تبليغاتX
فانوس فریاد

اسفند، ماه  نه گفتن به تماميت استبداد مذهبي

 

ماه اسفند ماهِ نه گفتن به تماميت استبداد مذهبيه. ماه پلمپ كردن دكانِ رأي بازي و رأي سازي آخوندهاس. ماه روشن كردن آتيشِ اعتراض عليه استبداد در كوچه ها و خيابونهاي ميهنه. بايد داغ حتي يك  رأي رو به دل آخوندهاي طماع بگذاريم. بايد خوابهاي پنبه دونه اي آخوندها رو اونچنان آشفته كنيم كه كابوس انحلال و سرنگوني شبانه روزشون روپر كنه. اين همون وظيفه و مسئوليت ما در بيست و چهارمين روز از ماه اسفنده. گام اول پر كردن در و ديوار شهر از همين « نه» بزرگه. بايد تمام چشم اندازها رو از اين دو حرف پر كرد. بيداري هميشه از زير پوست شهر شروع ميشه و بعد همين فرياد خاموشي كه بر چهره شهرنقش بسته  در روز روزش با غريوي پرشكوه  يكباره متولد ميشه و سكوت رو در زير آوار صدا دفن مي كنه. هر جا رسيديد و هر كجا نشستيد، يه قلم برداريد و درشت بنويسيد « نه به استبداد!»  با اين كار خستگيِ شهر از تن به در ميشه. بذاريد ايرانِ ما از منفذِ بيداري شما نفس بكشه.

جنگ و دعواي باندهاي دروني ارتجاع در جريان نمايش انتخابات مجلس، نه شروعِ يك راه بلكه پايان يك مسيره. آخوندها از همون اولين انتخابات مجلسي كه بعد از انقلاب ضد سلطنتي شروع شد، سياست حذف رو در رابطه با جريانهاي مردمي و آزاديخواه در پيش گرفتن و گام به گام در چاه باطلِ ارتجاع  فرورفتن تا جايي كه همونطور كه رهبر مقاومت پيش بيني كرده بود، امروز تيغ حذف رو برداشتن و  به جانِ خودشون افتادن. مقاومتي كه امروز از تحريم تماميت استبدادِ مذهبي حرف ميزنه و سراپاي اين رژيم رو نامشروع و ضد مردمي ميدونه بيست و هشت سال پيش در روزي مثل امروز يعني اول اسفند سال 58 در جريان انتخابات اولين دوره ي مجلس شركت كرده. چرا؟ براي اينكه آزاديهاي برآمده از انقلاب ضدسلطنتي رو تا جاي ممكن حفظ كنه. براي اينكه تا جاي ممكن برقراري استبداد رو عقب بندازه. اين تازه در حالي بود كه قبل از اون خميني با يك فتوا، آقاي مسعود رجوي كانديداي مجاهدين براي انتخابات رياست جمهوري رو حذف كرده بود. اما با اينحال مجاهدين با ارائه ليست كانديداهاي انقلابي و ترقيخواه به طور گسترده وارد مبارزات انتخاباتي براي مجلس شوراي ملي شدن  تا با زنده كردن همبستگي ملي، فضاي سياسي جديدي رو در عرصه اتحاد نيروها ايجاد كنه. از اون طرف خميني كه قدرت حسابي زير دندونش مزه كرده بود، براي جلوگيري از ورود مجاهدين به مجلس  همه امكاناتش رو به كار گرفت و با راه اندازي گروههاي فشار، به ستادهاي انتخاباتي مجاهدين در تمام شهرهاي ايران حمله كرد و از اون طرف تلاش كرد تا با اهرم دو مرحلهيي كردن و تقلب، راه حضور مجاهدين در مجلس رو سد كنه. با اينهمه مجاهدين موفق شدن بيشترين آرا رو بعد از حزب خميني ساخته جمهوري اسلامي  به دست بيارن و از جمله براي آقاي رجوي در تهران، بيشتر از 530 هزار رأي اعلام شد. اما خميني باز هم جِر زد و با حذف كامل مجاهدين از صحنه سياسي، حضور حتي يك هوادار مجاهدين رو هم در مجلس تحمل نكرد. بعد هم ديديم كه بسياري از كانديداهاي مجاهدين رو بعد از سي خرداد سال 60 به جوخه هاي اعدام سپرد. اسناد مربوط به اين واقعه تاريخي، توي آرشيو تمام روزنامه هاي اونزمان موجوده و تازه اگه آخوندها از آرشيو روزنامه ها هم حذفش كرده باشن، اين خاطرات توي قلب مردم ايران ثبت شده اس. واقعيت اينه كه مقاومت مردم ايران، سالهاست كه اين حرفها و اين داستانها رو كهنه كرده. صبر و حوصله اي كه اين مقاومت در برابر خميني و رژيمش به خرج داد توي كارنامه هيچ جريان تاريخ ديگه اي نيست. دقيقا به همين خاطر هم هست كه مي گيم دستمون پره. به همين خاطر هم هست كه وقتي رهبري مقاومت از انتخابات آزاد تحت نظر سازمان ملل حرف ميزنه، چهارستون آخوندها به لرزه مي افته. نه مردم و مقاومتشون به آخوندها، ريشه در چنين تاريخچه اي داره! واسه همين هم هست كه پايدار و دامنه داره! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:34  توسط دبير  | 

