهراني تيغ زهر آلود سركوب، از همون روزي كه از نيامِ ارتجاع بيرون كشيده شد تا همين امروز يك رسالت و يك مسئوليت بيشتر نداشته و اون هم بريدنِ زبانهاي آزادي گوي، دستان آزادي جوي و پاهاي آزادي پوي بوده. رژيمِ قرون وسطايي ولايت فقيه سالهاي ساله كه تلاش مي كنه تا گوشها رو از صداي آزاديخواهي و قلبها رو از همنوايي با قلبِ پايداري و دستها رو از همدستي با مقاومت بازبداره. اما مرغِ خوش الحانِ آزادي، به هزار زبان، گرمِ نغمه سرايي و آوازه و حنجره ي خاموشي ناپذيرش هيچگاه از جوش و خروش باز نمي ايسته. مردم ايران در روزگارِ سياه سركوب، حرفهاي دلشون رو با زبان نمادها ميزنن. جوونهاي ايراني به هر قيمتي كه شده رابطه اشون رو با مقاومتِ سراسري ِ ميهنشون وصل مي كنن و صداي ايران رو هربار به شكلي و طريقي انعكاس ميدن ، يك بار با انتشار پيامهاي رهبر مقاومت. يك بار در قالب فرياد كردنِ شعارِ « ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»، يك بار در همنواييِ ترانه هاي مقاومت و يك بار هم با در بَر كردنِ تي شرتهايي كه به آرم ارتش آزاديبخش مزين شدن. بعد از انتشار پيامِ 28 آذر رهبر مقاومت خطاب به ارتش آزادي، جوونهاي دلير و پرشور ميهنمون در اقدامي نمادين تي شرتهايي با آرم ارتش آزاديبخش رو به تن كردن و راهي كوچه ها و خيابونها شدن. به همت اين جوونهاي دلير و آزاديخواه درود مي فرستيم و به ابتكارِ جالبشون آفرين مي گيم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:6 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
پشتش سنگين بود و جاده هم طولاني. آهسته آهسته مي خزيد، دشوار و كُند و دورها هميشه دور بود. سنگ پشت از تقديرش متنفر بود. و سرنوشت رو به اجبار بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد. سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت: « اين عدل نيست. كاش پشتم رو اين همه سنگين نمي كردي. من هيچوقت نميرسم» بعد هم در لاك سنگي خودش خزيد و نا اميد، ادامه داد. خدا سنگ پشت رو از روي زمين بلند كرد، بعد زمين رو نشونش داد. كره اي كوچك بود، در فضايي نا متناهي. خدا گفت: « نگاه كن. ابتدا و انتها نداره. از رسيدن شروع نكن. به رفتن بيانديش. هر بار كه ميري، رسيدي و باور كن كه اونچه كه روي دوش توئة تنها لاكي سنگي نيست. تو پاره اي از هستي رو به دوش ميكشي. پاره اي از من رو. خدا سنگ پشت رو روي زمين گذاشت. ديگه نه بارش سنگين بود و نه راهها دور و بي انتها. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: « رفتن، رسيدن است» بعد هم پاره اي از اون رو با عشق به دوش كشيد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:1 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
پيام به ارتش آزادى - مسعود رجوى 28 آذر 1386 سلام ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 10:51 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
در سال هاي زندان با آدم هاي بزرگي آشنا شدم که تاثيرات عميقي روي من گذاشتند فکر مصاحبه با احمد باطبي از يک “لينک” شروع شد. قرارمان شب يلدا بود. گفته بود: شب ها بيدارم. پس در ساعت يازده و نيم شب بهوقت پاريس ـ که شب رو بهپايان بود ـ و دو صبح بهوقت تهران ـ که روز ديگري آغاز شده بودـ با احمد باطبي مصاحبه کردم. او هيچ شرطي نداشت براي مصاحبه؛ من اما، شرطم با خودم اين بود که از شکنجه و زندان نپرسم؛ پس همه آنچه گفته ايم، از انسان است: “آن 9 سال تمام شد؛ من حداقل چهارتا 9 سال ديگر وقت زندگي دارم.” ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 10:39 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