 

برگزاري انتخابات آزاد و رقابتي و مشارکت شهروندان در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي يکي از معيارهاي ‏استقرار حاکميت مردم و وجود دموکراسي و توسعه سياسي است. به هر ميزان که حکومت ها از اين ميزان فاصله ‏داشته باشند، به همان نسبت بسته‌تر، غير دموکراتيک‌تر و نامشروع‌تر تلقي مي شوند.‏

تطبيق و سنجش نظام حکومتي ايران با اين شاخص به طور بديهي و واضح حکايت از فاصله بسيار زياد اين نظام ‏از نظام‌هاي دموکراتيک و مردمي دارد. لذا بحران مشروعيت در اين نظام بسته و تئوکراتيک، از جمله بحران ‏هاي عميقي است که حاکمان کشور با آن مواجه بوده و در پي تقابل با آن مي‌باشند. در اين رويارويي مدعاي داشتن ‏نظام مردمسالاري ديني و برگزاري انتخابات در اين چهارچوب از جمله روش هاي‎ ‎صاحبان قدرت بوده است. در ‏اثبات يا رد اين ادعا، تبيين و تحليل جايگاه اين انتخابات و مکانيزم برگزاري آن، نقش و مشارکت مردم ضروري ‏به نظر مي‌رسد. که اين مهم جز با تبيين خواستگاه و بنيانهاي نظري و انديشه‌اي اين نظام ميسر نمي‌شود و البته از ‏حوصله اين نوشته خارج است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:33  توسط دبير  | 

  صحنه به قدري مضحك و مهوعه كه حتي آدم از تصوير كردنش هم اِبا داره، چه برسه به صحبت كردن در باره اش.  حاكميت پوسيده و  نامشروعي كه عمود خيمه اش، يه آخوندِ جاني و حيله گر تحت عنوان  ولي فقيه هست، مدعيِ برگزاري انتخاباته. انتخابات براي چي؟ براي تعيين وحوشي كه قراره دور هم جمع بشن و مجلسي بنام مجلس ارتجاع رو تشكيل بدن. حالا كار اين مجلس چيه؟ كار اين مجلس،  مفتخوريه، كارش دزدي و چپاولِ حق مردمه. كارش اينه كه از نون مردم بزنه و جيب آخوندها رو پر كنه. كارش اينه كه قوانينِ ضد انسانيِ فاشيسم مذهبي رو وضع كنه. كارش تصويب و تأييدِ جنايته. كارش آستان بوسي از ولايت فقيه و چاكرصفتي براي اونه. پديده از اين فوق متناقض تر ديديد؟ يك نمايش به ظاهر دموكراتيك براي محكم كردن ميخ حاكميت يك ديكتاتور. البته آخوندها در اجراي نمايشهايي از اين دست، سابقه اي طولاني دارن و بار اولشون نيست كه وارد چنين صحنه هايي ميشن. حالا كانديداهاي چنين مجلسي چه كساني هستن؟ مشتي اراذل و اوباش حكومتي كه تنها دغدغه شون بردن سهم بيشتري از قدرته. با اين حساب فكر مي كنم به راحتي ميشه به معنا و مفهوم برگزاري انتخابات مجلس آخوندي و اساسا علت رو آوردن آخوندها به چنين نمايشي پي برد. انتخابات مسخره ارتجاع آخوندي ميدون ديگه اي براي جنگ و دعواي گرگها در درون نظام آخونديه و هيچ ربطي به ملت ايران نداره. به همين خاطر هم اصلا نيازي به صحبت از تحريم يك چنين نمايشي نيست. چون اين بازي مضحك، پيشاپيش محكوم به شكسته. اگه صحبتي باشه، صحبت از تحريم قاطع تماميت رژيم آخوندهاست.  اين بار هم مثل هميشه آخوندهاي مفلوك با ميليونها دهان پر از   نـه  مواجه خواهند شد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:31  توسط دبير  | 