بگذار دشمنان هر چقدر ميخواهند ستارگان بخت ما را به زمين بكشند ولي ما باز هم آسمان را غرق ستاره ها خواهيم كرد. با اختراني شبگرد مصدايق طارق همان تابندگان شبكوب و ظلمت سوز و يا با اشعه نيمروز گلبرگهاي خورشيد پرتوهاي جهل سوز. بيچار ه شب پرستان تيغ به كف هلهله زن با سلاله خورشيد و با نسل ايمان چه خواهند كرد؟ گو هر چه ميخواهند در پيچ و خم جاده هاي تاريك به كمين خورشيد بنشينند تا اسيرش سازند بكشانندش و در لجه خون اندازند ولي خورشيد در اسارت هم خورشيد است و از شهادت هر خورشيد نيز هزاران ستاره برخواهد خواست. جنگلي رويان از ستاره ها با ريشه هايي در اعماق قلوب توده ها. همه آنهايي كه از جهل و بندگي، از اسارت و بيگانگي متنفرند و به رهايي و يگانگي عشق مي ورزند. پس چه كسي و كدام قدرت خواهد توانست ما را بخشكاند و بسوزاند؟ واي بر اونها اگر ميدانستند كه در كمينگاه بزرگ تاريخ چه خورشيدهايي در شرف انفجار و تولد هستند. بله بي ترديد روزي تمام فضاي ظلمت پهنه خورشيد گدازان خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:34 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
|
|
نهادهاي مدافع حقوق بشر! ايرانيان مدافع حقوق بشر! در اين گزارش بخش بسيار کوچکي از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوري شده است بهاطلاع مي رسانيم: بين المللي: 1 ـ بهدنبال بازداشت رضا ولي زاده خبرنگار هفته نامه « کتاب هفته»، مسئول وبلاگ « ايستگاه» و مدير سايت « بازنگار» گزارشگران بدون مرز با انتشار بيانيه اي بازداشت رضا ولي زاده را محکوم کرد و نوشت هر انتقادي از رئيس جمهور و اطرفيان وي منجر بهسلب آزادي از وب نگاران مي شود. اينترنت بهسنگري براي دفاع از آزادي در ايران تبديل شده است. اما دولت ايران اين بيان آزاد را بر نمي تابد و آنرا « اقدام عليه امنيت ملي» مي داند. اتهام مضحکي که فقط براي بهسکوت وادار کردن معترضان است.»(گزارشگران بدون مرز 7/9/86) 2 ـ هانس گرت پوترينگ رئيس پارلمان اروپا از ايران خواست از اجراي احکام اعدام کودکان و نوجوانان خود داري کند. هم اکنون چندين نفر در ايران محکوم بهاعدام اند که در هنگام ارتکاب جرم، کودک بوده اند. بنابر آمار سازمانهاي مدافع حقوق بشر، از سال 2004 بدين سو، 17 نفر در ايران اعدام شده اند که سن آنها در زمان ارتکاب جرم زير 18 سال بوده است. بسياري از فعالين حقوق بشر و وکلاي دادگستري در ايران و نهادها و سازمانهاي بين المللي ازجمله يونيسف، عفو بين الملل، ديده بان حقوق بشر و اتحاديه اروپا خواهان حذف مجازات اعدام براي اطفال زير 18 سال در قوانين جزايي ايران هستند.(راديو دويچه وله 8/9/86) 3 ـ گزارشگران بدون مرز با ارسال نامه اي خطاب بهلوئيز آربور کميسر عالي سازمان ملل در امر حقوق بشر در نهمين سالگرد قتل هاي زنجيره اي خواهان اقدام سازمان ملل در اين باره شد. در اين نامه در رابطه با کشتار پيروز دواني، مجيد شريف، داريوش فروهر، پروانه اسکندري، محمد مختاري و محمد جعفر پوينده آمده است: آمران اصلي جنايات سياسي از محاکمه بدور مانده و تا بهامروز معرفي و مجازات نشده اند. رئيس کميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي اعلام کرده بود « ما در رسيدگي بهاين پرونده بهاشخاصي رسيديم که قدرت برخورد با آنها را نداشتيم، بنابر اين پرونده مسکوت ماند.» همچنين در اين نامه آمده است: خانواده هاي قربانيان همچنان منتظر اقدام نهادهاي بين المللي و کميسارياي عالي حقوق بشر در اين باره هستند. در نامه گزارشگران تاکيد شده است:« موضع گيري شما و سازمان ملل متحد در اين باره بسيار پر اهميت است، براي برقراري عدالت و براي اميد دادن بهخانواده هاي قربانيان که آمران اين جنايت در هر موقعيت و مقام روزي محاکمه خواهند شد.»(گزارشگران بدون مرز 14/9/86) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:40 توسط دبير
|
|
||
|
|
|
||
رئیس جمهور برگزیده مقاومت درمقراصلی پارلمان اروپا، با دكتر ویدال كوادراس،نایب رئیس پارلمان اروپا دیداروگفتگو كرد رئیس جمهور برگزیده مقاومت در دومین روز سفر خود به بلژیك درمقراصلی پارلمان اروپا با دكتر ویدال كوادراس،نایب رئیس پارلمان اروپا و شماری دیگراز نمایندگان این پارلمان دیداروگفتگو كرد. ادامه مطلب |
|||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:45 توسط دبير
|
|
|||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:41 توسط دبير
|
|
||