 

فراخوان به تحریم انتخابات قلابی
و تبدیل چهارشنبه سوری به كارزار ملی علیه استبداد مذهبی
6:50:22 AM 1386/12/2

 

 

هموطنان،
مردم آزاده ایران،

زنان, جوانان, دانشجویان, دانش آموزان, فرهنگیان, كارگران به پاخاسته میهن،
شما كه در یك سال گذشته در جریان 5500 حركت اعتراضی خروش انزجار و نفرت از این رژیم سر دادید؛
شما كه با ایستادگی ومقاومت پایدار وسازش ناپذیرخود، رژیم ولایت فقیه را به ورطه اضمحلال وسرنگونی انداخته‌اید؛
شما كه با حمایت از مقاومت سازمانیافته و باعزم سرنگونی ، تغییر محتوم و بهاران ایران فردا را رقم می زنید؛
به تحریم شعبده انتخاباتی آخوندها برخیزید و در مقدم بهار با شعار مرگ بر استبداد - زنده باد آزادی جشن چهارشنبه سوری را به كارزار ملی علیه استبداد مذهبی تبدیل كنید.
چهارشنبه آتشین را هرچه پرشورتر گرامی بدارید, سنتهای ملی را با مبارزات آزادیخواهانه گره بزنید و با فریادهای ستم سوز به خیابان ها بشتابید.
رژیم درهم شكسته ولایت فقیه در فاز انحلال وسرنگونی, حضور كاندیداهای باند رقیب و حتی كاندیداهای به اصطلاح منتقد باند خودی را نیز در مجلس سرنوشت آخوندی برنمی تابد و توان تحمل كوچكترین روزنه و شكافی را در حاكمیت مطلقه خویش ندارد. سردمداران و كارگزاران رژیم تلاش خواهند كرد با انواع ترفندها, تهدیدها و تمهیدات مردم را برای شركت گسترده در این نمایش تحت فشار قرار دهند.
اما ملت ایران رای قاطع خود برای سرنگونی تمامیت استبداد مذهبی را بارها اعلام كرده اند. اقشار به جان آمده و بپاخاسته مردم همراه با جوانان دلیر در دانشگاه ها و كارخانه ها و خیابان های سراسر كشور، خروش مرگ بر دیكتاتور و مرگ بر این دولت مردم فریب سر میدهند.
مردم وجوانان مبارز و مجاهد این میهن، با تحریم انتخابات قلابی و با تبدیل آئین ملی چهارشنبه سوری به كارزارضدحكومتی, بار دیگر به سراپای حاكمیت غاصب ونامشروع آخوندی, نه می گویند.

 

سلام بر خلق - سلام بر آزادی
درود بر رجوی
سازمان مجاهدین خلق ایران
اول اسفند1386

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:2  توسط دبير  | 

 

من يه دانشجوام،  به كي رأي بدم؟ به قاتلِ هزاران هزار دانشجوي ايراني؟ به جلادِ زهرا و ابراهيم و فرزاد؟ به شكنجه گراي همكلاسيهام؟ به اونايي كه ميخوان به زور عمامه ي استبداد رو بذارن روي سنگر آزادي؟ به سركوبِ دانشگاه رأي بدم؟ به كودتاي فرهنگي و قصاباي كوي دانشگاه رأي بدم؟ ..نه! من رأي نميدم.

من يه معلمم، به كي رأي بدم؟ به آخوندهاي مفتخوري كه من و تمام معلم هاي مثل من رو محتاج نون شب كردن؟ به دستايي رأي بدم كه استعدادهاي ميهنم رو روزي هزار بار پرپر مي كنن؟ به اونايي رأي بدم كه همكاران بي گناهم رو تو سلولهايِ زور و اجبار به بند كشيدن؟ به تبر به دستاني رأي بدم كه افتادن به جونِ درخت فرهنگ و علم و دانش اين مملكت؟ نه! من رأي نميدم.

من يه كارگرم! به چي رأي بدم؟ به گرسنگي و فقر و تنگ دستي؟ به نا امني و فشار و بدبختي؟ به چپاولگرايي رأي بدم كه بيست و نه ساله دارن حقمو ميخورن؟ به كفشاي پاره ي پسرم و چشمهاي هميشه خيس دخترم رأي بدم؟ به روزاي جون كندن و شباي شرمندگيِ خودم رأي بدم؟ به دزدايِ دسترنجم رأي بدم؟ نه! من رأي نميدم.

من ايرانم. به كي رأي بدم؟ به تباه كنندگان حرث و نسلم؟ به متجاوزانِ به ناموسم؟ به غارتگراي ثروتها و دارائيهام؟ به اونايي كه سراسر خاكم رو از خون بهترين فرزندام رنگين كردن؟ به جرثقالهاي آدمخوار رأي بدم؟ به چهره ي خوني دخترا و زنام تو ميدونهاي شهر رأي بدم؟ به شكنجه ي پسرام تو كوچه ها و خيابونها رأي بدم؟ به اعتياد و فساد و فحشا و فقر و سيه روزي رأي بدم؟ رأي بدم تا مشتي جاني رو كرسي هاي مجلسي كه متعلق به خودشون نيست بشينن و براي ويراني من نقشه بكشن؟ رأي بدم كه ولي فقيهِ خونخواري كه رو گرُده ام نشسته، به نام خودش سكه ي مقبوليت و مشروعيت ضرب كنه؟ ؟ نه! من رأي نميدم.

اين اسفند، اسفندِ نقشه هاي ما براي آخوندها هست. صحنه، صحنه نبردي سهمگينه. آخوندها ميخوان رژيم پوسيده و رو به موتشون رو تثبيت شده و موندگار جا بزنن. ميخوان بگن هنوز متاع فاسد و تاريخ مصرف گذشته بنيادگرايي خريدار داره. ميخوان مشروعيت نداشته اشون رو با رأي سازي و رأي بازي به رخ دنيا بكشن . ما  هم ميخوايم با  نه  مون به  همه دنيا بگيم كه مردم ايران اين رژيم وحشي و خونخوار رو نميخوان. ميخوايم بساط آخوندها رو رو عمامه هاشون واژگون كنيم. حالا اگه ايراني هستي و دلت لك زده براي ايراني بدون آخوند.  اگه ميخواي طعم دلپذير تنفس در هواي آزاد ايران رو بچشي. اگه از روزهاي تكراري و شبهاي بي ستاره خسته اي. اگه نبضت با نبض ميليونها ايرانيِ دربند مي تپه. اگه به بادهاي تغيير ايمان داري و يقين داري كه روزهاي بهتري در راهن . پس بگو  نه و از جا بلند شو. بذار ايران با برخاستن تو قد بكشه و سربلند كنه. آخه ما ايراني هستيم. اين  نه هويت مااست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:28  توسط دبير  | 

سَرِصحبت از نمايش انتخابات مجلس ارتجاع، من اصلا توي جزئيات وارد نميشم. اصلا كاري ندارم كي كانديد شده، كي نشده، به رد صلاحيت و اين حرفها هم كاري ندارم. من از يه جاي ديگه شروع مي كنم. ببينم چرا بايد بيست و هشت سال تمام، مشتي آخوندِ خشك مغز و متحجر سرنوشت من و تو و همه رو بگيرن تو دستشون؟ چرا بايد تو هزاره سوم، مسئله روي ميز من و تو آزادي پوشش و آزادي بيان باشه؟ چرا توي عصر ارتباطات، من و تو مجبور به قورت دادن كلماتيم؟ ما چه گناهي كرديم كه بايد عقوبتش تنفس هواي متعفن و آخوند زده باشه؟ اين چه قانونيه كه بند بند و ماده به ماده اش تراوشات مغزيِ دايناسورهاي ماقبل تاريخه؟  بعد تازه چرا من بايد  مجبور به التزام و اطاعت از اين قانون باشم؟ مجلس شوراي نگهبان و مجلس شوراي اسلامي و اين دكونها ديگه چيه؟ فضا رو كدر كردن. آسمون يك مملكت سالهاست كه خاكستريه. جون آدمها داره از اين همه مصيبت بالا مياد.هيچ عرصه اي نيست كه با نفس سرد و پليد آخوندها آلوده نشده باشه. اون از تماميت يك ميهن كه به خاك سياه نشسته. اون از ارزشهاي انساني كه رنگ باخته و رو به فراموشيه. اون از كوچه ها و خيابونها كه به تماشاخانه وحشت و اضطراب تبديل شده. آخه چرا؟ واسه چي؟ من زنده باشم و بعد يه پاسدارِ چاقوكش و جاني خودش رو رئيس جمهور من وميهن من جا بزنه؟ من باشم و بعد اسم ايرانِ من، تداعي كننده تروريسم و بنيادگرايي و قتل و غارت و چپاول باشه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:27  توسط دبير  |